یكی از متولیان تئوریزه كردنِ اسلام [یا تشیع]
در ایران، «علم كلام» را «استفاده از هر وسیلهای برای
اثبات حقانیت شریعت» تعریف كرده است. در تبیین این گونه
تخصصی كردن «علم كلام» هم تا آنجا پیش رفته كه این «علم»
را به دو بخش قدیم و جدید دستهبندی كرده، شیوههای اثبات
حقانیت شریعت را ـ بر اساس تحول و تكامل در حیطهی علوم از
هر سنخ آن ـ وظیفهی شرعی و دینی متكلمِ اسلامی نمایانده
است؛ متكلم اسلامیای كه چه بخواهد و چه نخواهد، میبایست
شیوههای استدلالات كلامی قدیم را كه بر اساسِ سقفٍ فهمِ
علمی متكلمین «قدیمی» تنظیم شده بود، رها كرده و از علم
جدید، برای اثبات خودِ شریعت كه نویسنده آن را «لایزال و
تغییر ناپذیر» به حساب آورده است، بهره جوید.
به باور این تئوریسین «قبض و بسط تئوریك شریعت»
تنها معرفت دینی است كه قابل تغییر است و نه خود دین؛ چرا
كه: «گشوده شدن درهای آسمان، و فرو ریختن باران وحی بر دل
بندگان بختیاری به نام پیامبران، و طراوت و طهارت یافتن
سرزمین “عقول” آدمیان به بركت آن باران جانپرور، زیباترین
حادثهی هستی است. و نشستن “عقل” در كنار این وحی، و كوشش
در گشودن راز آن نیز به همان زیبائی است.
«تیز شدن آتش طلب و رستن از تعلقات دون و برخاستن
آدمی از خاك، و گشوده شدن روزن دل به سوی آفتاب حق و معنا
و حیرت كردن در برابر راز وجود و شنودن بانگ هوالحق از
همهی اجزاء جهان و دانستن “تفسیر درست” تجربههای عرفانی
و آموختن درس سلوك باطنی و ادب حضور در محضر محتشم
پروردگار… و شكستن كبر و قبول عجز و فناء و پشتوانه داشتن برای
اخلاق و سرعت گرفتن تكامل قلبی و عقلی بشر و “نیازمودن”
دوبارهی اموری كه در آزمودنشان “مظنهی خطر” است، و رسیدن
به ارتفاعی كه “خرد” را توان پریدن تا آنجا نیست، همه از
بركات دیناند و كفران نعمت است اگر این هدیهی رایگان
خالق جواد و تعلیم بیاجرت طبیبان الهی در چنگال
كجاندیشیها و بدفهمیها و عقبماندگیها و بیدردیها
فرسوده و ضایع شود و بر لب آب حیات [یعنی شریعت] جمعی از
تشنگی هلاك شوند.» (69)
در رابطه با «نیازمودنِ دوبارهی اموری كه در
آزمودنشان مظنهی خطر است» بازهم گفتوگو خواهیم كرد.
همینقدر بگویم كه انشاء بافیهایی از این دست كه «خرد» و
«عقل» را هم «مثلا» چاشنی دارد، در حیات عینی، مادی، ملموس
و تجربه شدهی ما انسانها در تمام طول تاریخ ادیان و
مذاهب و جدیدتر از همه دین اسلام و مذهب شیعه، فجایعی
آفریده است كه تن هر انسان سادهای را هم به لرزه
درمیآورد.
