صفحه نخست >  نوشته ها >  جمهوری خواهی از موضع مردسالاری

 

جمهوری خواهی از موضع مردسالاری

 

در جریان نهضت مشروطه ی ایران روشنفكرانی پا به صحنه آگاهی گذاشتند كه كلید رهایی ی ایرانیان را از گازانبر ستم استبداد دینی و سیاسی، رهایی ی زن ایرانی از زنجیر این كفن سیاه می‌دانستند. شاعرانی از طیف ایرج میرزا كه در آن سروده ی زیبایش با عنوان عارفنامه این دمل چركین را به روشنی باز نموده است.

مرحله عینی ی تحقق این خواست روشنفكران و روشنگران 17 دیماه 1314 است و داستانی به نام «رفع حجاب» كه در این دوران نیز روشنفكران و شاعرانی را با خود همراه كرده بود. این «اختر چرخ ادب» پروین اعتصامی بود كه با شوری در خور یك زن ایرانی ی آگاه از این فراز ویژه ی  تاریخ معاصر ایران پشتیبانی كرد.

هرچند واپسگرایان و عقب ماندگان سیاسی و اجتماعی در همه ی این سال‌ها در برابر این تحول واكنشی نامتعادل نشان می‌دادند، اما همچنان با مقاومت ایران دوستان و آزادی خواهان روبرو می‌شدند.

 سالها بعد زمانی كه زنان ایرانی فصل به فصل قله‌ های تازه ‌ای را در زندگی اجتماعی و فرهنگی ‌شان فتح می‌كردند، ‌جریانی مذهبی كه از اساس برای كشاندن دین به دایره ی حكومت و تحدید زنان ایرانی و تحدید آزادی‌های اجتماعی پا به میدان گذاشته بود، توانست برای بزك كردن چهره ی واپسگرا و عقب مانده ی یاران ارتجاعی‌ اش، مبارزه‌ ای بی‌امان را برنامه ‌ریزی كند. حتماً متوجه هستید كه از نهضت مذهبی ی آزادی سخن می‌گویم.

این جریان با كشاندن دین به دایره ی حكومت، بانی ی رشد همان جریان عقب مانده ‌ای شد كه آزادی زنان را به عنوان آغازه ی نسخ دین و آئین و آزادی و بی بند و باری اجتماعی، مانع اصلی تداوم مردسالاری جاری در متن مذهبش می‌دید. 17 سال پس از انتشار علنی ی بیانیه ی «اعلام موجودیت نهضت مذهبی آزادی» رادیكال ‌ترین، خشن ‌ترین، ضد زن ترین و عقب ‌افتاده ‌ترین بخش این اسلامیست‌ها در ایران به قدرت رسیدند و تمام جریان‌ های نیم بند و تمام بند دیگر از طیف همین نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را از صحنه ی قدرت در ایران حذف كردند. دكتر رضا آیرملو، استاد دانشگاه گوتنبرگ در كتاب پرمحتوایش «زن در گرداب شریعت» همدستی، همراهی و همرایی ی دو روشنفكر مذهبی ی همین دهه چهل (علی شریعتی و مرتضی مطهری) را برای به عقب كشاندن زنان ایران  و در نهایت جامعه ی ایرانی به روشنی باز نموده است. 

خانم دكتر هایده مغیثی در سخنرانی ‌ای زیر عنوان مهاجرت و بازبینی ی نقش‌های جنسی ی زن و مرد در كانون كانادایی ی مهندسین و آرشیتكت‌های ایرانی در تورنتو در تاریخ 6 فوریه 2002 جلال آل احمد را هم در همین طیف معترضین به آزادی‌های اجتماعی و آزادی زنان نام برده است. سوگمندانه باید گفت كه نقطه حركت بیشتر آنانی كه در دوران پهلوی با این دو پادشاه دشمنی و مخالفت كرده‌ اند، نه از موضع آزادی‌ خواهی كه دقیقاً برای تحدید آزادی‌ های اجتماعی ی جاری در متن جامعه ی آن روز ما بوده است.

