آدم میتواند اشتباه كند. میتواند هر چند سال به چند
سال و گاه حتی چند روز به چند روز، همان اشتباهات تكرار
شدهاش
را در شكلی دیگر، چندباره تكرار كند. میتواند عضو كمیته
حقوق
بشر سازمان ملل متحد در ایران در دوران پهلوی دوم باشد و
در همان
حال برای شیخ صادق خلخالی جانی، قاضی القضات شرع انقلاب
اسلامی
هورا بكشد و از او برای كشتار مستمر دولتمردان یك سیستم
حكومتی
استمداد كند. میتواند خیلی كارهای دیگر هم بكند. مثلا
شخصی به
نام
علی اصغر حاج سیدجوادی
میتواند كتابی در هفتههای اول
پیروزی انقلاب منتشر كند و نام آن را "دفترهای انقلاب"
بگذارد.
میتواند در آخرین مقاله این كتاب، مطلبی تحت عنوان "اگر
شكوفههای سیب به میوه برسند" بنویسد و منظورش از
شكوفههای درخت
سیب، شكوفههای همان درخت سیبی باشد كه سید روحالله خمینی
در
نوفل لوشاتو زیر آن مینشست و مردم را به ناكجا آبادش نوید
میداد! میتواند طی نامهای خطاب به مهدی بازرگان نخست وزیر
وقت
حكومت اسلامی بنویسد: "همه دشمنان انقلاب، همه میكربها و
سمومات
مولد فساد و ظلم باید بلافاصله و بدون كمترین درنگ نابود
شوند.
بنویسد: "انقلاب دارای قوانین و نظامات خاص خویش است.
سرعت و شدت مبارزه با دشمنان انقلاب [اسلامی]، با
میكربهایی كه
وجود آنها و نفس آنها بزرگترین خطر برای حیات انقلاب
[اسلامی]
است، باید آن چنان باشد كه دشمنان شكست خورده و از نفس
افتاده
انقلاب [اسلامی] نتوانند تجدید حیات كنند.
بنویسد:
"بنابراین
دولت آقای مهندس بازرگان باید بداند كه یكی از عوامل
اصلی پیروزی انقلاب [اسلامی] نابودی كامل و سریع عناصر
اصلی رژیم
سابق است."
بعد هم درست همان زمانی كه لشكر اراذل و
اوباش اسلامی، پس از قلع و قمع دولتمردان نظام شكست خورده
پیشین
ایران، به جان "خودیها" میافتند، از رهبر سازمان
مجاهدین،
مسعود رجوی بخواهد كه با حكومت صدام حسین، درست در آغاز
بحبوحه
جنگ ایران و عراق، رابطه برقرار كند تا ایشان بتواند از
راه كشور
عراق، جان نازنینش را بردارد و از میهن اسلامی دست پخت
خودش و هم
طیفانش به سوی سواحل آرام و دلپذیر رودخانه سن در شهر
زیبای
پاریس بگریزد. یا مثلا زمانی كه تیغ حرامیان حكومت اسلامی
گردن
خود ایشان را نشانه رفته است، فریاد بردارد كه صدای پای
فاشیسم
را میشنود.
میتواند بعدها در تكرار همان اشتباهات
مستمرش از بخش نرم تن حكومت اسلامی حاكم بر ایران، جانانه
دفاع
كند. میتواند پس از این كه حاج آقا خمینی ایشان را واجد
شرایط
انتصاب به وزارت و سفارت ندانست، داد و فغان بردارد كه
"انقلاب
تودهای-دموكراتیك" ایران را آخوندها "دزدیدهاند!!" و
.
دكتر سید جوادی از كشور میگریزد و ملت ایران را زیر تیغ
همان دیوان از شیشه رها شدهای كه در انقلاب مشروطه به
درون شیشه
چپانده شده بودند، رها میكند. در تمام این بیست و چند سال
هم از
ناف اروپای آزاد، از پایتخت كشور فرانسه برای بخش نرم تن
حكومت
اسلامی نسخههای مكرر میپیچد و حتی به برخی از ایشان درس
خارج
میدهد. تا. به امروز.
البته ایشان در این سالها یك
ماموریت اساسی سیاسی هم برای خودشان قائل بودند و آن دشمنی
هیستریك با نظامی بود كه ملت ایران برای سرنگون كردنش هیچ
دلیل
موجه تاریخی نداشت. اگر انقلابها در كشورهای مختلف دنیا در
بستر
یك حكومت عقب افتاده و فاسد، به قدرت رسیدهاند، در ایران
ما
روشنفكرانی كه ملت ایران
را به اشتباه انداختند، هیچ دلیل موجهی
برای كشاندن مردم به آن خودسوزی ملی نداشتند. بجز این كه
ساده
لوحانه مدعی شوند كه عزادار عاشورایی هستند كه پس از پنجاه
سال
روشن شده است كه در نهایت جز انزوای ایران، دستاورد دیگری
برای
ملت ایران و برای منافع عالیه ما ایرانیان نداشته است.
آدم میتواند اشتباه كند: اما میتواند از اشتباهاتی كه
كرده است، عبرت بگیرد و برای این كه به دلیل نداشتن اصول،
كمتر
اشتباه كند، یا زبان در كام كشد تا از یك چرخه كهنه تكرار
اشتباهات بپرهیزد، یا مثلا بیاید و مردانه بنویسد كه: بله،
ما
بودیم كه مردم ایران را كه میرفتند در یك حكومت عرفی به
دموكراسی دست یابند و از جامعه مدنی و مدرنیته بهرهمند
شوند، دو
دستی تقدیم دیوی چون سید روح الله خمینی كردیم و این روزها
هم
همچنان پس از 24 سال بر همان اشتباهاتمان پای میفشاریم!