مثلا فلان «طبیب الهی» یا حاكم اسلامی، درست همان
زمانی كه مشغول عشق و حال و راز و نیاز و نمایش ادب در
«محضر محتشم پروردگار» است و درست همان لحظاتی كه «درهای
آسمان گشوده شده است و باران وحی فرو میریزد» و در همان
امكانات نادری كه مومن یا «طبیب الهی» به «آموختن درس سلوك
باطنی و ادب حضور در محضر محتشم پروردگار» مشغول است،
متهمین به ارتداد، یا كسانی را كه مالیاتهای اجباری دینی
یا جریمههای دگراندیشی [جزیه] را نپرداختهاند، یا
اشتباهكارانی را كه در «آموختن درس سلوك باطنی» كمی تعلل
كرده، یا نه، فرضا به «كفش» ملا محمدباقر مجلسی «كفشك»
گفتهاند، به حضور میپذیرد، و حضرتش ـ جناب حاكم مومن یا
مومن حاكم ـ با یقین به تائید «پروردگار محتشم» و «انسان
بختیاری كه شامل فرو ریختن باران وحی» شده، نماز و عبادت و
عشق و سلوك و رقص سماع و «ادب» را ترك كرده، برمیخیزد و
متهم را با دستهای مباركِ شاهانه و اسلامپناهانهاش سر
میبرد؛ بیآنكه ـ حتا ـ از ریخته شدن قطراتِ خونِ مقتولِ
معدوم، بر روی دستهای مبارك شاهانهاش، ذرهای نگرانی به
دل عاشق و مومنش راه بدهد؛ چرا كه «اموری را كه در
آزمودنشان مظنهی خطر است نباید دوباره آزمود!» و به
بهانهی مثلا آزادی، دموكراسی، آزادی زنان، آزادی مطبوعات
یا برابر دانستن حقوق شهروندی، بر اساس بیانیهی جهانی
حقوق بشر، تیشه به ریشهی سیادت و حكومت و زعامتٍ
«كجاندیشیها و بدفهمیها و عقبماندگیها و
بیدردیها»ی طبیبان الهی زد. زمانی كه این حضرات، زیر
ریزش باران وحی «خیس» و [لابد] از خود بیخود میشوند، دیگر
فرصتی برای پرداختن به موضوعات خندهداری نظیر آزادی
اندیشه، آزادی بیان، آزادی باور و شوخیهایی از این دست
ندارند!
به قول میرزا آقاخان كرمانی، در رابطه با
شیوههای عامِ چپاولِ رعیت و ملت، از سوی این متولیان
مذهب: «كار آخوندهای ولایت [هم] این است كه از همهی این
دزدیها و غصبِ اموالِ رعیت، رفع شبهه میكنند و مال حرام
به اشارهای به مال حلال تبدیل میشود. كافی است رعیت
اعتراضی بكند فورا چماق تكفیر بلند میشود كه فلانی “بابی
و مرتد فطری” است و یا به جناب [ملا محمدباقر] مجلسی كفر
گفته و یا به دروغ اشاعه داده كه: “من شنیدهام كه قاطر
مرحوم مجلسی از الاغی اجنبی آبستن شده و دو كره خر زائیده”
و الی آخر…»
(70)
گاه حتا حاكم مومن، با همان «نجاست» بر سر
سجادهی راز و نیاز شاعرانه و عاشقانه و مومنانه و
عاجرانهاش بازمیگردد و بار دیگر ـ لابد اینبار هم در
انتظار انجام وظیفهای دیگر ـ به ادامهی سماع و راز و
نیاز و ادبِ عاجرانهاش «در درگاه محتشم پروردگار»
میپردازد و…
«حافظ، معاصر و مباشر پادشاهِ عربتبارِ متعصب و
متدینی است به نام “مبارزالدین” كه از فرط تعصب به دین
اسلام... برای استقرار اسلام، جنگهای مقدس مذهبی [غزوات]
به راه انداخت. و برای اجرای كامل “نهی از منكر” و “حدود
اسلامی” در عین سلطنت، خود، وظیفهی “محتسب” و “حاكم شرع”
را نیز انجام میداد. برای اینكار در حال عبادت ـ حتا ـ
نماز و قرائت قرآن را ترك میكرد و متهمانی را كه به نزدش
میآوردند، به دست خود میكشت و سپس برمیگشت و به ادای
نماز و تلاوت قرآن مشغول میشد. مبارزالدین، به قول خودش
800 تن را به دست خود كشت.» (71)
و در یك نمونهی كمدی دیگر: «محمد مظفر كه “شاه
محتسب” نام داشت و خم میشكست و زه تنبور میگسست؛ در حالی
كه به تلاوت قرآن مشغول بود، مصحف را به یكسو مینهاد و
محكوم را با دست خویش سر میبرید و سپس بازگشته و
كلامالله را میخواند. و گویا این حادثه در زندگی این
دژخیم، 700 بار رخ داده است.» (72)
«در این گیرودار پادشاه ایران، پادشاه بیعرضه ای
بود. اسمش مظفرالدین شاه بود…
یك نفر آدم خیلی گردن كلفت را به اسم عینالدوله صدراعظم
ایران كرد. این عینالدوله برخلاف پادشاه بینهایت مقتدر
بود. عینالدوله خیلی كارهای زیادی كرد؛ ازجمله كارهایی كه
كرد این بود كه یك حاكم برای تهران نامید كه اسمش
علاءالدوله بود. علاءالدوله هم از آن ظالمهای عجیب و
غریب بود. وقتی كه نماز میخواند، از دور كه چند نفر را
میآوردند، با اشاره نشان میداد كه سرشان را ببرید.» (73)
حاكمان شرع و فقیهان دربار هم كاری جز این ندارند
كه برای تمام این فداكاریهای شاهانهی شاهانِ اسلامپناهِ
اسلامپرور، فتوا مرتكب شوند و خزانه و خزینهی شاهنشاهان
را پر از رقعههای قیمتی فتواهای قتل و حذف دگراندیشان
فرمایند.
