صفحه نخست >  نوشته ها >  به بهانه ی سالگرد 17 دیماه 1314

 

به بهانه ی سالگرد 17 دیماه 1314

 

بسیاری از تئوریسین‌های اسلامی، بخصوص متولیان «اسلام‌»های راستین، واقعی، حقیقی، سرچشمه ‌ای، ناب، محمدی، علوی و حتا باصطلاح مدرن، دلیل فشارهای وارده بر زنان را در صدر اسلام، هم چنین تئوریزه شدن این انواع فشارها را ـ خود ـ پیشرفتی در برابر زنده بگور كردن زنان در میان اعراب بدوی تبیین كرده‌ اند. اما «متاسفانه» تاریخ زبان گویای دیگری دارد.

«زنده به گور كردن دختران در میان اعراب معمول نبود. فقط افراد قبیله‌ ی «بنی ‌تمیم بن مر» به چنین كار زشتی دست می‌زد.»[1]

دكتر «حسن ابراهیم حسن» در كتاب «تاریخ سیاسی ی اسلام» زیر عنوان «زن در روزگار جاهلیت» می‌نویسد: «از مطالعه‌ ی اشعاری كه از روزگار جاهلیت بجا مانده، بخوبی معلوم می‌شود كه در آن عصر، زن از آزادی نصیب داشته و كارهای مهم به مشورت او انجام می‌گرفته و بلكه در بسیاری كارها با مرد شركت داشته است. به‌ طوركلی مناسبات اجتماعی ی مرد با همسر خود خیلی بهتر از آن بوده [است] كه ما تصور می‌كنیم؛ زیرا مردان نسبت به مادر خویش نیز مانند پدر افتخار می‌كرده ‌اند و هنگامی كه سخنوران می‌خواستند قصایدی در ذكر فضایل قوم خویش بسازند، از زنان نیز سخن می‌آورده ‌اند.»[2] با این تعابیر از سوی محققین اسلامی و مسلمان، می‌توان گفت كه زندانی كردن زنان در خانه ‌ها، دقیقا یك پدیده‌ ی اسلامی است و درست از زمانی آغاز شده است كه اسلام در میان اعراب، و البته با فاكتور مشخصِ خشونت و كشتار رایج شده است. البته پرسش دیگری هم می‌تواند در این میان به ذهن برسد و آن این ‌كه اگر بپذیریم كه اعراب دخترانشان را زنده به گور می‌كرده‌ اند، زنان سرزمین‌های دیگر [مثلا ایران] كه عاری از چنین فرهنگ ضد زنی بوده ‌اند، چرا می‌بایست این چنین تحقیر شده و این‌گونه به زنجیر كشیده شوند؟!

مرتضی راوندی در رابطه با روحیه‌ ی زنان عرب می‌نویسد: «با این ‌كه اسلام، زنان را به خانه نشینی ترغیب می‌كرده، این جریان [داستان شركت عایشه در جنگ جمل] به خوبی می‌رساند كه در صدر اسلام، هنوز زنان عرب روحیه‌ ی «زمان جاهلیت» را از دست نداده بودند و نه تنها در كارهای اجتماعی، بلكه در فعالیت‌های رزمی و سیاسی كمابیش شركت می‌جستند.»[3]

