صفحه نخست >  نوشته ها >  این همه خرابكار؟!

!این همه خرابكار؟

از وب سایت ایران و جهان

 

دو دهه است یك موج خاطره نویسی در درونمرز و برونمرز ایران آغاز شده است.  هركدام این نوشته‌ها كه یا به صورت گفت‌و‌گوست و یا این كه راوی - خود - خاطراتش را به رشته ی سخن كشیده است، بیشتر به زندگی سیاسی/روشنفكری راوی [یا فرد طرف گفت‌وگو] و آنچه در پیرامون ایشان گذشته است، پرداخته شده است. جدا از راست و دروغی كه در بیشترِ این گونه كتاب‌ها و نوشته‌ها به چشم می‌خورد، یك فراز در آن‌ها اساسی است و آن هم نوع نگاه این خاطره نویسان به زندگی سیاسی/روشنفكری خودشان و همچنین دیدگاهی است كه نسبت به ایران و سرنوشت آن داشته‌اند یا همچنان دارند. گاه این افراد از زندگی و رفتار اجتماعی پیشینشان پشیمانند و گاه [و البته خیلی بیشتر] همچنان بر همان مواضع چهل/ پنجاه سال پیششان پافشاری می‌كنند. جالب این كه همین‌ طیف دوم همچنان خودهاشان را از نسل برتر و منجی و ناجی ملت ایران به شمار می‌آورند!
دعوایی بر سر تعریف واژه ی روشنفكر ندارم و وارد این بحث هم نمی‌شوم كه آیا اساسا می‌توان به بسیاری از این جماعت واژه ی روشنفكر را اطلاق كرد، یا نه، تنها به این دستاویز كه اینان - هر دو طیف - همچنان خود را مبارز و روشنفكر می‌نامند، می‌خواهم تاكید كنم كه متاسفانه واژه ی روشنفكر در افكار عمومی مردم ما خود به واژه‌ای با بار منفی تبدیل شده است. كم نشنیده‌ایم كه: همین روشنفكران بودند كه این بلای آسمانی را بر سر ما نازل كردند. و حرف‌های دیگری با همین پایه كه نشان دهنده ی بازتاب منفی‌ای است كه عملكرد این گونه روشنفكران در افكار عمومی مردم بر جای گذاشته‌ است!
در منطقه‌ای كه من زندگی می‌كنم راننده اتوبوسی است كه هموطن ماست و من در برخی رفت و آمدهام او را می‌بینم. این آقای خوش قیافه‌ كه موهای فلفل نمكی‌اش نشانه ی آن است كه همین تازگی‌ها از بهار جوانی‌اش فاصله گرفته است، روزی می‌گفت: اگر ما در دوران شاه هزار خرابكار داشتیم، حالا صد هزار خرابكار داریم. بعد كه از او ترجمه واژه ی خرابكار را می‌خواهم، در اولین كلام از واژه ی روشنفكر استفاده می‌كند.  روشنفكرِ خرابكار یا خرابكارِ روشنفكر! و این درست همان مفهومی است كه من از این واژه در نظر دارم. راننده عزیز اتوبوس در نگرانی از وضعیتی كه بر روشنفكران درونمرز حاكم است، ایشان را با همان واژه ی خرابكار تعریف می‌كرد كه به تعبیر او چراغ موشی به دست، در پی یافتن رگه‌های ترقی‌خواهانه در سطح جریانی می‌گردند كه قرن‌ها با آنچه تمدن و تجدد نامیده می‌شود، فاصله دارد.
طرفه این كه رفتار این طیف روشنفكران خرابكار بعد از افتضاح تاریخی سال 57، صد و هشتاد درجه با رفتار ایشان در پیش از انقلاب زاویه دارد. به همین دلیل هم بررسی عملكرد ایشان در تاریخ معاصرمان و مقایسه تطبیقی رفتار اجتماعی ایشان در سرفصل‌های گوناگون تاریخمان برای ما الزامی است؛ مایی كه می‌خواهیم چرایی این همه واماندگی و عقب افتادگی دیدگاهی‌ روشنفكرانمان را در روشن‌ترین عصر بیداری بشریت بشناسیم!
دكتر منوچهر ثابتیان از مبارزین و فعالین سیاسی برونمرزی 25 ساله پس از كودتای 28 مرداد و از بنیانگزاران بنام كنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در اروپا و امریكا در نقدی كه بر كتابی در باره جنبش چپ ایران در این سال‌ها (1) نوشته است، از دیدگاه‌های خودش و این گونه روشنفكران در آن سال‌ها روایتی دارد كه هم خواندنی است و هم اندیشیدنی:
«مثلا خوب به یاد دارم در سال 68 [میلادی] دكتر مهدی بهار برای چند ماهی در لندن بود و گاه تا پاسی از نیمه شب در مصاحبت آموزنده ی او می‌ماندم. وی كه نویسنده ی كتاب «میراث خوار استعمار» است، و با نوشتن و چاپ آن در ایرانِ آن زمان خدمت بزرگی در برانگیختن و شوراندن نسل جوان كرد، بارها ضمن گفت و گو به این نگارنده می‌گفت:  دكتر مواظب باش! الان بساط مذهب و مسجد و محراب دوباره در ایران رونق گرفته. خیال نكن اگر شاه برود، دموكرات‌ها و چپی‌هایی از قماش شما سر كار می‌آیند. هیچ بعید نیست كه امپریالیست‌‌ها و بالاخص انگلیسی‌ها، دوستان قدیمی‌شان در ایران، یعنی آخوندها را دوباره علم كنند!! اگر این‌ها دوباره بر گرده ی مردم سوار شوند، دمار از روزگار شما چپی‌ها در می‌آورند و هر چه از انقلاب مشروطه رشته‌ایم، پنبه خواهند كرد.
«من از این سخنان او در شگفت می‌شدم و می‌گفتم: دكتر، این آخوند و ملایی كه شما این قدر از آن‌ها واهمه دارید، كجا هستند كه ما آن‌ها را نمی‌بینیم؟ می‌گفت:  میكرب را هم نمی‌شود دید. وانگهی این‌ها در ایران… هر روز بر مسجد و منبرشان افزوده می‌شود و چنان شبكه ی تبلیغاتی و دستك و دنبكی دارند كه هیچ حزب و گروهی ندارد. خود شاه هم [چنین دستك و دنبكی برای تبلیغاتش] ندارد
بعد می‌نویسد: «دكتر بهار پیشنهاد می‌كرد كه: بیائید شما كنفدراسیونی‌ها نامه‌ای با صلاحدید من برای شاه بنویسد و بگویید با آنچه در رژیم او سیمای مترقی دارد، موافقید و برای این كه كارها عمق پیدا كند و درست جا بیفتد، حاضرید همكاری كنید. مثلا در مورد اصلاحات ارضی، حقوق زنان و خانواده، گسترش سواد آموزی، صنعتی كردن كشور و غیره