این است كه من اصلا كاری به این راز و نیازها،
گریهها و شیون و وایلاها، به عنوان «عجز و ادب در محضر
محتشم پروردگار» ندارم و آن را یك موضوع كاملا فردی
میدانم كه تا زمانی كه این شیوهی عجز و ادب در برابر
خالق، به قدرتنمایی در برابر مخلوق و چپاول و تحمیق ملت و
سوءاستفاده از باورهای مذهبی «امت» تبدیل نشده است،
میتوان آن را ـ به نحوی ـ به عنوانِ احترام به دگراندیشان
تحمل كرد؛ اما آنجا كه این راز و نیازها، به دكانی برای
تحمیق و چپاول ملت بدل میشود، جز یك دكانداری به حسابش
نمیآورم؛ چرا كه برای بعضی از این انواع عاشقان پروردگار
محتشم، اصلا مهم نیست كه ملتی زیر یوغ این گونه بازیها به
تحقیر، تحمیق و چپاول كشیده میشود. این عناصر چنان سرشان
گرمِ سیر و سلوكهای عاشقانه و عارفانهی خودشان است كه
وضعیت نكبتبار زندگی مردم ـ زیر یوغ استحمار دینمداران ـ
هیچ نگرانیای در ایشان ایجاد نمیكند؛ حتا ككشان هم
نمیگزد؛ چرا كه در درسهای اولیهی مكتبشان یادگرفتهاند
كه: آدمیان [البته فقط مردم و نه حاكمان] باید بكوشند كه
از «خواستهای دونِ زندگی مادی، خود را بتكانند و به حیرت
در احتشام پروردگار» بسنده كنند و در راستای استمرار همین
دستافشانیها و پایكوبیها، نایبان پروردگار را مالك جان
و مال و ناموس خود بشناسند و با این كار نشان بدهند كه
برای رسیدن به دروازهی بهشتٍ این شریعتمداران، لیاقت و
صلاحیت دارند و هر چه ایشان میفرمایند با چشم و گوش بسته
فرمان میبرند؛ با پای ایشان راه میروند، با چشم ایشان
میبینند و چشمهاشان را ـ كه گاه ناپرهیزی كرده و چیزهای
دیگری را هم تصادفا دیده است ـ كور میخواهند و اساسا
كوچكترین شكی در خود شریعت كه باعثٍ تولیدٍ این همه
جنایتٍ تاریخی كه اینگونه هم تاویل و توجیهبردار است،
نمیكنند. اگر هم گاه ذرهای شك و تردید به دل عاشق و
سرسپردهشان راه یافت، آن را ـ تنها ـ ناشی از كودنی و «بی
معرفتی» خودشان، در فهم از دین تلقی میكنند و… هی…
برو تا فرح…
زاد…
«[چرا] كه در اسلام، هرگز اصلاح مذهبی به معنی
تجدید نظر در مذهب نبوده؛ بلكه “تجدید نظر در بینش و فهم
مذهب” بوده است و “بازگشت به اسلام راستین” و “شناختٍ
حقیقی روحِ واقعی اسلامِ نخستین”.» (74)
برای هیچكس هم اهمیت ندارد كه ـ مثلا ـ شخصِ
بانی تئوری قبض و بسط شریعت «در حال كوشش برای گشودن آن
راز… و برای تیز شدن آتشِ طلب و رستن از تعلقات دون و
برخاستن آدمی از خاك و گشوده شدن روزن دل به سوی آفتابِ حق
و معنا، و حیرت كردن در برابر راز وجود و شنودن بانگ
هوالحق، از همهی اجزاء جهان» لهله زنان و هروله كنان،
به دانشجویانِ دانشگاهها به عنوان «انقلاب فرهنگی
اسلامی» حمله كرده، با در جیب داشتن فتوایی از مدعیان
جانشینی «انسانهای بختیاری كه زیر ریزش باران وحی» به
جنبش درآمدهاند، دانشگاهها را هم ـ برای اطاعت از
«اولوالامر» اسلامی شدن و در نهایت به زیر مهمیز كشیده شدن
ـ به قصابخانه تبدیل كند.