همو در رابطه با موقعیت اجتماعی ی زنان ایران قبل از اسلام، بررسی ی جالبی دارد: «به طوری كه از نقوش و الواح و آثاری كه از عهد باستان به دست ما رسیده، برمی‌آید؛ زنان ایران قبل از حمله‌ ی عرب از حقوق و آزادی ‌های بیشتری برخوردار بودند. زنان وابسته به طبقات دوم و سوم اجتماع تقریبا در تمام فعالیت‌های اقتصادی دوش به دوش مردان كار می‌كرده اند؛ مخصوصا همكاری ی زنان با مردان در كارهای كشاورزی، گله ‌بانی و سایر فعالیت‌های تولیدی و بافندگی قابل توجه است.»[4] راوندی در باره‌ ی نوع پوشش زنان قبل از حمله‌ ی اعراب به ایران می‌نویسد: «به طوری كه از نقوش باقی مانده از عهد باستان [حدود قرن هفتم قبل از میلاد] برمی‌آید، زنان ایران عموما بی‌ حجاب بوده اند؛ یعنی نه تنها سر و صورت و گردن آن‌ها، بلكه قسمتی از دست و پای آن‌ها بدون حاجب و مانعی دیده می‌شد. زنان عهد هخامنشی به طوری كه از صورت منقوش بر فرش پازیریك و سایر آثار آن دوره برمی ‌آید، چهره‌شان كاملا دیده می‌شود. گیسوان بلندشان را به پشت سر می‌آویختند و پیراهنشان مانند پیراهنِ پرچینِ مردانِ پارسی بود. از آثار و مجسمه‌ های گوناگونی كه از عصر اشكانی به یادگار مانده، بخوبی پیداست كه زنان سر و صورت و گردن و بازوان خود را نمی‌پوشانیدند؛ معمولا پیراهن بلند بر تن می‌كردند كه غالبا تا زانو را می‌پوشاند. در دوره‌ ی ساسانیان وضع عمومی ی زنان مانند قرون پیش بود؛ یعنی غیر از زنان وابسته به طبقات اشراف كه كمتر در بین مردم ظاهر می‌شدند، سایر زنان بدون پرده و حجاب زندگی می‌كردند و كمابیش در فعالیت‌های اقتصادی شركت می‌كردند. «كریستن سن» ایران شناس نامدار دانماركی، با توجه به مطالعات بارتلمه در مورد زنان می‌نویسد: «زن در این زمان [عهد ساسانیان] دارای حقوق مسلمه‌ ای بوده است. در زمان ساسانیان، احكام عتیق در جنب قوانین جدید باقی بود و این تضاد ظاهری از آنجاست كه پیش از آن كه اعراب مسلمان ایران را فتح كنند، محققا زنان ایران در شرف تحصیل حقوق و استقلال خود بودند.»[5]  

توجه بكنیم كه ملاهادی ی سبزواری از ملایان باصطلاح متجدد قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم [بابا بزرگ بهزاد نبوی] در سیر تكامل قهقرایی ی نگاه اسلام به زنان، افاضه می‌فرماید كه: «كساهن صوره الانسان لیرغب فی نكاحهن» [خداوند، صورت انسان به این حیوانات (زنان) پوشانده است تا مردها به نكاح ایشان رغبت كنند.]»[6]  «جرجی زیدان [هم] مانند بعضی از شرقشناسان اروپایی معتقد است كه زنِ عرب قبل از اسلام [در دوره‌ ی جاهلیت] با عفت و شرافت زندگی می‌كرد و از حقوق و اختیارات فراوانی برخوردار بود به نظر او بعد از نهضت اسلامی به تدریج از حقوق و اختیارات زنان كاسته شدهم‌ چنین جرجی زیدان در جلد پنجم تاریخ خود می‌نویسد: «در آن دوره [قبل از ظهور اسلام] زنان مقام مهمی داشتند و عفت آن‌ها ثمره‌ ی آزادی ‌خواهی و استقلال ‌طلبی ی آن روزِ عرب بود؛ زیرا زنی كه با استقلال و آزادی خو گرفته، تحمل ننگ و عار نمی‌تواند و برعكس، زنی كه در ذلت و اسیری به سر برده و به قید حجاب و پرده مقید گشته، زودتر تن به خواری می‌دهد؛ كاری كه برای زن آزاد و مستقل ننگ می‌نماید.

