صفحه نخست >  نوشته ها > الزامات تروریست نبودن!

 

الزامات تروریست نبودن!

 

           گردانندگان وب سایتی از من خواسته‌اند چند گفت‌‌وگو با آن‌ها داشته باشم. دوشنبه‌ی گذشته با هم گفت‌و‌گویی داشتیم در رابطه با دلایل جدا شدن از سازمان‌های سیاسی و در این‌جا از سازمان مجاهدین. در این گفت‌و گو مراحل گوناگون جدا شدن از این جریان را نام برده‌ام؛ چه در دوران شاه و چه در حكومت اسلامی.

اما موضوع گفت‌و‌گوی بعدی‌ام دسته بندی خود جدا شدگان از سازمان مجاهدین و یا اساسا جریان‌های سیاسی است.

          جدا شدن از جریان‌های سیاسی سه دلیل عمده می‌تواند داشته باشد؛ انتقاد داشتن به برخی تاكتیك‌های آن جریان سیاسی، انتقاد به استراتژی آن جریان و كیفی‌تر و پیچیده‌تر از همه انتقاد به ایدئولوژی یك جریان سیاسی، یا بهتر بگویم: فاصله گرفتن از دستگاه عقیدتی آن جریان سیاسی.

          در رابطه با سازمان مجاهدین ـ كه من خود چند سالی از جوانیم را در آن سر كرده و با مكانیزمِ عملكردها و آبشخور این گونه رفتارهای فردی و گروهی آن از درون آشنا هستم ـ وضع این گونه است.

          1 ـ آن‌هایی كه به دستاویزهای تاكتیكی از این جریان جدا می‌شوند، بعدها در زندگیشان همچنان هوادار و طرفدار این جریان باقی می‌مانند و احتمال جدا شدن و پیوستن و بارها رفتن و آمدنشان به درون روابط سازمان مجاهدین هست. این گونه افراد تنها در برخی رفتارهای شكلی با سازمان مشكل پیدا می‌كنند. برخی هم ـ همان گونه كه بیشترشان می‌گویند ـ از مبارزه و زندگی نظامی/حرفه‌ای خسته شده‌اند. بیشتر این افراد بعد از جدا شدن از این جریان‌، یا دیگر كار سیاسی نمی‌كنند و یا به عنوان پشتیبان این جریان در میتینگ‌ها و نشست‌های بیرونی سازمان شركت می‌كنند، به آن كمك مالی می‌كنند و به هر حال در حاشیه و دایره‌ی این جریان قرار دارند. این افراد حتا زمانی كه هیچ گونه همكاری‌ای با جریان نمی‌كنند، اگر كسی حرفی بر علیه سازمان بگوید، با رگ‌های گردن بیرون زده و از خشم سرخ شده با منتقد برخورد می‌كنند. همیشه هم در درون خودشان از این كه “نكشیده‌اند” و “بریده‌اند” شرمنده هستند. دلایل جدا شدن چنین افرادی این گونه می‌تواند باشد:

          چرا به فلانی، فلان رده را دادند و به من ندادند؟

          چرا رجوی خودش زن دارد، ولی زن مرا از من گرفته است؟ (خانواده‌ی مرا متلاشی كرده است؟)

          چرا فلان مسئول سازمان با من اینطور برخورد كرده است؟

          چرا سازمان زن من (یا شوهر من) را بالاتر از من قرار داده است؟

          این گونه افراد بیشتر از خانواده‌های كشته شده‌ها و یا زندانیان مجاهدین هستند و مدتی بر اساس احساسات فامیلی در كنار و با این جریان كار كرده‌اند. جدا شدن چنین كسانی هیچ پایه و اصولی ندارد. چنین افرادی در واقع لایه‌ی بیرونی و حاشیه‌ای سازمان را تشكیل می‌دهند.

 

          2 ـ دسته دوم كسانی هستند كه به لحاظ استراتژیك با سازمان مشكل پیدا كرده‌اند. دلایل جدا شدن این افراد كیفی‌تر است از دلایل دسته‌ی اول. این‌ها در مورد مسائلی از این دست با سازمان مشكل پیدا كرده‌اند:

          چرا مسعود رجوی در 30 خرداد 1360 بر علیه حكومت اسلامی به جنگ مسلحانه دست زد؟

          چرا سازمان، خانواده‌های مجاهدین را متلاشی كرد و اصلا چرا طلاق‌های اجباری؟

          چرا در سال 1991 و جنگ خلیج [فارس] رجوی برای حفظ حكومت صدام حسین به كشتن كردها و شیعیان عراق دست زد؟

          چرا رجوی زنان را در مسئولیت سازمانی قرار داده است، بدون این كه هیچ گونه صلاحیتی داشته باشند؟

          و دلایل دیگری از این دست.