ثابتیان پس از روایت این گفت‌وگوها با تاسف ادامه می‌دهد: «من باید اقرار كنم كه با همه ارادت و باوری كه به دكتر بهار داشتم و می‌دانستم او به روایتی مدرسه ی كادری كمونیست‌ها را در فرانسه همجوار موریس تورز دیده است و گزافه گو نیست [اما] هرگز پیشنهاد او را جدی نگرفتم و حتا با دیگران هم در میان نگذاشتم؛ چون ما آن زمان از رفورم مثل جن از بسم‌الله می‌ترسیدیم؛ حتا واژه ی رفورمیست را برای تحقیر یا برچسب زدن به حریفان به كار می‌بردیم و جو طوری بود كه بیشتر كسان فكر می‌كردند تنها چاره ی  رستگاری كشور انقلاب است كه تباهی و چرك را می‌زداید و نیكی و پاكی به ارمغان می آورد. همگان می‌گفتند درمان و چاره‌ سازی قرن‌ها عقب افتادگی را با چند رفورم دم و گوش بریده معامله نمی‌كنیم!!»
و دیدیم كه همین ایستادگی بیجای ایشان بر انقلاب، چگونه پیش بینی دكتر مهدی بهار را درست از آب درآورد. با این همه بسیاری از همین روشنفكر/خرابكاران آن دوران، بدون این كه كوچكترین نشانی از یك سیمای [حتا مه گرفته]ی مترقی در حكومت اسلامی بیابند، در تداوم همان اشتباهشان این روزها همچنان چراغ‌ موشی‌شان را یدك می‌كشند تا با بخشی از حكومت اسلامی برای حفظ موجودیت این جمهوری كمدی به ائتلاف برسند، چرا كه همچنان مثل جن از بسم‌الله، از نهضت مشروطه، از حقوق برابر شهروندی، از مدرنیته و تمدن و تجدد، از لائیسیته در حلقه حكومتی و از عدم صدور تروریسم دولتی به خاورمیانه و به ویژه فلسطین وحشت دارند، هر چند كه - تنها در كلام - خودشان را پشت برخی واژه‌ها و شعارهای متعلق به عصر جدید پنهان كنند!
جالب این كه تمام پیش بینی دكتر مهدی بهار درست از كار در نیامد. بسیاری از بازماندگان و زندگان همان موج خرابكاری/روشنفكری و در اصطلاح او چپی‌ها و دموكرات‌هایی از همان قماش این روزها هم همچنان بر تداوم اشتباهاتشان در رابطه با انقلاب 57 پای می‌فشارند و چه فاجعه‌ای!

 

جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۸۲

 

1- بازهم حاشیه‌ای بر «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» فصل كتاب، بهار 1369، برگ 66