صفحه نخست > نوشته ها چاخانهای کمدی سیاسی

چاخانهای کمدی سیاسی

 

یكی از فاكتورهای مشخصی كه پایه‌های این جمهوری اسلامی بر روی آن سوار شده است، دروغ‌های نجومی‌ای است كه دست اندركاران ویران ساختن ایران در رابطه با تعداد زندانیان سیاسی، اعدامیان و شكنجه‌شدگان دو دوره‌ی پادشاهی پهلوی اول و پهلوی دوم ساخته و پرداخته‌اند. «مصطفی فاتح كه در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم در مقام رئیس شركت نفت، دوست و عامل شماره‌ی یك انگلیس‌ها در ایران بود و حزب توده‌ی كمونیستی یونیون جك و ساخت انگلستان را در ایران تولید كرد [!]
تعداد قربانیان سیاسی دوران محمد رضا شاه را 18000 (هژده هزار) نفر برآورد كرده است. خود خمینی تعداد كشته شدگان برای پرپایی حكومت اسلامی را 60000 [شصت هزار] نفر ارزیابی كرده است.»49

رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه پهلوی

براساس گزارش عمادالدین باقی كه در تاریخ 30 ژوئیه‌ی سال 2003 در “وب سایت ایران امروز” از روی “وب سایت امروز” وابسته به جناح اصلاح طلب حكومتی باز چاپ شده، آمده است:

«علاوه بر اظهارات رهبری انقلاب [مبنی بر 60000 (شصت هزار) نفر قربانیان حكومت پیشین ایران] در بسیاری از اسناد رسمی كشور نیز مشابه همان رقم بیان شده است، برای مثال در نامه‌ی مصوب كمیسیون ویژه‌ی اولین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی در باره‌ی گروگان‌های امریكایی آمده است:

«ملت ایران با انقلاب كبیر اسلامی خود به رهبری امام عظیم امت توانست نظام طاغوتی كهنسال شاهنشاهی را به قیمت قربانی كردن حدود 70000 [هفتاد هزار] شهید و بیش از 100000[یك صد هزار] معلول و مجروح و خسارات مالی بسیار ریشه كن كند.

باقی می افزاید: «اسدالله بیات یكی دیگر ازنمایندگان مجلس اول شورای اسلامی نیز در سخنان دیگری گفته است: ما ملتی هستیم كه 70000 شهید داده‌ایم و 100000معلول داریم ازامریكا!»

با این همه عمادالدین باقی در همین گزارش نوشته است:

         «معمولا در دوره‌ی جنبش آمار و ارقام اغراق آمیزی در باره‌ی كشته‌ شدگان اعلام می‌شود. در دوره‌ی جنبش، شایعه و نیز بزرگنمایی در آمار خشونت، قتل و سركوب، بخشی از مبارزه در برابر دستگاهی است كه مجهز به انواع وسایل و ابزار جنگ روانی و سركوب می‌باشد، ولی پس از پیروزی جنبش انقلابی، مشكل دستیابی به اطلاعات كامل و دقیق در باره‌ی قربانیان همچنان وجود دارد و موجب ارایه‌ی آمار نادرست می‌شود.»

با این همه عمادالدین باقی با شجاعتی بی‌مانند [!] برای این كه به نوشته‌ی خودش می‌داند كه بالاخره این راز از پرده برون خواهد افتاد، در این راستا آمار جالبی ارائه می‌كند كه تماما گفته‌های پادشاه فقید ایران و پژوهشگران «متهم» به سلطنت طلبی را تایید می‌كند.

باقی تعداد كل كشته شدگان نظام پیشین را در فاصله‌ی بلوای خرداد 1342 تا سرفصل افتضاح تاریخی سال 1357 را دست بالا 341 تن، بر اساس آمار بنیاد شهید كه مدتی در آن كار كرده، برآورد می‌كند؛

با این پرانتز كه خود او معتقد است: چون این آمار با اظهارات امام امت در تناقض می‌افتاد، تا همین امسال [سال 2003 میلادی] نمی‌توانست انتشار بیرونی پیدا كند. اما آمار این متولی حكومت اسلامی در رابطه با تعداد قربانیان نظام پیشین ایران!

