صفحه نخست >  نوشته ها قاتلان کسروی همچنان زنده و در کارند!

 

قاتلان کسروی همچنان زنده و در کارند!

آنان که حقیقت را نمیدانند، احمقند، آنانی که میدانند و دروغش میپندارند، جنایتکارند.

برتولت برشت

          شادروان احمد کسروی را یکبار در هشتم اردیبهشت ماه 1324 ترور کردند. ساعت نه صبح کسروی داشت به سمت ایستگاه اتوبوس چهار راه حشمت الدوله میرفت. صد قدم مانده به چهار راه از پشت سر به او تیراندازی میکنند. نواب صفوی همراه با کسی به نام محمد خورشیدی این سوء قصد را انجام میدهند. سنگی هم به سر کسروی میزنند. کسروی همان گونه که از سرش خون روان است، به کوچه ای میپیچد. پاسبانی سر میرسد و به جای نواب صفوی با زور کسروی مجروح را دستگیر میکند و او را برمیگرداند. نواب همانجا ایستاده است. در معیت پاسبان، نواب بار دیگر به کسروی حمله میکند و با چاقوی بلندی ضربه های تازه ای بر سر و گردن کسروی میزند. پاسبان هنوز همانجاست. او نه تنها حرکتی نمیکند، بلکه برای نواب هورا هم میکشد. نواب تشویق شده، تهییج میشود و ضربه های بیشتری به سر و گردن کسروی وارد میآورد. کسروی کشان کشان خود را به درشکه ای میرساند. مردم جمع میشوند و شلوغ میکنند. نواب و خورشیدی در کالسکه هم دست از سر کسروی برنمیدارند. درشکه چی میگریزد. کس دیگری پشت درشکه مینشیند، ولی اسب رم میکند. فورا یک افسر شهربانی و یک افسر ژاندارمری سر میرسند و کسروی را در حالی که خون از سر و گردنش روان است، به زور سوار اتومبیلی میکنند و به جای بیمارستان به کلانتری میبرند. بعد هم بر مبنای گزارش خلاف همان پاسبان، کسروی مجروح و ترور شده را به پرسش میکشند. این بخشی از گزارش یکی از روزنامه های عصر تهران دهم اردیبهشت ماه 1324 است. براساس این گزارش صفوی و یارانش با پشتگرمی مقامات این ترور را انجام داده اند.  

نواب صفوی دستگیر میشود. چند روز بعد نواب با ضمانت بازرگانی به نام اسكوئی از زندان آزاد میشود. پس از آزادی از زندان هم بلافاصله با صدور اطلاعیه ای تشكیل «جمعیت فدائیان اسلام» را اعلام میكند. همزمان فشار به دولت وقت برای جلوگیری از انتشار كتابهای كسروی افزایش مییابد. کتابهای کسروی همچنان در حکومت آمران قتل کسروی ممنوع هستند. آخوندی به نام حاج سراج انصاری، و دیگرانی با نامهای فقیهی شیرازی و سید نورالدین شیرازی به دادگستری تهران برعلیه كسروی شكایت میكنند. در این سالها دربار به دنبال حفظ رابطه حسنه با مراجع مذهبی است. با پشتیبانی دربار شكایت پیگیری میشود. كسروی برای روز بیستم اسفند 1324 به دادسرای تهران احضار میشود. «فدائیان اسلام» از روز دادگاه باخبر هستند. راه پاسبان پیشین در سطح بالاتری ادامه مییابد.  فدائیان اسلام تصمیم میگیرند تا در صحن دادگاه برای بار دوم کسروی را ترور کنند. 8 نفر برای این عملیات انتخاب میشوند. در ساعت نه صبح بیستم اسفند ماه 1324 خورشیدی، زمانی كه تنها چند دقیقه از ورود احمد كسروی به اتاق بازرس گذشته است، مظفری و برادران امامی وارد اتاق میشوند و به سمت شادروان احمد كسروی و منشی اش آقای حدادپور تیراندازی میكنند. ایشان پس از اطمینان از کشته شدن كسروی، الله اكبر گویان از اتاق بازرس خارج میشوند و همگی – معلوم نیست چرا -  از كاخ دادگستری میگریزند. مراجع و بسیاری از مقامات حکومتی پشتیبان قاتلین هستند. کسروی را یارانش نمیتوانند در گورستان عمومی به خاک بسپارند. مزار او همراه با مزار حدادپور در شمیران در سینه کوه است.