 زنِ بدبختی كه در قید اسارت است، آن را عار نمی‌شمارد عرب‌ های بدوی كه استطاعت كنیز گرفتن و همسرِ متعدد نداشتند، همسر یگانه ‌ی خود را ستایش می‌كردند؛ به ویژه كه زن بدوی كمك دستٍ مرد و شریك رنج و راحت او در سفر و حضر بود.»[7]  

این دیدگاه ضد زنِ اسلامی در عملكرد صحابه‌ ی پیامبر چنین بازتاب كمدی ‌ای یافته است: «ابودجانه [كه با شمشیر اهدایی ی پیامبر می‌جنگید] گفت: «من از كافران یكی را به چشم كرده ‌ام كه مسلمانان بسیار كشته است. و چون هند درآمد، پنداشتم كه وی است و شمشیر به وی راندم. و چون بدانستم كه زنی است، شمشیر بازِ خود گرفتم و گفتم: «شمشیر پیغمبر علیه‌ السلام دریغ بود به زنی زدن كه شمشیر پیغمبر علیه‌ السلام از آن عزیزتر است كه به خون زنی آلوده شود.»[8]

دگردیسی ی فرهنگ مردم خاورمیانه و سرنوشت زنانِ این منطقه تحت سلطه ‌ی اسلام تا جایی است كه به عنوان نمونه زن ایرانی ـ یا مثلا دختر بچه‌ های 5 ساله ‌ی ایرانی را به حراج می‌گذارند، تا ذره ‌ای از آتش جهنمی را كه  این مكتب در همین جهان به جان مردم ریخته است، در جهان دیگر بكاهند. بیچاره‌ ها خیال می‌كنند كه آتشی سوزان ‌تر از سرنوشتی كه ایشان گرفتارش هستند ـ هم ـ می‌تواند امكان دامن‌ گیر شدن داشته باشد

شهرنوش پارسی‌پور در مطلبی با عنوان «جامعه‌ ی آشفته و جانی ی مشهدی» می‌نویسد: «در كتاب قلم سرنوشت، نوشته‌ ی جعفر شهری از زنی گفت ‌و گو می‌شود كه روضه‌ خوانی در سن 5 سالگی [بله اشتباه نكرده‌ اید در سن 5 سالگی] از او خواستگاری می‌كند. و در پاسخ مادر كه دخترش را بچه می‌داند، می‌گوید: «اگر این دختر زن من بشود ـ چون سید هستم ـ پس از مرگ یك ‌راست به بهشت خواهد رفت. عاقبت قرار می‌گذارند تا دختر را در سن 6 سالگی به آقا بدهند و نورانی شوند. جناب آقا هم در شب زفاف، چنان دختر را از هم می‌درد كه پس و پیشش یكی می‌شود. آقا [هم] چند ماهی بعد، از آنجایی كه از زن پاره خوشش نمی‌آمده، دختر را طلاق می‌فرماید.

«از آن پس [این] دختر بدبخت كه در جامعه ‌ای زندگی می‌كرده كه هیچ كار آبرومندی برای زنان در نظر نگرفته بوده - جز ازدواج - مجبور می‌شود [كه] مرتب شوهر كند. و شوهران هم پس از كشف وضعیت جسمانی ی او طلاقش می‌داده‌ اند؛ به این ترتیب [این دخترك] 26 بار ازدواج می‌كند، بی‌ آنكه موفق به تشكیل خانواده ‌ای شود.»[9] [البته بی انصافی میکنند. اگر این بچه را به مدرسه میفرستادند و مادرش اینگونه شوهرش نمیداد و خودش در حیطه ی مذهبی اسیر نبود، میتوانست خیاطی کند، یا معلمی و هزار کار دیگر... و نیازی به اینگونه تحقیر شدگی نداشت.]

در رابطه با سید بودن و حرام بودن آتش جهنم بر تن زنانی كه اگر تنشان به این «اعراب مسلمان» بمالد، یكسره به بهشت خواهند رفت، تاریخ روایت‌های عجیبی دارد.

