|
جريانها و سازمانهايی كه بر جنگ مسلحانه، ترور و آدمكشی
بنيان استراتژی خود را سوار كردهاند، عموما يك محور اساسی
را برای «توجيه» عملكردشان مطرح میكنند. اينان با گزينش
اين استراتژی و زدن «سرانگشتان رژيم»ی كه با آن درگيرند و
برای ساقط كردنش تا پای جان هم ايستادهاند،
میكوشند«امنيت شكنی» كنند و به باور خودشان عنصر اجتماعی
را به ميدان بكشانند.
يك نمونهی خواندنی از عملكرد سازمان مجاهدين خلق برای زدن
يكي از «سرانگشتان» رژيم شاه، ترور ناموفق شعبان جعفری
معروف به شعبان بیمخ است. شعبان جعفری را يكي از عوامل
كودتای 28 مرداد ناميدهاند، كسی كه با دريافت پول از
محافل خاصی، با بسيج لمپنها و لاتهای جنوب شهر تهران،
زمينهی كوتای 28 مرداد را فراهم كرده است.، هر چند که
بعدها مشخص شد او تا ظهر روز 28 مرداد در زندان بوده است!
آنچه من میخواهم در اين يادداشت كوتاه به آن بپردازم، نه
در رابطه با 28 مرداد است و نه حتا شخصيت و كاراكتر شعبان
جعفری. تنها میخواهم يك چشمه از عملكردهای دروغين و “هدف
وسيله را توجيه ميكند” سازمان مجاهدين خلق ايران را از
همان آغاز دههی پنجاه هجری شمسي، و بعدها تا سرفصل بهمن
1357 و پس از آن، تا همين چندی پيش كه هنوز امكان اين گونه
برخوردهای خشن و خشونتساز را داشتند، طرح بكنم.
خانم هما سرشار در گفتوگويی كه با شعبان جعفری انجام داده
است و آن را در كتابی زير همين عنوان «شعبان جعفری» در
امريكا به چاپ داده است، در رابطه با طرح ترور جعفری از او
میپرسد و جعفری چنين پاسخ میدهد:
«من هر روز يه دور دور پارك شهر میدويدم و ورزش
میكردم. بعد میرفتم باشگاه. يه روز پنج صبح داشتم
میرفتم كه سر حسن آباد خرابكارا منو با تير زدن… [شب قبلش] شبنامه پخش كرده بودند كه ما شعبان را محاكمه كرديم
و نعش كثيفشو انداختيم. تا آن روز اينا [يعني اعضای تيم
ترور شعبان بیمخِ سازمان مجاهدين] سيزده نفر رو كشته
بودن. چهاردهميش من بودم كه تيرشون خطا رفت…
از اين خرابكارا سه تا شون كشته میشن، يكيشون گير
میافته، اون يكي اعتراف میكنه. آقای…
[به قول جعفری رئيس كميتهی مبارزه با خرابكارا كه اسمش در
اين كتاب به خواست جعفری آورده نشده است] يه روز به من
گفت:
«ازش پرسيدم: چرا شعبان جعفری را زديد؟ گفت:
والله ما میخواستيم ايجاد وحشت كنيم… ازش پرسيدم: چطور شد كه تيرتون خطا رفت؟ شما كه تا آن وقت
سيزده نفر رو زده بودين و تيرتون خطا نمیرفت؟ گفته بود:
برای اين كه ما تا اومديم هف
تيرو دربياريم، اين اومد تو سينهی ما!
«آخه اينا دو نفر از توی كوچه اومدن بيرون، گريم
كرده بودن، اومدن يهو تو صورت من تير خالی كنن، من خيال
كردم دارن با من شوخي میكنن، گفتم: اِ اِ يهو ديدم نه
جديه! منم دست كردم به هف تير…
بعد يكي از توي اون كوچهی ممدعلی رشتي اومد از پشت يكی زد
به بازوم، زد به دستم، هف تير داشتم ديگه، سه تا تيرخالي
كردم……
بالاخره بعد اون كله پز اونور خيابون اومد …(شعبان جعفری، هما سرشار، صص 339 تا 352)
جالب اين كه «نعش كثيف» شعبان جعفری هنوز هم زنده است
[ایشان تازگیها در امریکا درگذشت] و كتاب گفتوگو با او
در سال 1381 در امريكا چاپ شده است. و اما متن پيشگويی و
دروغگويی و «هدف وسيله را توجيه میكن»د سازمان مجاهدين،
از همان آغاز شكلگيری و حضور در صحنهی عملي «امنيت شكنی»
هر دو نظام پيشين و فعلی حاكم بر ايران! نه تنها برادران
سازمانی سالم به پايگاههاشان بازنگشتند، بلكه سه تا شان
كشته شدند، آخری هم دستگير شد که بقیه را لو داد و...
بقيهي قضايا!!!
به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران
الله عزيز ذو انتقام
اطلاعيهی
نظامی
صبحگاه امروز (اطلاعيه شب قبلش نوشته و چاپ و پخش شده بود)
6 مهرماه در ساعت 6 بامداد حكم دادگاه انقلابی خلق در مورد
شعبان جعفری معروف به شعبان بیمخ ضارب وحشی و زدل دكتر
حسين فاطمی شهيد شجاع به مورد اجرا گذاشته شد و به اين
ترتيب يكی ديگر از رجالهها و قداره بندهای چاقوكش محمد
رضا پهلوي جنايتكار و يكي ديگر از پاسداران دربار فاسد
پهلوی به سزای جنايت و سياهكاريهايش رسيد. در حين عمل
برخورد مسلحانهای بين مجاهدين و (اين) خائن روی داد و او
كه به اسلحهی كمري مسلح بود، به سوی مجاهدين اقدام به
تيراندازی متقابل نمود، ولي سرانجام به ضرب 15 گلوله
لاشهی كثيفش نقش بر زمين شد. مجاهدين پس از اجرای حكم
تندرست و شاداب به پايگاه خود بازگشتند، در حالي كه با
صفير گلولههای آتشينشان شادمانی خلقی را برانگيختند.
برقرار باد سنت مقدس انتقام از خائنين به خلق، جاويد باد
خاطرهی شهداي سرفراز و به خون خفتهی خلق، پيروز باد
انقلاب مسلحانهی خلق ايران!
مجاهدين خلق ايران
6/7/51
به منظور همكاری با انقلاب و انقلابيون در تكثير و پخش
بيانيههای انقلابی بكوشيد.
11 آوریل 2005 میلادی
|