پس از قتل كسروی برادران امامی دستگیر میشوند. ولی چندی بعد با فشار روحانیون و حمایت دربار، ‌قاتلان كسروی آزاد میشوند. جنازه كسروی و حدادپور برای دور ماندن از دسترس پشتیبانان قاتلین، توسط یاران و دوستانشان در كوههای شمال تهران به خاک سپرده میشود.  خبر كشته شدن كسروی در میان مذهبیون با چنان استقبالی روبرو میشود كه آخوندی به نام  آیت الله خوانساری كه مریض است و جلسه بحث و فحص حیض و نفاسش را تعطیل كرده است، به وجد میآید و بیماری اش را فراموش میكند. «فدائیان اسلام»‌ قهرمانان وطن میشوند. قاتلین کسروی بعدها در زمان نخست وزیری محمد مصدق از زندان آزاد میشوند. مصدق برخلاف اصل جدایی سه قوه مقننه و مجریه و قضائیه، نواب و دیگر مجرمین قتل کسروی را از زندان آزاد میکند. اگر بعدها برخی از اعضای فداییان اسلام و پس از کودتای 28 مرداد اعدام میشوند، به جرم قتل کسروی نیست. ایشان چند نخست وزیر را ترور کرده اند. در ایران و به ویژه تهران خیابانهایی به نام قاتلین کسروی نامگزاری شده است.

قتل کسروی در واقع نطفه ای برای «مبارزات» ضد آگاهی و ضدروشنگری در ایران و منطقه خاورمیانه است. کسروی سمبل آگاهی و سمبل روشنفکر غیروابسته به حوزه و  چپ و راست است.  تمام باصطلاح روشنفکرانی که بعدها عصای دست باند خمینی برای رسیدن به قدرت میشوند، قاتلان کسروی اند. اینان همچنان زنده اند و سالهاست برای جناحهای ریز و درشت حکومت اسلامی دم میجنبانند. اگر برخی از ایشان – سالها پس از این که دستشان از حکومت کوتاه شد – در فرم و نه در محتوا، راه کسروی را در راستای روشنگری در پیش گرفته اند، میخواهند دیگران فراموش کنند که خودشان در همان سالها همکاسه قاتلان و آمران قتل کسروی بوده اند و برای ایشان بودجه در نظر میگرفته اند.  آنانی که گاه زیر قبای خمینی و بعدها که مغضوب آن درگاه شدند، برای حکومت دموکراتیک اسلامی یقه میدراندند و عیالشان را به حضور رهبر              خاص الخاص تروریستها میبردند، حالا و این روزها میکوشند از نام پاکیزه آن ملای هکماوار شهرتی به هم بزنند. آمران قتل کسروی همینها هستند. پشتیبانان آمران قتل کسروی هم همینها هستند.

شادروان احمد کسروی در هشتم مهرماه 1269 خورشیدی در محله هکماوار تبریز به دنیا آمد. پدرش میرقاسم فرزند میراحمد – هر چند ملا بود – اما بازرگانی میکرد. میراحمد کسروی را در یازده سالگی به دلیل مرگ پدر از مکتب بیرون کشیدند. کسروی شانزده ساله است که جنبش مشروطه در آذربایجان پا میگیرد. او به این جنبش میپیوندد و از همان زمان با ملایان ضد مشروطه درمیافتد. همین روزهاست که عطای ملایی را به لقایش میبخشد و در مدرسه آمریکایی مموریال اسکول تبریز – در حین تدریس زبان عربی – به آموزش زبان انگلیسی میپردازد [1294]. خود کسروی در مقاله ای که در انتهای کتاب «کاروند کسروی» زیر عنوان «ما و همسایگانمان» چاپ شده است، به بهانه پاسخ به نویسنده ای ترک، گوشه هایی از زندگیش را بیان میدارد. کتابی هم با نام «زندگانی من» دارد که در آنجا نیز «اتوبیوگرافی» اش را شیوا نوشته است.

 

          نادره افشاری - 15 اوت 2007 میلادی- آلمان

پیشگفتار کتاب کاروند کسروی - نشر نیما