امام دوم شیعیان، فرزند علی و نوه‌ ی پیامبر، در زن گرفتن و طلاق دادن افراط می‌كرد، به طوری كه پدرش علی‌ ابن ابیطالب بر بالای منبر رفته، علنا می‌گوید: «به پسر من زن ندهید. او در طلاق زنان افراط می‌كند.» اما زنان از ترس آتش جهنمی كه در تئوری ی پدر بزرگ همین امام حسن تشریح شده است، برای این ‌كه حتا یكبار هم تنشان به تن مقدس امام حسن مالیده شود و آتش بر ایشان حرام، باكی از افراط كردن در طلاق حضرتش ـ با تمام اخطارهای پدرش ـ نكرده، هم‌ چنان سفره‌ ی تنشان را تقدیم امام دوم شیعیان می‌كرده‌اند!! پطروشفسكی در همین رابطه، با استناد به روایات مستند تاریخی در كتاب «اسلام در ایران» می‌نویسد: «مثلا امام حسن (ع) فرزند ارشد علی (ع) و امام دوم شیعیان از عهد جوانی دائما با زنان ازدواج می‌كرد و زان پس طلاقشان می‌داد؛ به طوری كه [امام حسن] بر روی هم 70 زن [و به روایتهایی دیگر 350 زن] گرفت.»[10]  

خود پیامبر نیز عایشه را در شش سالگی خواست و در 7 سالگی با او زفاف كرد. محمد در سن 18 سالگی عایشه، چشم از جهان فروبست؛ اما وصیت كرد كه نه عایشه و نه دیگر همسرانش اجازه ندارند با مرد دیگری ازدواج كنند. توجه داشته باشیم كه عایشه تا هفتاد سالگی زنده بود. یعنی 52 سال از زندگی ‌اش را بدون داشتن خانواده ‌ای سپری كرد. البته سن عایشه را هنگام ازدواج با محمد نه سال هم گفته ‌اند. اما خود او بر هفت ‌سالگی ‌اش در هنگام زفاف تاكید كرده است.

«گویند هنگام ازدواج عایشه شش سال داشت و هفت ماه پس از هجرت در مدینه با او عروسی كرد. از عایشه نقل كرده‌ اند كه هنگام وفات پیمبر خدا صلی ‌الله علیه و سلم وی هجده سال داشته است. عایشه به سال پنجاه و هشتم از هجرت در حدود هفتاد سالگی در مدینه وفات یافت.»[11]  

چندی پیش زنی در كشور سوئد از همسرش جدا شد. چهار ماه بعد از این جدایی رسمی هم تصمیم گرفت با مرد دیگری زندگی كند؛ اما مرد اول، یعنی همان همسر ایرانی ی مسلمان به سراغ زن سابقش می‌رود، و لابد پس از بگومگوهای فراوان، با بیش از 26 ضربه‌ ی كارد همسر سابقش را ـ كه جرات كرده بود زندگی جدیدی را آغاز كند ـ مجروح می‌كند، به طوری كه زن با همان تن زخمی ‌اش، خود را از پله‌ های چند طبقه ی آپارتمانش تا پایین و جلو در می‌كشد و در طبقه‌ ی همكف جان می‌سپارد. این مطلب در همان روزها در نشریه‌ های سوئدی و یكی/دو نشریه‌ ی فارسی زبان هم بازتاب یافت و خبرش تا مدت‌ ها جان و تن مرا می‌خورد.

این رفتار، قبل از این ‌كه بتواند به وحشیگری ی این نوع مردان و در همین رابطه زنان تغییر هویت یافته‌ ی مسلمان تعبیر شود، ناشی از پیش زمینه ‌ای مذهبی است و از  همان 1400 سال قبل در مانیفست رهبران این دین بازتاب داشته است. البته هستند متولیان و تئوریسین‌های مدرن و مد روزی كه به راحتی، این رفتارهای ضد زنِ اسلامی را توجیه نسبیت فرهنگی كرده، براحتی از كنارش می‌گذرند؛ كما این‌ كه برخی از دادگاه ‌های جنایی غرب هم، با استناد به همین منشور خشونت، وحشی‌ گری ی این مردان مسلمان را توجیه كرده، این جنایتكاران را از برخی مجازات‌های عرفی ی جاری در غرب مبرا می‌شناسند!