هیچكدامِ این شریعتمداران هم، هیچ حیا و شرمی از
«گشوده شدنِ روزنِ دلِ» دانشجویانِ گرفتارِ تیرِ غیبِ این
مفتیان و ماموران اجرای فتوای جانشینان آن انسانهای
بختیار و زخمیها و كشته شدگان این «جهاد مقدس» ندارند و
اصلا هیچ هراسی به دل مباركشان راه نمیدهند و شاد و شنگول
و منگول و خوش و سرحال «به ارتفاعی میرسند كه خردِ [هیچ
انسانی] را توان پریدن تا آنجا نیست!» و برای توجیه همین
بلایا از تمام علم و دانش مدرن هم مدد میجویند، تا شاید
راهی برای اثبات حقانیت «قوانینِ» شریعتی بیابند كه متعلق
به 1400 سال پیش و جامعهی بدوی و بردهدار و خشن آن دوران
است و نه این روزها و در هزارهی سوم.
این وضعیت البته از بدبختی این متكلمین است كه
كارنامهی دكانداران دین و شریعت آنچنان خراب است كه با
تمام این بندبازیها هم راهی برای توجیه، تاویل و ماستمالی
كلیتٍ آن باقی نمیماند؛ چرا كه مثلا ملاهادی سبزواری،
یكی از جانشینانِ همین «انسان بختیاری كه شامل فرو ریختن
باران وحی» شده، در رابطه با نیمی از جامعهی بشری ـ یعنی
زنان ـ افاضه میفرماید كه: «“كساهن صوره الانسان لیرغب فی
نكاحهن” (خداوند، صورت انسان به این حیوانات [زنان]
پوشانده است تا مردها به نكاح ایشان رغبت كنند.)» (75)
با این همه: «متكلم، جزو وظایفش میشود كه راجع
به معیار معنیداری بحث كند تا بتواند ثابت كند كه سخنانش
معنیدار است.» (76)
بدبختانه هرچقدر این متكلیمن زور بزنند تا «با
معیار معنیداری بحث كنند تا بتوانند ثابت كنند كه
سخنانشان معنیدار است»، در تاریخ و وقایع تاریخی ثبت شده
و مستند نمیتوانند دستكاری كنند، تنها میكوشند كه وقایع
تاریخی را توجیه، تاویل و تفسیر به رای فرمایند؛ چرا كه
تاریخ، برداشت دیگری از رفتار این شریعتمداران و
دینسالاران دارد؛ شریعتمدارانی كه كردارشان، دقیقا بر روی
محور اینگونه فهمِ كمدی از تاریخ، جهان، طبیعت، علم،
معنی، فلسفه و كلام بنا شده است؛ هرچقدر هم كوشش كنند تا
با «بازگشت به اسلام راستین» و «شناختٍ حقیقی روحِ واقعی
اسلامِ نخستین» در فهمِ از تاریخ، تجربههای تاریخی،
حافظهی تاریخی ملت و نمونهی تاریخی شریعتٍ فعلی در
حكومت، دستكاری فرمایند!!