          این گونه افراد اولا اسلام را به عنوان یك ایدئولوژی حكومتی قبول دارند، دین سیاسی و به ویژه اسلام را كه با خشونت عمل می‌كند، قبول دارند، بنیانگزاران سازمان و ایدئولوژی تروریستی/مسلحانه این سازمان را دربست قبول دارند. خودشان را همچنان قهرمان و مبارز به حساب می‌آورند و اشكال را نه در كل و ماهیت این جریان سیاسی/تروریستی كه در عملكرد یك فرد مشخص ـ مثلا مسعود رجوی ـ می‌بینند. چنین افرادی با این كه كتاب‌هایی هم در رد و نفی سازمان مجاهدین منتشر می‌كنند، اما اساسا نمی‌توانند سابقه‌ی خودشان را به عنوان تروریست در به بن بست كشاندن یك حكومت عرفی كه در راه مدنیت و مدرنیته حركت می‌كرد، بپذیرند. اینان همچنان با ادبیات دهه‌ی چهل و پنجاه خاورمیانه‌ای/استالینیستی حرف می‌زنند. در جنگ بین امریكا و عراق، از صدام حسین طرفداری می‌كنند، بن‌لادن را قهرمان كشورهای اسلامی قلمداد می‌كنند، سید محمد خاتمی برایشان سمبول مبارزات اصلاح طلبانه است، از فلسطینیزه شدن سیاست خارجی ایران ناراضی نیستند. همچنان از جریان‌های تروریستی فلسطینی به عنوان قهرمانان آزادیبخش یاد می‌كنند. دشمن اصلی‌شان اسرائیل، صهیونیسم، امپریالیسم و امریكای جهانخوارند. با هر گونه نماد مدرنیته به عنوان هجوم فرهنگی غرب مخالفند و به راحتی وسیله‌ی دست ارتجاع می‌شوند و بر علیه سازمان خودشان، با بخش اطلاعاتی/امنیتی حكومت اسلامی همكاری كرده، مجری منویات حكومت اسلامی می‌شوند و سیاست‌های آن را پیش می‌برند. این افراد نمونه‌ی بارز اختلاف شكلی و ظاهری بین سید روح‌الله خمینی و مسعود رجوی هستند؛ یعنی اولا به اصل ولایت فقیه اعتقاد دارند، منتهی بعد از جدا شدن از سازمان مجاهدین می‌كوشند یك تشكل دیگر در راستای تشكل مجاهدین و به بیان خودشان بدون ایرادهای سازمان مجاهدین برپا كنند. با افرادی كه به ایشان اعتماد می‌كنند، با همان مكانیسم‌های از بالا به پائین، حرفه‌ای، تشكیلاتی و سازمانی برخورد می‌كنند. ابایی هم از گرفتن امكانات از حكومت اسلامی ندارند. دشمن اصلی این‌ها شخص مسعود رجوی است و برای این دشمنی شخصی، از هر وسیله‌ای كه ایشان را به هدفشان برساند ـ دعوای شخصی با شخص مسعود رجوی ـ استفاده می‌كنند. هدف این‌ها سازمان دادن یك جریان آلترناتیو در برابر مسعود رجوی است، برای دست یافتن به حكومت و ایجاد حكومتی اسلامی با همان ویژگی‌های حكومت اسلامی كه در ایران فعلی حاكم است و چهل سال است اتوپیا و مدینه‌ی فاضله‌ی سازمان مجاهدین است. اشكال عمده برای این افراد فقط این است كه دوره‌ی این گونه جریان‌ها سپری شده است. این‌ها اساسا راه بنیانگزاران سازمان را در كلیتش درست و اصولی ارزیابی می‌كنند و به تروریست‌هایی امثال رضایی‌ها و كل مجاهدین و تروریست‌های چپ و مذهبی دوران شاه احترام ویژه‌ای می‌گذارند. این طیف در واقع می‌كوشد خودش را رهرو و پیرو راه همان افراد بنمایاند!!