در شهركی كه من زندگی می‌كنم دبیری است كه لطف زیادی به دانش آموزان شرقی، بخصوص دختران مسلمان دارد. اخیرا تعریف می‌كرد كه چند سال پیش، دانش آموز تركی داشته است كه همیشه از خانواده ‌اش شكایت داشت. و چون تازه به آلمان آمده بود و زبان آلمانی را هم به خوبی نمی‌دانست، «كرستینگ» تصمیم می‌گیرد شخصا به این دخترك دوازده ساله زبان آلمانی یاد بدهد. ناراحتی‌هایی كه این دخترك از خانواده ‌اش تعریف می‌كرد، تا جایی بود كه «كرستینگ» با ناراحتی و نگرانی از ناتوانی‌ اش، برای حل معضل دخترك می‌گوید: «من كه نمی‌توانم تو را به فرزند خواندگی قبول كنم؛ در حالی كه پدر و مادر داری!»

یكی از نمودهای بیرونی این فرهنگ اسلامی، تعقیب و مراقبت پسران این خانواده از این دخترك دوازده ساله بود. از فشارهایی كه بر این بچه وارد شده است، بیش از این چیزی نمی‌نویسم؛ همین‌ قدر كه «كرستینگ» هنوز هم خودش را در این جریان گناهكار می‌شناسد، چرا كه دخترك ساده، در یك گریز هنرمندانه، به زمین نیمه ساخته‌ ای نزدیك محل اقامت ما رفته، با كشیدن كیسه ‌ای پلاستیكی بر سرش، به زندگی رنجبارش پایان داده بود. خانواده‌ اش هم لابد خوش و خندان، از این كه انرژی ی بیشتری برای این دخترك معترض صرف نخواهند كرد، به پروار كردن پسرهاشان ادامه داده‌ اند

البته بعدها به جای آن زمین نیمه ساخته، ساختمان آبی ی قشتگی ساخته‌ اند؛ اما هر بار كه من از آنجا رد می‌شوم ـ و این داستان دست كم دو بار در روز اتفاق می‌افتد ـ تصویر این دخترك معصوم تنم را می‌لرزاند.

در مورد اسیر گرفتن زنان در جنگ نیز دكتر حسن ابراهیم حسن تئوری جالبی دارد: «از جمله عادات زشت عرب به روزگار جاهلیت این بود كه وقتی مردی به مرد دیگری برمی‌خورد و از قبیله ‌ی او نبود و میان آن‌ها پیمانی وجود نداشت، اگر آن مرد زنی به همراه داشت و بر سر آن جنگ و نزاع رخ می‌داد، و اگر كسی كه زن همراه داشت مغلوب می‌شد، زنش به اسیری می‌رفت. و آن كه غالب شده بود، زن اسیر را برای خود حلال می‌دانست و او را بدون هیچ ‌گونه قید و شرطی تصرف می‌كرد. ولی بعضی‌ها [دقت كنید بعضی‌ها] از این عادت متنفر بودند، زیرا وقتی زن اسیر را تصرف می‌كردند و از او فرزندی می‌آوردند، اسارت مادر مایه‌ ی ذلت و خواری ی فرزندان ایشان می‌شد؛ از این رو در انتخاب همسر خویش دقت كامل داشتند و زنانی را به همسری برمی‌گزیدند كه آزاد و صاحب نسب عالی باشند.»[12]

