 |
اسلامیستهایی
هستند که پیش از خیلیها [!] سالها و سالهاست از
«تلقی ی فاشیستی از دین»
حرف میزنند، اما خود همان تلقی ی فاشیستی را از
دین و دنیا و حکومت و مردم و آزادیخواهی دارند؛
چرا که دنیا را خط کشی میکنند، بین انسانها دیوار
میکشند و مردم را دسته بندی ... طفلکها همان زمان
هم که قرار بود برای نام و آوازه ای، یا در حسرت
غرفه ای در بهشت ملانکولیکشان، با آن پریان و
حوریان پلاستیکی اش شعاری بدهند، نمیدانستند چه
میگویند؛ و هنوز هم نمیدانند.
اینان
به دنیای مردگان تعلق دارند؛ هرچند که همچنان بر
فراز گورستانها پرپر بزنند، تا از سقوط عقیده شان
به پایان دستگاه گوارشی ی تاریخ جلوگیری کنند، اما
مرده اند...
این که من، چه را «مرده» و چه را «زنده»،
جانبخش، جوان و نو میدانم و میشناسم، در مثل ِ بی
مناقشه، تفاوتش ژرفنای همان دیوار برلینی است که
بر سر همینها آوار شده است و میرود تا ته مانده
های آن دیوار اسلامیستی را هم بر سرشان خراب کند. |
دنیای تنگ نظریها، دنیای مرده هاست، دنیای پست عدم تحمل
دیگران، دنیای خط کشیهاست، دنیای باور نداشتن به انسان و
انسانیت، دنیای اینهاست؛ برهوت جهنم سازی و بهشت بازی و
دنیای خلاء مطلق وابستگی به پوچی و پوچیسم و زنده باد و
مرده بادهای کهنه ی دهه ی پنجاهی... دنیای پیشا مدرن،
دنیای غریبه با عشق، غریبه با انسانیت، دنیای ستایش جنگ،
ستایش مرگ، دنیای سجده به درگاه شکنجه گران و مرگ پرستان و
جانیان و آدمکشان... دنیای عبادت در محراب گورستانها،
عبادت در نمازخانه های تاریک مرگ و نیستی و نابودی و حذف
دیگران و دگراندیشان و دگرباشان... این دنیای کهنه ی مرده
ها و فاشیستهاست... هرچند که با واژه های نو، عقیده های
کهنه شان را بسته بندی کرده باشند، ولی باز بوی عفن عقیده
های کهنه و حذف کننده شان از میان نوشته ها و رفتارهای پوچ
و گورستانی و مرگ پرستانه شان لب پر میزند...
میدانستید؟...

دنیای ما... اما... دنیا دوست داشتن است... دنیای همه را
«آدم» حساب کردن، هر که هست و هرگونه که هست، دنیای بر پای
خویشتن ایستادن، دنیای دوست داشتن ِ همه و از آن هم
بالاتر، احترام گذاشتن به همگان است... و حتا دل سوزاندن
بر همان فاشیستها و راسیستها و نازیستها و اسلامیستها و
دیگر ایسمها و ایستهایی است که جز «ایستایی» و رکود و
ایستادن بر بالای برج عاج خودخواهیهاشان، همان مرگ پرستی و
نازایی، دستاورد دیگری برای بشریت، برای انسانیت و تاریخ
نداشته و ندارند و نخواهند داشت. تجربه های این سی سال
حکومت اسلامیستها و آن هفتاد/هشتاد سال حکومت کمونیستها و
آن چند سال حکومت فاشیستها برای اثبات این ادعا کافی است.
کسی نمیتواند ما را به دنیای مردگان زنجیر کند، دنیای کهنه
پرستی، دنیای ستایش جلاد و دجال... دنیای خط امام راحل ِ
مامور از قرون وسطا برای به آتش کشیدن دنیای تازه ی
جوانیها و طراوتها...

این است که کارکرد ِ تلاش اینان برای به زنجیر کشیدن ما در
دنیاشان، روز به روز بیشتر رنگ میبازد؛ هرچند که دلی بر
ایشان میسوزانیم، اما دامنمان را از چهره هاشان که به
دامنمان آویخته اند، وا میکنیم و میگذریم... نسل تازه...
نسل شکفته ای که رو به دنیای تازه و مدرن و انسانی دارد،
هر روز بیش از پیش از اینان دور میشود؛ این نسل رو به
دنیایی دارد که در آن خط کشی نیست و فاشیستها هم میتوانند
اگر رای آوردند کرسی ی قراضه ای ته ته مجلسش داشته باشند،
اما هنگام هرزه دراییهاشان همگی مجلس را ترک میکنیم و به
حال خود میگذاریمشان... ندیدید در نیویورک با همبازی ی
پیشین این ستایشگران خمینی چه کردیم؟
برای شناختن این نسل شکفته و دوری اش... از کهنه
پرستان و از عاشقان ِ جانیان و آدمکشان، کار خیلی هم سخت
نیست. آدم باید کور باشد، یا مغرض... که این همه فاصله را
نبیند، یا ندیده بگیرد... با آن که فقط ناشنواست، اگر با
صدای بلند سخن بگویند، میشنود، اما «کر مصلحتی» چون
نمیخواهد، هیچ چیز را نمیشنود، هیچ چیز را... «کر مصلحتی»
دستانش را در گوشهای پر پشم و پیله اش فرو برده و بلند
بلند روضه میخواند «لا...لا لا... لالا» .... میدانستید؟!
دست و پا زدنهای کهنگی و کهنگان را جدی بگیریم،
برای شناخت ترفندهاشان بکوشیم، اما بیش از اینها فریبشان
را نخوریم... دنیای مدرن، دنیای اندیشیدن هم هست؛ دوست
داشتن تنها بخشی از وظیفه ی ماست!
12 اکتبر 2009 میلادی
1 -
http://www.goodreads.com/work/editions/1795605