این افراد در درون مناسبات چند نفره‌ای هم كه گاه پیرامونشان ایجاد می‌كنند، همیشه تنش به وجود می‌آورند، دیگران را سانسور می‌كنند، تحقیر می‌كنند، برای رده و مقام با هم درمی‌افتند، به عنوان‌ها و عملكردهاشان ـ حتا آدمكشی‌هاشان در درون سازمان ـ افتخار می‌كنند، و همچنان خودشان را مسئول و فرمانده و معاون و عضو هیئت اجرایی می‌خوانند. اگر زنی یا كسی را در سازمان داشته باشند كه از آن‌ها جدا شده است، همچنان به مقام آن زن در درون تشكیلات مجاهدین افتخار می‌كنند. خودشان را صادق و درستكار معرفی می‌كنند و دعوای اصلی‌شان یك دعوای شخصی با شخص مسعود رجوی است. جدا شدگانی این چنینی همیشه درِ ورود به جامعه‌ی مدرن و متمدن را بروی خودشان می‌بندند؛ حتا اگر بیست سال و سی سال باشد كه در غرب زندگی می‌كنند. این گونه افراد به راحتی به ایران سفر می‌كنند و همچنان كه حكومت اسلامی نام دانشگاه آریامهر را “دانشگاه مجید شریف واقفی” گذاشته است، این‌ها هم در اساس با حكومت اسلامی تضاد ویژه‌ای ندارند. در واقع این‌ها باقی‌مانده‌های جریان باصطلاح روشنفكری دوران شاه هستند كه در عملكردی همسو و همزمان و همراه با هم در تدارك حكومت اسلامی دست داشته‌اند. با حكومت تروریستیِ اسلامی، حكومت ساقط شده‌ی صدام حسین و طالبان در افغانستان هم اختلاف عقیدتی ندارند. ایراد آن‌ها به چند فقره عملكرد خطی و یا دعوای شخصی با شخص مسعود رجوی است.

3 ـ دسته‌ی سوم اما گروه ویژه‌ای هستند كه با این كه تعدادشان چندان زیاد نیست، اما با سازمان مجاهدین و نوع تفكر تروریستی/اسلامی/ماركسیستی حاكم بر آن زاویه پیدا كرده‌اند. این گونه افراد یك دست نیستند و میزان فاصله گرفتنشان از اسلام حكومتی ـ از سازمان‌ها، جریان‌ها و تفكرات تروریستی/اسلامی/استالینیستی و همین‌طور از رفتارهای ضد انسانی و ضد بشری این گونه جریان‌های سیاسی ـ تفاوت می‌كند. محور جدا شدن این افراد از این جریان‌های سیاسی این است كه دیگر اسلام سیاسی، خشونت، عملكردهای تروریستی و را قبول ندارند. از ادبیات كهنه و قدیمی دهه‌ی چهل و پنجاه فاصله گرفته‌اند. باز هستند و دین را یك مقوله‌ی كاملا فردی و شخصی ارزیابی می‌كنند. برای این‌ها دین وقتی كه از كنج مساجد به خیابان‌ها و عرصه‌های دعوای قدرت پا می‌گذارد، بدل به بمب انفجاری می‌شود و بر علیه حقوق بشر، بر علیه زنان و كودكان، بر علیه دگراندیشان، بر علیه مدرنیته و راه یافتن به كاروان تمدن و تجدد و مدنیت عمل می‌كند. چنین افرادی تروریسم را در كلیتش محكوم می‌كنند و با این كه معتقدند همه‌ی مسلمانان تروریست نیستند، ولی شوربختانه می‌بینند كه تمام تروریست‌ها مسلمان هستند. این‌ها نه بنیانگزاران سازمان را قبول دارند، نه تروریست‌هایی را كه زندگی مردم و مبارزات قانونی مردم را در دوران شاه به بن بست كشانده‌اند، قهرمان و صادق ارزیابی می‌كنند، نه همكاری‌ها و همراهی‌های سازمان مجاهدین در طول جنگ عراق بر علیه ملت ایران را “مبارزه” ارزیابی می‌كنند. به باور این‌ها تروریست‌های انتحاری‌ای كه در اوایل انقلاب برای به قدرت رساندن مسعود رجوی، امام جمعه‌ها و خیلی دیگر از آخوندها و غیر آخوندها را كشتند، با محمد عطا و تروریست‌هایی كه این روزها دنیا را به آتش كشیده‌اند، تفاوتی ندارند. برای این‌ها ترور و تروریسم بد و خوب ندارد. هر كس كه زندگی مردم را به بن‌بست بكشد و بكشاند، مثل مجاهدین و فدائیان و فدائیان اسلام و حزب توده و تمام جریان‌های وابسته و جیره‌خوار شوروی مرحوم و لیبی و عراق و سوریه، ضد منافع عالیه‌ی ملت ایران عمل كرده‌اند. این‌ها همگیشان تجزیه‌طلب، وابسته، مزدور و تروریست هستند.  

14 اکتبر 2004 میلادی