اما در رابطه با رهبران اسلام وضع خیلی فرق می‌كرد. ایشان نه تنها در شمار آن «بعضی‌ها» نبودند كه بجز زنان عقدی متعدد، و زنان متعدد صیغه‌ ای، زنانی هم به نام كنیز داشته‌ اند. لازم به یادآوری است كه رسم صیغه گرفتن تا زمان عمر ابن خطاب سومین جانشین محمد رواج داشت و این رسم را او [عمر] برانداخت؛ اما شیعیان به فتوای امامانشان هم‌چنان بر راه و رسم صیغه یا ازدواج موقت پای فشرده‌ اند و این رسم برافتاده، هم اكنون هم در ایرانِ زیر سلطه‌ ی علمای اسلامی و شیعی رواجی فراوان و پر درآمد[!] دارد.

كنیزان، زنانی بوده ‌اند كه در جنگ‌های كشورگشایانه‌ ی اعراب قرآن به دست، مردانشان را می‌كشتند و ایشان را به اسارت و كنیزی می‌بردند. بسیاری از این كنیزان زیباروی، از خانواده‌ های اصیل و محترم و خیلی ‌هاشان هم از روستاییان ایران و دیگر كشورهای تصرف شده بوده ‌اند كه به دلیل زیبایی و خردشان «بازار» بسیار خوبی میان اعراب و به ویژه علی و فرزندانش داشته‌ اند. این زنان را در جنگ ‌هایی كه برای تسخیر ایران و دیگر كشورها به راه می‌انداخته ‌اند، به عنوان غنیمت بین «مجاهدین» تقسیم می‌كرده ‌اند. مجاهدین هم مازاد بر نیازشان را در بازارهای مدینه و دیگر بازارهای برده فروشی ی اسلامی به حراج می‌گذاشته‌ اند. گاه هم همان ‌گونه كه برای علی از جنگ قادسیه بخشی از فرش معروف بهارستان را به عنوان سهمی از غنیمت جنگی آورده ‌اند، از این ‌گونه زنان نیز به عنوان سهم امام و یا خمس می‌آورده ‌اند كه این رهبران، با طیب خاطر ایشان را تصرف می‌كرده ‌اند. تعداد فرزندان علی را بین 32 تا 48 نفر نوشته‌ اند كه فقط 4 نفر ایشان از فاطمه دختر پیغمبر است و بیشترین ایشان از همین كنیزان بوده ‌اند. خود پیامبر و امامان شیعه هم از این زنان بسیار می‌داشته‌ اند؛ حتا چند امام شیعی اساسا ازدواج رسمی نكرده‌ اند و تمام زندگی ‌شان را با همین كنیزكان كه حتا از همان حقوق ابتدایی و نصفه‌ ی زنان مسلمان عقدی و حتا صیغه نیز محروم بوده‌ اند، سر كرده‌ اند.

 علی در وصیت ‌نامه ‌اش در رابطه با همخوابگان كنیزش كه تعدادشان را تاكنون كشف نكرده‌ ام، می‌فرماید: « و هر یك از كنیزانم را كه با او بوده ‌ام، اگر فرزندی بود، یا باردار باشد، كنیز را به فرزند دهند و بهره ‌ی او حساب كنند. اگر فرزندش بمیرد و كنیز زنده باشد، كنیز آزاد است.»[13]  

تفسیر حقوقی ی این بخش از وصیت‌ نامه این است كه كنیز پس از مرگ همسرش، به عنوان ملك به فرزند به دنیا نیامده ‌اش بخشیده و منتقل می‌شود و كنیزِ فرزند مرده یا بی ‌فرزند [كه حضرت، هم از تعداد ایشان و هم موضوع بارداری ی ایشان بی‌خبر بوده] بدون در نظر گرفتن هیچ گونه حق و حقوقی رها می‌شده ‌اند. توجه بكنیم كه علمای اسلام و تشیع بسیار كوشیده‌ اند كه زندگی ی خلیفه‌ ی چهارم و امام اولشان را بسیار ساده و فقیرانه تصویر كنند. بد نیست به عنوان معترضه از این متولیان اسلامی بپرسیم كه: این همه كنیز و این تعداد فرزندان علی [32 تا 48 نفر] كجا زندگی می‌كرده ‌اند؟ آیا درست نیست كه اینان به جایی برای زندگی و تكه زمینی برای خوابیدن نیاز داشته‌ اند؟ اساسا این خانواده ‌ی پرجمعیت چگونه تغذیه می‌شده‌ اند؟!