به این دلیل بسیار روشن كه: «اتفاقا یك “حكم
تاریخی و كلی” كه “از ازل تا ابد” جاری باشد وجود دارد و
آن این است كه مذهبِ حاكمِ موجود، همیشه ضدٍ ترقی است. این
حكم، در تمام طول تاریخ ایران پس از اسلام، به روشنی دیده
میشود و همه میدانند كه در این مدت، هر فكر تازهی
اجتماعی، فلسفی یا علمی كه از جانب اندیشمندان ایرانی مطرح
شده، با مخالفت و تكفیر روحانیون و مذهبِ حاكمِ موجود
مواجه شده است. و جالب اینجاست كه مردم وطن ما در تمام
طول تاریخ، دست به ابداع اندیشههای اجتماعی تازه زدهاند
و همیشه هم با مذهب و روحانیتٍ حاكمِ موجود، درگیریهای
جدی و خونین داشتهاند.» (77)
پانویسها
1 ـ بر فراز خلیج، خاطرات محسن نجات حسینی، عضو سابق
سازمان مجاهدین خلق (1346 تا 1354) چاپ اول، نشر نی،
تهران، 1379، ص 416
2 ـ تاریخ اجتماعی ایران، جلد دوم، مرتضی راوندی، چاپ دوم
، سال 1354، صص 518 تا 519
3 ـ تاثیر علم بر اجتماع، برتراند راسل، برگردان دكتر
محمود حیدریان، ص 19، نقل از تاریج اجتماعی ایران، جلد
دوم، مرتضی راوندی، صص 524 تا 525
4 ـ امت و امامت، دكتر علی شریعتی، مجموعه آثار 26، چاپ
دهم، سال 1379، نشر آمون، صص 358 تا 359
5 ـ همانجا، ص 362
6 ـ همانجا، زیر نویس ص 359
7 ـ اسلام در ایران، ای. پ. پطروشفسكی، ترجمهی كریم
كشاورز، چاپ یكم خارج، انتشارات نیما آلمان، سال 1998، ص
82
8 ـ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد دوم، چاپ دوم،
سال 1354، انتشارات سپهر، تهران، صص 53 و 54
9 ـ مقدمهای بر اسلامشناسی، جلد اول، چاپ دوازدهم، علی
میرفطروس، نشر نیما، سال 1999، آلمان، ص 44
10 ـ برای ترجمهی این آیهها از قرآن كوچك الهی قمشهای
[انتشارات كتابخانهی سنایی] استفاده شده و از تفسیرهای
درونِ پرانتز مترجم چشم پوشی شده است.
11 ـ دو قرن سكوت و مبارزه، دكتر عبدالحسین زرین كوب،
مطلبی برای «مهرگان» چهارشنبه 10 آبانماه 1329، نقل از
مهرگان، سال هشتم، شمارهی 2 و 3، تابستان و پائیز 1378
12 ـ تاملی در ریشههای خشونت، فرهاد بهبهانی، مهرگان، سال
هشتم، شمارهی 2 و 3، سال 1378
13 ـ تحلیلی حقوقی از رای دادگاه نظامی در پروندهی
قتلهای زنجیرهای، دكتر عبدالكریم لاهیجی، یكشنبه، 9
بهمن 1379، نقل از بولتن اینترنتی ایران امروز.
14 ـ شیعیگری و ترقیخواهی، مهدی قاسمی، چاپ پاژن،
امریكا، سال 1999، ص 96
15 ـ همانجا، صص 96 تا 97
16 ـ تاریخ و فرهنگ، مجتبی مینوی، چاپ سوم، 1369 تهران،
انتشارات خوارزمی، صص 36 تا 37
17 ـ ترجمهی آیات قرآن از كتاب «قرآن كریم» ترجمه الهی
قمشهای از انتشارات كتاب خانهی سنایی، به نقل از كتاب
«رگ تاك» دلارام مشهوری، جلد اول، چاپ دوم، خاوران، پاریس،
پائیز 1378، صص 57 تا 58
18 ـ جوامعالجامع 2/49، به نقل از نامهها و پیمانهای
سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ص 157
19 ـ اسلام در ایران، یاد شده، ص 105
20 ـ چند نكته در بارهی كشتار جمعی تابستان 67، باقر
مومنی، به نقل از سایت اینترنتی اخبار روز، 10 دسامبر 2001
21 ـ همانجا
22 ـ مروجالذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین
مسعودی، ترجمهی ابولقاسم پاینده، شركت انتشارات علمی و
فرهنگی، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص 693
23 ـ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمهی ابوالقاسم
پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، بهار 1362، جلد چهارم،
ص 1276
24 ـ تاریخ طبری، جلد چهارم، صص1283 تا1285
25 ـ سیرهی ابن هشام، ترجمه و انشای رفیعالدین بن محمد
همدانی، قاضی ابرقو، با مقدمه و تصحیح اصغر مهدوی، چاپ سوم
1377، لیتوگرافی، چاپ و صحافی سازمان چاپ و انتشارات وزارت
فرهنگ و ارشاد اسلامی، نصف دوم، صص 570 تا 571
26 ـ تولدی دیگر، شجاعالدین شفاء ص518
27 ـ سیرهی ابن هشام، نصف دوم، صص563 تا 564
28 ـ تولدی دیگر، یاد شده، 516
29 ـ سیرهی ابن هشام، نصف دوم، ص 583
30 ـ نهجالفصاحه، مجموعهی كلمات قصار حضرت رسولالله
اكرم (ص) انتشارات جاویدان، چاپ سوم، 1377، تهران، ترجمهی
ابوالقاسم پاینده، شمارهی 576، ص 269
31 ـ همانجا، شمارهی 1787، ص 533
32 ـ نخستین ترورهای فردی و سیاسی و كشتارهای جمعی در
جامعهی مدنی اسلامی، باقر مومنی، نقل از فصلنامهی كاوه،
چاپ آلمان، شمارهی 94، تابستان 1380
33 ـ علی شریعتی، فاطمه فاطمه است، مجموعه آثار 21، ص 191
34 ـ رسالهی توضیحالمسائل، سید روحالله خمینی، انتشارات
بارش مشهد، چاپ سوم، سال 1379، تهران، ص 32
35 ـ تاریخ طبری، جلد چهارم، ص 1369
36 ـ همانجا صص1369 تا 1380
37 ـ فارسنامه، ابن بلخی، ص 135
38 ـ نهجالبلاغه، ترجمهی دكتر سید جعفر شهیدی، چاپ
بیستم، 1380، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، برندهی
جایزهی كتاب سال بهمن 1369، بخشی از خطبهی 147، ص 142
39 ـ همانجا، نامهی شمارهی 4 ص 273
40 ـ همانجا، خطبهی شمارهی 107، ص 100
41 ـ اسلام در ایران، پطروشفسكی، ص 89
42 ـ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد دوم، ص 153
43 ـ خاطرات احتشام السلطنه، ص 653، نقل از مقدمهی سه
مكتوب میرزا آقا خان كرمانی، به كوشش و ویرایش بهرام
چوبینه، نشر نیما، اكتبر 2001، ص 93
44 ـ سیمای محمد، علی شریعتی، صص59 تا 61، به نقل از كتاب
«پژوهشی در زندگی علی» آله دالفك، فوریه 1994، بن مایهها،
صص 114 تا 115
45 ـ درخششهای تیره، آرامش دوستدار، چاپ دوم، نشر خاوران،
سال 1377، ص96
46 ـ چند گفتار در فرهنگ ایران، شاهرخ مسكوب، نام انتشارات
ناخوانا، چاپ اول، پائیز 1371، تهران، ص 94
47 ـ همانجا، زیر نویس ص 94، نقل از «بیست گفتار در مباحث
علمی و فلسفی و كلامی و فرق اسلامی، موسسهی مطالعات
اسلامی دانشگاه مكگیل، شعبهی تهران، تهران، سال 2535
(1355) مهدی محقق، ص 3 و 4
48 ـ همانجا، زیر نویس ص 95
49 ـ نقش وعاظ در اسلام، دكتر علی الوردی، ترجمهی محمدعلی
خلیلی، ص 22، به نقل از تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی
راوندی، جلد دوم، چاپ دوم، 1354، كتابخانهی سپهر، تهران،
ص 66
50 ـ تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمهی علی
جواهركلام، جلد 4، ص34
51 ـ نهجالفصاحه، مجموعهی كلمات قصار حضرت رسولالله
اكرم (ص) انتشارات جاویدان، چاپ سوم، 1377، تهران، ترجمهی
ابوالقاسم پاینده، شمارهی 1133، ص 381
52 ـ همانجا، شمارهی 1404، ص 449
53 ـ سه مكتوب میرزا آقاخان كرمانی، ویرایش بهرام چوبینه،
نشر نیما، اسن آلمان، ص 307
54 ـ بهائیگری، شیعیگری، صوفیگری، احمد كسروی، چاپ خارج
از كشور، ژانویهی 1996، انتشارات مهر، آلمان، ص117
55 ـ سیمای كلی دوران ظهور، نویسنده علی كورانی، مترجم