با  این كه خمینی بارها اعلام كرده بود كه در 15 خرداد 1342، پانزده هزار نفر كشته شده‌اند، باقی نوشته است كه كل تعداد كشته شدگان این بلوا، فقط 32 تن بوده است كه در 19 نقطه‌ی مختلف تهران كشته شده‌اند.

دومین “جوی خون” هم در جمعه‌ی سیاه، در 17 شهریور ماه 1357 راه افتاده است كه باقی تعداد كل كشته شدگان این واقعه را فقط 64 تن با توجه به كل آمار بنیاد شهید اعلام می‌كند و حتا می‌افزاید: «این ارقام مربوط به كسانی است كه در بنیاد شهید پرونده دارند و با توجه به گستره‌ی جغرافیایی این بنیاد و نیز با گذشت بیش از دو دهه از انقلاب ممكن است [فقط] نام قربانیان بسیار معدودی ضبط نشده باشد، ولی این ارقام بیانگر تعداد كل شهداست.» جالب این كه باقی همان شایعه‌ها و دروغ‌پردازی‌های همراهان متولیان حكومت اسلامی را چنین گزارش می‌كند:        

«شایعات وسیع در همان روزها حاكی از رقم بیش از سه هزار شهید بود و حتا برخی رقم بیش از 4000 [چهار هزار] و یا 10000 [ده هزار] شهید را هم ذكر كرده‌ و گفته‌اند: فقط 100 [یكصد] كودك كمتر از 2 سال كشته شده‌اند!

باقی ضمن این كه كل تعداد كشته شدگان 17 شهریور 1357 در میدان ژاله‌ی تهران (میدان شهدا) را تنها 64تن اعلام می‌كند، این را هم می‌افزاید كه در این روز جمعا در 15 نقطه‌ی دیگر تهران [بجز میدان ژاله] 24 تن دیگر هم كشته شده‌اند. جالب این كه به گفته‌ی باقی: «بر اساس آمارِ دولت وقت ایران در این روز تنها 86 تن كشته و 205 تن زخمی شده‌اند، اما با این كه آمار بنیاد شهید با آمار دولت وقت ایران مطابقت دارد، ولی هیچكس آمار كشته شدگان را از زبان حكومت [پیشین ایران] باور نكرد.»

خود محمد رضا شاه در كتاب “پاسخ به تاریخ” چاپ پاریس، متن فارسی، در صفحه‌ی 259 در این رابطه نوشته است:

«درست در همان هنگامیكه مطبوعات غربی شماره‌ی زندانیان سیاسی ایران را چند هزار نفر اعلام می‌كردند، شماره‌ی این زندانیان مشخصا از 300 (سیصد) نفر تجاوز نمی‌كرد. به موازات شایعه پراكنی‌های حاكی از این كه تعداد زندانیان سیاسی در ایران در سال‌های گذشته، 25000 (بیست و پنج هزار) نفر تا  100000(یكصد هزار) بوده است، گزارش محرمانه‌ای كه توسط مخالفان رژیم تهیه شده و علیه ساواك مورد استناد قرار گرفت، تصریح داشت

كه طی 9 سال یعنی از سال 1968 تا سال 1977 میلادی تعداد كلیه‌ی كسانی كه به دلایل سیاسی توسط این سازمان [سازمان اطلاعات و امنیت كشور دوران شاه] بازداشت شده بودند، دقیقا 3164 نفر بوده است و باید صراحتا بگویم كه با زندانیانی كه واقعا سیاسی بودند و نه تروریست و خرابكار، هرگز بدرفتاری نشد. هیچكس نمی‌تواند نام یك فرد سیاسی را ذكر كند كه به دست ساواك نابود شده باشد.»