كمدی آن كه در این روزها هم كسانی به چالش با میثاق شاهزاده نشسته ‌اند كه نقطه ی اصلی و گره ی كور هیستری ی مخالفتشان با ایشان از همین زاویه است. این كه بیشتر این جماعت با تلاش پیگیری بر علیه امپریالیسم امریكا و غرب‌زدگی و آزادی‌های بی قید و شرط جنسی داد سخن می‌دهند و فصل به فصل لیست جنایات پهلوی‌ها را به رخ دیگران می‌كشند، اما در برابر جنایات حكومت اسلامی با مماشات رفتار می‌كنند، نكته ی كلیدی ی همین چیستان است!

جرم بزرگ و بسیار بزرگ این پدر و پسر زخمی كردن پیكر مرد سالاری ی 1400 ساله ی حاكم بر روابط اجتماعی و فرهنگی ی ما ایرانیان بوده است. برخی از این جمهوری‌ خواهان هرگز نتوانستند این جرم مضاعف پادشاهان پهلوی، برای كمی دستكاری در دستگاه مرد سالاری ی حاكم بر جامعه ی آن روز ما را ببخشند. خیلی از همین جمهوری ‌خواهان، خواهان حفظ اسكلت جمهوری ی اسلامی هستند، اما ناگزیر و برای اینكه در این برهه ی تاریخی نیز همچون دوم خرداد 76 به بازی گرفته شوند، جملاتی آزادی نمایانه همچون سید روح‌ الله خمینی در پاریس را در رابطه با زنان در منشورهاشان كپی می‌كنند.

واقعیت این است كه اگر این جماعت به واقع آزادی‌ خواه بودند، هیچگاه در برش سال ‌های 56 و 57 چه توده ‌ای هاشان، چه اكثریتی‌ها، مجاهدین و چه بسیاری از منفردینشان عصای دست این استبداد وقیح دینی نمی‌شدند. اگر این حامیان و پشتیبانان حكومت اسلامی در این برهه و با این همه نمره ی صفر در كارنامه‌هاشان همچنان در میدان هستند، به این دلیل است كه می‌خواهند در این فرصت ویژه، بار دیگر مسیر مبارزه ی آزادی‌ خواهانه ی شهروندان ایرانی را كه به ویژه با آزادی‌ های اجتماعی گره خورده است، منحرف كنند، یا دست كم در این سرفصل تازه هم به بازی گرفته شوند.

دشمنی هیستریك این جریان‌ها را با میثاق شاهزاده تنها از این نقطه می‌توان تحلیل كرد، والا كه دست كم در مقام مقایسه درك می‌كردند كه دیكتاتوری مذهبی بسیار بسیار خطرناك‌ تر و وحشیانه ‌تر از هر نوع دیكتاتوری ی كلاسیك است. در كشور شیلی دیدیم كه دیكتاتوری ی نظامی و غیرمذهبی ی این كشور سرانجام به انتخابات آزاد تن داد. در افریقای جنوبی دیكتاتوری ی آپارتاید نژادی در نهایت جای خود را به نظامی دموكراتیك داد. حتا در اسپانیای بعد از دیكتاتوری ی نظامی ی فرانكو هم با اینكه حكومت دگرباره سلطنتی شد، اما هم حكومت و هم ملت توانستند در نهایت متحول شده، براساس موازین مدرن و متمدن و غربی به زندگی‌شان تداوم بخشند.

این كه چرا در ایران ما چنین امكانی در ذهن و نظر بسیاری از جمهوری خواهان مدعی ی دستگاه حكومت بعدی ممكن نیست، پاسخ ساده ای دارد. در حكومت پادشاهی كسی را با زندگی خصوصی ی مردم كاری نیست. همین محترم شمردن حیطه ی زندگی شخصی ی افراد و پا را بالاتر بگذارم، همین تلاش شاهان پهلوی برای كشاندن ایرانیان به صحنه ی اجتماع، چه زنان و چه دگراندیشان، تصویری را در ذهن این جمهوری‌ خواهان زخمی می‌كند كه به آن دمل چركین مردسالاری می‌گویند.

به این مهم باز هم خواهم پرداخت

 

بالای صفحه