«مره بن شراحیل، صاحب السلیحین، كنیزكی [لابد یعنی زن اسیرِ كم و سن و سالی] را نزد علی (ر.ض) فرستاد. علی از كنیزك پرسید: «آیا شوهر داری؟» گفت: «آری.» علی وی را بازگردانید و به مره نوشت: «من پی بردم كه «هدیه‌ ی تو» دارای شوهر است.» پس مره، كابین وی را از شوهرش به پانصد درهم خرید [یعنی كنیز را از شوهر و صاحبش خرید] و او را روانه ساخت؛ و علی نیز او را پذیرفت.»[14]  

این جا دیگر متولیان تئوری‌های مدرن اسلامی باید تشریف بیاورند و در رابطه با این ‌گونه تئوری‌ها توجیهاتشان را بفرمایند. خوشبختانه ملایانی از طیف خمینی این ظرافت را نداشته‌ اند كه در رابطه با این ‌گونه ابواب شرعی اسلامی سكوت اختیار فرمایند؛ این است كه این گونه سفارشات در كتاب‌ها و افاضاتِ این جماعات هم بازتاب یافته كه حتا خواندنش، برق از سر هر انسان متمدن می‌پراند...

 

از کتاب «خشونت، زنان و اسلام»


 

1 - تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد سوم، ص 618

2 - تاریخ سیاسی اسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ نهم، سال 1376، سازمان انتشارات جاویدان، جلد اول، ص 35

3 - 99 ـ تاریخ اجتماعی ایران، جلد سوم، مرتضی راوندی، چاپ دوم، سال 2536 شاهنشاهی، چاپخانه‌ی سپهر تهران، ص 617

4 - همانجا، ص 622

5 - همانجا

6 - قبض و بسط تئوریك شریعت، عبدالکریم سروش، ص 15

7 - تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، جلد یك ص 49 و جلد پنج ص 3

8 – سیره ‌ی ابن هشام، نصف دوم، ص 656

9 - جامعه‌ی آشفته و جانی ی مشهدی، شهرنوش پارسی‌پور، نقل از نشریه ‌ی «شهروند» چاپ كانادا، 28 اوت 2001

10 - اسلام در ایران، ای. پ. پطروشفسكی، ترجمه ‌ی كریم كشاورز، چاپ یكم خارج، انتشارات نیما آلمان، سال 1998، ص 93

11 – مروج ‌الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه‌ی ابولقاسم پاینده، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص 643

12 - تاریخ سیاسی ی اسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ‌ی ابوالقاسم پاینده، چاپ نهم، 1376، سازمان انتشارات جاویدان، جلد اول، ص 36

13 – نهج ‌البلاغه، نامه ‌ی شماره‌ ی 24 ص285

14 - نامه‌ ها و پیمان‌های سیاسی ی حضرت محمد، و اسناد صدر اسلام، تحقیق و گردآوری ی دكتر محمد حمید ‌الله، ترجمه‌ ی دكتر سید محمد حسینی، كتاب سال 1375، انتشارات سروش، انتشارات صدا و سیمای جمهوری ی اسلامی ایران، چاپ دوم، سال 1377، سند شماره ‌ی 374، «نامه ‌ی علی بن ابی‌طالب (ع) در باره ‌ی خریدن كنیزی كه دارای شوهر بود» سنن سعید بن مسعود، بخش دوم، ش 1950، ص 619

 

بالای صفحه