عباس جلالی، مهرگان، سال هشتم، شمارهی 2 و 3، تابستان و
پائیز 1378
56 ـ گفتوگوی بینالمللی فرهنگها… شجاعالدین شفا، كیهان چاپ لندن، شمارهی 800، 11
فروردین1379
57 ـ سیرهی ابن هشام، نصف دوم، ص 650
58 ـ امت و امامت، علی شریعتی، یاد شده، ص 402
59 ـ 23 سال رسالت، علی دشتی، ویرایش بهرام چوبینه، مهرماه
1373، ص118
60 ـ به نقل از كیهان چاپ لندن، شماره 863، 28 ژوئن 2001
61 ـ به نقل از كیهان چاپ لندن، شماره 866، 19 ژوئیه 2001
62 ـ 23 سال رسالت، علی دشتی، یاد شده، ص 151
63 ـ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد پنجم، چاپ
دوم، چاپخانهی كتیبه، 1364، ص22
64 ـ تاریخ ادبیات ایران، ادوارد، جی، براون، از صفویه تا
عصر حاضر، ترجمهی دكتر بهرام مقدادی، چاپ اول، گلشن،
انتشارات مروارید، سال 1369، صص 18 تا 20
65 ـ گفتوگوها، علی میرفطروس، چاپ اول 1998، نشر نیما
آلمان، صص 48 تا 49
66 ـ سیرهی ابن هشام، نصف دوم، صص643 تا 644
67 ـ نقل از نشریهی اینترنتی ایران امروز، 31 اوت 2001
68 ـ دو قرن سكوت و مبارزه، دكتر عبدالحسین زرینكوب،
مجلهی مهرگان، یاد شده
69 ـ قبض و بسط تئوریك شریعت، عبدالكریم سروش، چاپ دوم،
سال1371، چاپ معراج، تهران، ص بیست و هفت
70 ـ میرزا آقاخان كرمانی، سه مكتوب، نسخهی خطی، عكس از
كتابخانهی دانشگاه، نقل از كارنامه و زمانه، میرزا رضا
كرمانی، دكتر هما ناطق، چاپ اول، آلمان، انتشارات حافظ،
1363، ص 18
71 ـ دیدگاهها، علی میرفطروس، چاپ دوم، سال 1997، آلمان،
نشر نیما، صص 48 تا 49
72 ـ برخی بررسیها دربارهی جهانبینیها و جنبشهای
اجتماعی در ایران، احسان طبری، ص 404، به نقل از «رگ تاك»
دلارام مشهوری، ص 64
73 ـ انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی، عبدالرضا
هوشنگ مهدوی، مجموعهی گفتوگوهای باقر معین با شخصیتهای
سیاسی و فرهنگی ایران در بارهی تاریخ معاصر ایران از
مشروطه به این سو، چاپ طرح نو، تهران، زمستان 1372، بخشی
از گفتوگو با شادوران محمدعلی جمالزاده، ص 9
74 ـ امت و امامت، علی شریعتی، یاد شده، ص 362
75 ـ قبض و بسط تئوریك شریعت، یاد شده، ص 15
76 ـ همانجا، ص 14
77 ـ اسلام ایرانی و حاكمیت سیاسی، باقر مومنی، چاپ اول،
ناشر بزرگترین مركز پخش كتاب، فرانكفورت، صص 221 تا 222
78 ـ سیره ابن هشام، نصف دوم، ص 1062 تا 1063
79 ـ محمد پیامبری كه از نو باید شناخت، كنستان ویرژیل
گئورگیو، ذبیحالله منصوری، ص 418
80 ـ تاریخ طبری، محمد جریر طبری، جلد چهارم، ترجمهی
ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، صص 1277 تا 1278
81 ـ نهجالبلاغه، ترجمهی دكتر سید جعفر شهیدی، چاپ
بیستم، 1380، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، برندهی
جایزهی كتاب سال بهمن 1369، صص 57 تا 58
82 ـ نهجالبلاغه، ص 307
83 ـ نهجالبلاغه، ص 401
84 ـ مروجالذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین
مسعودی، ترجمهی ابولقاسم پاینده، شركت انتشارات علمی و
فرهنگی، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص 651
85 ـ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد دوم، ص 36،
چاپ دوم، سال 1354، انتشارات سپهر، تهران
86 ـ اسلام در ایران، پطروشفسكی، ترجمهی كریم كشاورز، چاپ
یكم خارج از كشور، ن