در كتاب جنایت و مكافات، نوشته‌ی شجاع‌الدین شفاء، چاپ پاریس، خرداد ماه 1365 خورشیدی، به نقل از كتاب آناتومی یك انقلاب نوشته‌ی هوشنگ نهاوندی، چاپ پاریس، سال 1983میلادی آمده است:

«پس از روی كار آمدن خمینی یك كمیسیون رسمی به ریاست احمد بنی‌احمد نماینده‌ی مجلس [شورای ملی در آخرین ماه‌های حكومت محمد رضا شاه] كه در آن زمان از طرفداران پر و پا قرص خمینی بود، به منظور بررسی اختناق سیاسی 15 ساله‌ی گذشته‌ در ایران [از بلوای خرداد 1342 تا بهمن 1357] و تهیه‌ی فهرست جامعی از قربانیان آن [حكومت] تشكیل شد. در 29 اسفند ماه 1358 [حدودا 13 ماه پس از انقلاب] بر مبنای این بررسی‌ها گزارشی رسمی در روزنامه‌ی اطلاعات [حكومت اسلامی] تحت عنوان تاریخ و محل دفن قربانیان رژیم شاه به چاپ رسید كه شامل اسامی 234 نفر با ذكر تاریخ و محل دفن هر یك از آنها بود. در این گزارش تصریح شده بود كه برخی از این اشخاص در نبردهای خیابانی با نیروهای امنیتی [حكومت پیشین ایران] كشته شده‌اند و برخی نیز در اجرای احكام دادگاه‌ها اعدام شده‌اند، ولی بعضی دیگر نیز بودند كه بكلی ناشناس بودند و هیچ دلیلی وجود نداشت كه اینان به صورت قربانی سیاسی از بین رفته باشند. حتا یكی از آنها نام خانوادگی نداشت و فقط نام كوچك او ذكر شده بود.

شجاع‌الدین شفاء در صفحه‌ی 261 كتاب “جنایت و مكافات” نوشته است: «بررسی جداگانه‌ای كه اندكی بعد به سرپرستی یك استاد دانشگاه امریكایی به نام یرواند آبراهامیان (كه یك دست چپی شدیدا مخالف شاه بود) صورت گرفت و ظاهرا اسناد مورد مراجعه‌ی او توسط مقامات جمهوری اسلامی و نهضت‌های دست چپی ایران در اختیارش گذاشته شده بود، به ارقامی در همین حدود منجر شد. به موجب این بررسی قربانیان كلیه‌ی نهضت‌های مبارزه‌ی مسلحانه علیه نیروهای امنیتی شاه و در مدت 15 سال جمعا 341 بود كه از این عده 177 تن طی زد و خوردهای مسلحانه با قوای دولتی كشته شده بودند و 164تن اعدام شده یا خودكشی كرده و یا در زندان مرده بودند. این استاد دانشگاه همین آمار را در كتاب ایران بین دو انقلابش نیز تائید كرد. آرواند آبراهامیان در تالیف تازه‌اش به نام اسلام رادیكال در بخش مجاهدین خلق، كل مجاهدین [كمونیست شده و یا مسلمان مانده‌ی] كشته شده در رژیم پیشین ایران را فقط 130 تن برآورد كرده است. 

لازم به یادآوری است كه آبراهامیان با این كه در پوزیسیون یك پژوهشگر كار می‌كند، ولی چون همچنان با حكومت پیشین ایران سر ستیز دارد، كشته‌شدگان عملیان تروریستی علیه سردمداران آن حكومت و شهروندان خارجی در ایران آن زمان را همچنان “شهید” ارزبابی می‌كند!

