صدرالدین الهی عزیز لطف كرده است و متن كامل گزارش خانم الیزابت روبین را از نشریهی امریكایی
نیویورك تایمز سیزده
ژوئیه ترجمه كرده و در صفحهی یادداشتهای بدون تاریخ
كیهان لندن شمارهی نهصد و
شصت و پنج درج كرده است. در این گزارش به متن گفتوگویی
اشاره شده است كه گزارشگر مدت كوتاهی پیش از دستگیری مریم قجر عضدانلو (رجوی) با من
داشته است. داستان این
گونه آغاز شد كه عصر روزی كه مثل همیشه، خسته و مرده از
كار گل به خانه بازگشته
بودم، خانم روبین تلفن كرد و گفت كه میخواهد با من
گفتوگویی داشته باشد. گفت كه شمارهام را از علی سجادی عزیزم در واشیگتن گرفته و از این
طریق میخواست اعتمادم
را جلب كند.
علی سجادی را من چند سالی است میشناسم و در چهار سال
پایانی عمر
نشریهی پر آوازهی پر چاپ واشینگتن كه به مدیریت مسئولی
او، هر ماهه و بدون هیچ وقفهای چاپ میشد، با آن همراهی و همكاری داشتم. در این چهار
سال هم بیش از چهل و
پنج نوشته برای این نشریه تهیه كردهام كه برخیشان در
آخرین كتابم ـ واریاسیون سبز
ـ اخیرا از سوی نشر نیما منتشر شده است. به هرحال علی
سجادی پس از هجده سال كار بی وقفهی فرهنگی/ادبی/سیاسی/تاریخی در پر، از ژانویهی امسال
میلادی – سال 2003 - به رادیو فردا رخت كشید و در آنجا به ادامهی كارش پرداخت. من اما در تمام آن
چهار سال چه كتبی و چه
شفاهی ـ تلفنی ـ با او و همراه و همكار خوبش در پر، بیژن
نامور، در ارتباط بودم و
به ویژه از علی بسیار آموختم. او با این كه تفاوت سنی
چندانی با من ندارد، اما برای تهیهی كتابهای مرجع بسیاری در رابطه با تاریخ اسلام و تاریخ
ایران یاریها و
استادیها در حقم كرده است كه جای سپاس فراوان دارد. علی
سجادی نقد جانداری هم بر
كتاب زن در دولت خیال، نگاهی به نقش زن در سازمان مجاهدین
من نوشته است كه در همین نشریه و یكی دو نشریهی دیگر و بعدها در چند وب سایت اینترنتی
چاپ شد. سجادی بنا به
درخواست خانم روبین، تلفن مرا در اختیار این خانم گذاشت تا
او بتواند برای تكمیل
گزارشش از تجربههای من نیز استفاده كند.
به هر صورت تلفنی به خانم گزارشگر
گفتم كه زبان انگلیسی نمیدانم و بهتر است برای بالا رفتن
كیفیت كار مترجمی پیدا
كند تا بتوانیم همدیگر بهتر را بفهمیم. همو از قول سجادی
گفت كه پسرم كه در امریكا تحصیل كرده است، میتواند كمكمان كند. اما در آن روز بخصوص او
نیز در یك ماموریت
كاری به شرق آلمان رفته بود و از دسترس ما بیرون!
یكی دو ساعت بعد خانمی ایرانی
از كشور تركیه تلفن كرد كه با خانم روبین قرار گذاشتهاند
ایشان نقش مترجم را بازی
كند. یك گفتوگوی سه نفرهی تلفنی. خانم روبین پرسشها را
بر صفحهی مونیتور حاضر در صحنه نقش میكرد. خانم مترجم میخواند. میپرسید. پاسخهای
طولانی مرا كه گاهی
ده دقیقه به درازا میكشید، میشنید. همزمان آن را به
انگلیسی ترجمه و تایپ میكرد
و خانم روبین امكان مییافت پس از خواندن متن پاسخها،
پرسش بعدیاش را بسازد و تایپ كند. این گفتوگو بیش از سه ساعت تا نزدیك به نیمه شب ما
به درازا كشید.
نمیدانم سفر خانم روبین به بغداد پس از این گفتوگو بود،
یا پیش از آن. به هرحال
ایشان از مراحل گوناگون انقلاب ایدئولوژیك در درون سازمان
مجاهدین خبر داشت و در این باره هم از من پرسشهایی داشت. گفتوگو را از این جا آغاز
كردیم كه من چگونه
به این جریان پیوستم، چرا جدا شدم و اساسا با چه دستاویزی
ـ دست كم برای خودم ـ در
این مناسبات دوام آوردم!
پس از این گفتوگو بود كه پلیس فرانسه به ستاد
اروپایی سازمان مجاهدین یورش برد و بعد هم داستان دلسوز
خودسوزیهای سازمانی پیش آمد كه شنیدم تنها دو زنی كه لابد برای اثبات برابری خودشان با
مردان مه گرفتهی
این جریان، به این عملیات شنیع دست یازیده بودند، هر دو
جان نازنینشان را از دست
دادند و چه فاجعهای! حتا در یكی از سایتهای زنانه دیدم
كه شاعری مثلا فمینیست برای این دو قربانی حماقت شعری سروده بود كه عنوان آن را دو
شمعی كه سوختند یا چیزی
شبیه به این مضمون گذاشته بود. به باور من تنها میتوان
این خودسوزیها را سوختن در
آتش ناآگاهی و حماقت ترجمه كرد و نه بیشتر!