آقای سید جوادی چه خوششان بیاید و چه نیاید، با همان
نوشتهها و همراهیهاشان با سید روحالله خمینی، با دست
خودشان و
همدستانشان ملت ما را به این چاه ویل سرازیر كردند. طرفه
این كه
ایشان در نوشته تازهشان تحت عنوان "رفراندم. كدام
رفراندم؟" كه
در وب سایت ایران امروز به تاریخ جمعه 13 تیرماه 1382 درج
شده
است، پس از بازی با جملاتی در اصول قانون اساسی حكومت
اسلامی، در
حالی كه همچنان پوپولیسم دوم خرداد 1376 را یك رفراندم
مینامند،
از این موضوع اظهار نگرانی میكنند كه ملت ایران، از
اشتباهی كه
در سال پنجاه و هفت مرتكب شد، پشیمان شده باشد و بخواهد
تحت لوای
یك حكومت عرفی، سكولار، مردمسالار، غیر فلسطینیزه و لائیك،
طی
رفراندمی با حضور ماموران سازمان ملل متحد، احتمالا بار
دیگر به
مشروطه پادشاهی رای بدهد و برای آیندهاش، همان راهی را كه
روشنفكرانی نظیر ایشان به بن بست حكومت اسلامی كشاندند -
درست از
همان جایی كه باز مانده بود - دوباره آغاز كند و در روند
نظامی
سكولار، برای رسیدن به جامعهای مدرن و متمدن ادامه بدهد.
جالب این كه ایشان در همان هیستری ضد مشروطهشان، همچنان
سازمان مجاهدین وطنفروش و تروریست را در طیف جمهوریخواهان
قلمداد میكنند، وپس از دستگیری بخشی از رهبری این جریان در
كشور
فرانسه، داد و فغان برمیدارند كه وا مصیبتها. چرا دولت
فرانسه
این جریان را به بند كشیده است؟! راستی نگرانی ایشان از
چیست؟مگر
نه این است كه ایشان این دستگیریها را خالی شدن زیر پای
جمهوری
اسلامی و یا سادهتر بگویم بخش نرم تن اصلاح طلبان حكومتی
-
همراهان همیشگی و ایدئولوژیك سید روحالله خمینی - در طیف
جمهوریخواهان ارزیابی میكنند؟!
به هر صورت آقای سید
جوادی و هم طیفان ایشان كه خودشان را زیر عنوان جمهوری
خواهی
مخفی میكنند، بد نیست بدانند كه ملت ایران پس از دسته
گلهای
مكرر و مستمری كه جمهوریخواهان در حمایت از حكومت اسلامی
به آب
دادهاند، با گوشت و پوستشان دریافتهاند كه در جمهوری
ادعایی
این جماعت، این حاكمان بعدی جمهوری - با هر عنوانی - در
امور
داخلی دیگر كشورها نظیر فلسطین و اسرائیل دخالت میكنند، و
نه
تنها خواست ملت ایران را به رسمیت نمیشناسند، بلكه همچنان
از
مدرنیته و دموكراسی و حكومتی سكولار به عنوان غرب زدگی یاد
میكنند و هیچ گاه در نوشتهای جرات نكردهاند از حقوق برابر
همه
شهروندان ایرانی فارغ از جنسیت و باور و قومیت سخنی بر
زبان
برانند، نتوانستهاند از پاك شدن منطقه از تروریسم كور
اسلامی
شاد باشند و نتوانستهاند از هیستری استالینی "ضد
امپریالیستی"شان بر علیه كشور اسرائیل و ایالات متحده و
غرب دست
بردارند. خواندن همین آخرین مطلب ایشان برای دریافت
خواستها و
تمایلات ایشان كافی است.
شوربختانه باید گفت كه ایشان و
هم طیفان ایشان همچنان در دهه چهل خورشیدی قفل شدهاند.
نمیتوانند باور كنند كه دنیا عوض شده است. دیگر نمیتوان
بر
اساس خواست و نظر ایشان دور كشور ایران را دیواری آهنین
كشید و
یك حكومت عرفی را كه میكوشید بر اساس منافع عالیه ملت
ایران، به
سمت مدرنیته و آزادی و تجدد راهی بیابد، به بن بست كشاند.
اگر
شعارهای ضد اسرائیلی و ضد امپریالیستی چهل سال پیش دولتهای
ساقط
شده شوروی سوسیالیستی، برای این طیف روشنفكران همچنان نو
مانده
است، برای ما جوانان و زنان ایرانی چنین حناهایی دیگر رنگ
ندارد.
ما هم در افغانستان و هم در عراق دیدیم كه این ملتها غرب
را دشمن
خودشان نمیشناسند. ملت ما از این كه غرب توانسته است دو
كشور
افغانستان و عراق را از چنبره حكومتهای اسلامی طالبان و
القاعده
و بعث عراق نجات دهد، از ایشان ممنونند و به تمام آنانی كه
جانشان را برای آزادی و رهایی این ملتها از چنگال
دیكتاتوریهای
تروریستی نثار كردهاند، احترام میگذارند.
متاسفانه باید
به این بازنشستگان سیاسی یادآوری كرد كه: برای شنیدن صدای
گویای
ملت ایران و این خواست ضد تروریستی و انسانی ایرانیان، به
گوشهایی بسیار بسیار جوانتر و سالمتر نیاز هست، باور كنید!
نادره افشاری
چهارشنبه
۱۸
تیر
۱۳۸۲