صفحه نخست >  نوشته ها >  هایکوهایی دزدانه

 

هایکوهایی دزدانه

 

جامه از تن بکن

من نیز

وامدار عشقم

 

***

 

مرا به بوسه ای

میهمان کن

دلم سخت گرفته است

 

***

 زمستان را میخواهم

مرا در بطن دارد

***

در دنیای مردانه تان

هیچ خبری نیست

نمیبینی؟

 

***

 

اگر بیایی

این کرشمه

حرام نخواهد شد

 

***

 

من با درختها

خویشاوندم

میدانستید؟

 

***

 

از عشق تا دوستی

فاصله

فقط

خواستن است

 

***

 

سایه ام

بیابان است

خیابانهای آسفالته

سایه نمیخواهند

 

***

بیرون سرد است

تنم

گرم گرم

دوستی در بطن دارم

 

***

 

دستم را بگیر

گدای دوست داشتنم

 

***

 

بالای صفحه