خوانندگان نوشتههای من میدانند كه
بیست و چهار ساعت پس از دستگیری روسای سازمان مجاهدین در
پاریس در نوشتهای زیر
عنوان طومارهای درهم پیچیده كه در چند وب سایت اینترنتی
درج شد، نوشتم كه دستگیری این جماعت از سوی دولت فرانسه، نه تنها امتیازی برای دولت
تروریست ایران نیست، بلكه
این دولت باید از این دستگیریها بسیار وحشت كند؛ چرا كه
هدف بعدی غرب در پاك كردن
منطقهی خاورمیانه از جریانهای تروریستی، خودِ حكومت
تروریست اسلامی است و برخلاف نظر چند عضو كنگرهی امریكا كه با دریافت رشوه از مجاهدین به
سود ایشان امضاء
میكنند ـ و من این را هم در گفتوگویم به خانم روبین گفتم
ـ اساسا پس از یازدهم
سپتامبر سال دو هزار و یك و آن فاجعهی تروریستی/اسلامی،
دیگر سیاست غرب در رابطه با حكومتهای دیكتاتوری تغییر كرده است. دیگر آن دوران گذشته
است كه دولتهای غربی
برای حفظ منافعشان، با خریدن و به مزدوری كشاندن یك یا چند
دولتمرد، بتوانند ملتی
را سالها به خفقان دچار كرده، ایشان را چپاول كنند. حتا
نوشتم كه نتیجهی این سیاست این است كه با تمام خوشرقصیها و دم جنباندنهای شیخ علی
اكبر هاشمی
رفسنجانی، غرب و به ویژه امریكا نه تنها وقعی به این عرضه
كردنها نمیگذارد كه هر
روز و هر شب، از زبان و بیان دولتمردان درجه یكشان از
مبارزهی جانانهی ملت ایران، زنان و دانشجویان ایرانی برای برافكندن این حكومت فاشیست و
تروریست اسلامی حمایت
میكنند. در جریان خودسوزیها هم نوشتم كه این گونه
خودسوزیها شیوهی اصلی مجاهدین
برای شانتاژ است و حتا نوشتم كه خودسوزیها دستور سازمانی
هستند و این گزارش را بنا بر تجربهی شخصی و اطلاعات بعدیام به عرض ملت ایران رساندم.
من البته كوتاه
شدهی این گزارش را در وب سایت نگاه نو دیده بودم، با این
همه ترجمهی جاندار
صدرالدین الهی عزیز، بسیار بسیار پرمایهتر و كاملتر بود.
چرا كه كاستیهای آن گفتوگو را در پرانتزهایی تكمیلی، تكمیلتر و حتا دقیقتر
میكرد.
آنچه اما در این گزارش خواندنی بود، بخش پایانی و جمع بندی خانم روبین از
دیدارش از قرارگاه
اشرف، گفتوگویش با پری بخشایی، عضو خپلهی هیئت اجرایی
سازمان خلع سلاح شده و
تقریبا منحلهی مجاهدین بود و همچنین گفتوگوهایی كه با
ما جدا شدگان و گریختگان از این جریان كرده بود:
پنتاگون در این مورد از اسلامیونی كه برای جنگ با
شورویها در افغانستان مورد حمایت قرار داد و نیز مخالفین
خارج كه هیچ پایگاهی در داخل عراق ندارند، باید درسی بیاموزد! به نظر من خطرناكترین
كار این است كه امریكا
نزدیك بینانه و كوتاه مدت نگرانه بخواهد از نیروی مجاهدین
و ارتش آنها كه شبیه
زنان رمان و فیلم Stepford Wives
هستند، استفاده كند!
و این درست همان چیزی بود
كه من در پایان گفتوگویم به خانم روبین گفتم: امریكا با
این كارش، مار دیگری را
همچون جریان طالبان و القاعده در افغانستان در آستینش
خواهد پرورد. خوشحال باشیم كه در این روزها منافع دولتهای غربی برای حفظ امنیت شهروندانشان
درست در راستای منافع
اولیه و خواستهای ابتدایی ما شرقیها و به ویژه ما
ایرانیها برای دست یافتن به
آزادی، دموكراسی، آزادیهای فردی و اجتماعی، مدرنیته،
مدنیت و حكومت قانون قرار گرفته است. تروریسم اسلامی در واقع با تدارك فاجعهی یازده
سپتامبر در نهایت گور
تاریخی خود را كنده است. از این پیامد خوشحال باشیم و برای
دست یافتن به این آرزوی
دست كم صد سالهمان از این فرصت ویژه و طلایی برای كوتاه
كردن دست تروریستهای اسلامی از سر كشورمان بكوشیم!
26 ژوئیه 2003