بر اساس آمار آبراهامیان در فاصله‌ی سال‌های 50 تا 57 تنها 130[یكصد و سی] تن مجاهد [از هر دو فرقه] جان خود را از دست داده‌اند كه از این تعداد، 42 تن از مجاهدین مسلمان بوده‌اند و در فاصله‌ی سال‌های 54 تا 57 جانشان را از دست داده‌اند و 47 تن نیز از مجاهدین ماركسیست شده هستند.»50

آبراهامیان می‌افزاید كه بقیه‌ی این تعداد یعنی 41 تن دیگر همگی در سال‌های 50 تا 54 یعنی تا زمان انشعاب در این سازمان از بین رفته‌اند. خود سازمان مجاهدین خلق نیز بر این آمار صحه گذاشته‌ است.

و اما آمار عمادالدین باقی:

در فاصله‌ی بهمن 1349 و سرفصل عملیات تروریستی هسته‌ی اولیه‌ی سازمان فدائیان خلق در روستای سیاهكل در شمال ایران تا مهرماه 1356 كه عملیات تروریستی سازمان‌هایی از طیف مجاهدین و فداینان خلق فروكش كرد [و به گفته‌ی پادشاه فقید ایران توطئه‌ی تازه‌ای از سوی محافل نفتی و دولت‌های متبوعشان، در همراهی با باصطلاح روشنفكران ایران آغاز شد] جمعا 341 تن كشته شده‌اند كه 177 تن از ایشان در درگیری با ماموران امنیتی كشته شده‌اند، 91 تن، برخی بدون محاكمه و برخی پس از محاكمه‌ی پنهانی در دادگاه‌های نظامی اعدام شده‌اند. [جالب این كه آقای باقی آن همه دادگاه‌های علنی این دوران را بكلی فراموش كرده است] 42 تن در زیر شكجه جان باخته‌اند و 15 تن هم دستگیر شده، اما هرگز دیده نشده‌اند و 7 تن نیز در زندان خودكشی كرده‌اند و 9 تن نیز هنگام فرار از زندان كشته‌ شده‌اند.

باقی به این آمار، كشته شدن یك تن دیگر را نیز در تاریخ 16 خرداد 1342 در منطقه‌ی پامنار تهران می‌افزاید، و اضافه می‌كند كه در 11 آبان‌ماه همین سال فردی به نام محمد اسماعیل رضایی نیز در زندان كشته شده است و محمد رضا طیب نیز در پادگان حشمتیه تیرباران شد و غلامرضا تختی نیز در 16 فروردین 1346 به قتل رسید [در صورتی كه شادوران تختی خودكشی كرده است] با این همه اگر سكته‌ی قلبی علی شریعتی در غرب را نیز به حساب ساواك بنویسیم و مرگ سید مصطفی خمینی را نیز كه از پرخوری مرد، شاهكار ساواك قلمداد كنیم، باز هم این رقم به سختی به 345 تن بالغ می‌شود. و البته می‌توان با مقایسه‌ی این  آمار كه از چند سوی نامتجانس تائید شده، دریافت كه چگونه جریان‌هایی به قول عمادالدین باقی “با بزرگنمایی، اغراق و شایعه‌پراكنی” به حكومت دست یافته‌اند و ول كن معامله هم نیستند!! 

حتا می‌توان بر اساس گفته‌ی سید روح‌الله خمینی، قتل پدرِ او احمد خمینی را كه در دعوای ارضی‌ای در خمین در سال‌هایی كه رضا شاه هنوز سرباز گمنامی بیش نبود، نیز جزو جنایات پهلوی اول ارزیابی كرد. با این همه این روزها كه بر اساس آگاهی ملت ایران، ابرهای تیره‌ی دروغ و فریب و شایعه و بزرگنمایی به كنار می‌رود و پایه‌های واقعی این جمهوری دروغ مشخص‌تر می‌شود، بد نیست شهروندان ایرانی از هر دو پادشاه فقید ایران اعاده‌ی حیثیت كنند!

 

از کتاب «رنسانس وارونه، بحران روشنفکری در ایران»


49 ـ جنايت و مكافات، شجاع‌الدين شفاء ص 259، به نقل از پرويز راجي، كتاب “در خدمت تخت طاووس” چاپ لندن، 1983، ص 21