صفحه نخست >  نوشته ها > نگاهی به سوره‌ زنان!

 

نگاهی به سوره‌ زنان!

 

این مقاله در سایت‌ِ باهماد‌ِ‌ ایرانیان‌ِ خرد‌گرا چاپ شده است و با اندكی تلخیص در زیر می‌آید.

سوره‌ی نساء یكی از معدود سوره‌های قرآن است كه در متنِ آن در رابطه با «حقوق» زنان سخن رفته است. عبدالحمید آیتی در زیرنویس اول ترجمه‌ی كتاب ترجمه‌ی قرآن چاپ 1379 [صفحه‌ی 77] نوشته است: «در این سوره از حقوق زنان سخن رفته است؛ به همین سبب النساء (= زنان) نام گرفته است. 176 آیه دارد و در مدینه نازل شده است.» این سوره چهارمین سوره‌ی قرآن هم هست.

سوره با «ترس» از خداوند آغاز می‌شود. در ادامه‌ی این ایجاد وحشت، نویسنده‌ یا انشا كننده‌ی كتاب تاكید دارد كه خداوند «شما را از یك تن بیافرید، و از آن یك تن، همسر او را و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد.» در این‌جا باز هم انشا كننده‌ی كتاب [یا خدا] از ترس و ترساندن سخن می‌گوید و این كه خود [خدا] همواره و همیشه «مراقب شماست.» در زیرنویس همین صفحه در رابطه با آن بخش از آیه‌ی شماره‌ی یك كه اشاره‌ به آفریده شدن همه‌ی انسان‌ها از یك تن واحد دارد، یادآوری می‌كند كه «خداوند، حوا را از پهلوی آدم، یا آنچه از گل او افزون آمد، آفریده است.»

ترجمه‌ی آیه‌ی شماره‌ی  3 هم، چنین آغاز می‌شود: «اگر شما را بیم آن است كه در كار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هر چه شما را پسند افتد، دو دو، سه سه، و چهار چهار به نكاح درآورید…»

 می‌توان به این جمع‌بندی رسید كه اولین بخش از حقوق زنان از زبان الله این است كه افتخار دارند دو دو،  سه سه و چهار چهار به حصن یك مرد آیند؛

مترجم در زیرنویس بعدی در همان صفحه  نوشته است:

«در باره‌ی این آیه در تفسیرها بسیار سخن گفته‌اند. یك وجه آن این است كه هم‌چنان كه باید در كار یتیمان راه عدالت پیش گیرید، در كار زنان نیز راه عدالت پیش گیرید. و به شیوه‌ی جاهلیت بی حساب زن مگیرید. «یا هرچه مالك آن شوید» … زنان اسیر یا كنیزان.»

با این تاكید معلوم می‌شود كه مفسرین كوشیده‌اند تا این حكم الله را این گونه تاویل كنند كه در جاهلیت، اعراب بی‌حساب زن می‌گرفته‌اند و حكم دو دو، سه سه و چهار چهار در نهایت تعدیلی در حقوق مردان و ارتقای كیفی حقوقی زنان شمرده می‌شود.

در باره‌ی «هرچه مالك آن شوید» بسیار سخن گفته‌اند و بخش بزرگی از تفاسیر مذهبی را به خود اختصاص داده است.

در این بررسی، كار من نه وجه تفسیری این آیه و در نهایت وضع زنان در این كتاب؛ كه بحث حقوقی این داستان است. به همان مفهومی كه مترجم [عبدالحمید آیتی] در تفسیر اطلاق نام «النساء» به این سوره یادآوری كرده است: «حقوق زنان»

من در كتاب «خشونت، زنان و اسلام» در یك تصویر فوری از عدم وجود تعدد زوجات به این كیفیت در همان جوامع اعراب جاهلی یاد كرده‌ام و نشان داده‌ام كه این تفسیر، نوعی دروغ تاریخی است و اعراب در عمومیت خود این امكان را نداشته‌اند كه چندین زن داشته باشند. حتا متمكین مكه از قبیل ابوسفیان و عثمان و دیگران هم در دوران جاهلیت حرمسرا نداشته‌اند؛ یا ما از زبان تاریخ نخوانده‌ و نشنیده‌ایم! بنابراین حكم دو دو، سه سه و چهارچهار اجازه‌نامه‌ی تازه‌ و رسمی‌ای بوده است كه بعدها علمای اسلام از آن استفاده‌ها كرده‌اند و با اتكا به آن، زنجیرهای مضاعفی را بر دست و پای زنان و دختران مسلمان و غیرمسلمان [آنچه كه مالك شده‌اند] بسته‌اند. اگر هم فرض كنیم كه این حكم در رابطه با پادشاهان ایران بوده است كه چند صد همسر داشته‌اند، چون چنین پدیده‌ای [چند همسری بی‌رویه] حكم كلی نمی‌توانسته است باشد؛ پس پرداختن به آن در یك كتاب «آسمانی» عمومی زیر عنوان «حقوق عموم زنان» موضوعیت ندارد؛ چرا كه برای عامه‌ی مردم، چه در ایران و چه عربستان و دیگر پهنه‌های بعدها به تصرف درآمده‌ی اعراب، چند همسری، دقیقا رابطه‌ی مشخصی با حاكمیت و قدرت داشته است، و بنابراین از حیطه‌ی امكان عمومی توده‌ها خارج بوده است.

در آیه‌ی شماره‌ی 7 آمده است: «از هرچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث می‌گذارند، مردان را نصیبی است. و از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به ارث می‌گذارند، چه اندك و چه بسیار، زنان را «نیز» نصیبی است. نصیبی معین.»

شیوه‌ی بیان نصیب معین زنان از میراث پدر و مادر و خویشاوندان از دست رفته، گواهی بسیار ساده است بر این‌كه این «نصیب معین» كه الزاما در بخش‌های دیگر كتاب هم انشا شده است، با نصیب غیرمعین مردان، تفاوتی كیفی دارد. و زنان باید بر سقف و میزان معین حقشان در این رابطه كاملا آگاه و راضی باشند؛ چرا كه این نوع تقسیم‌بندی اساسا بر اساس فرمان خلل ناپذیر الله انشا شده است و تفسیر و تجدیدنظرهای عرفی را اساسا در آن راهی نیست!

    در آیه‌ی 11 «خداوند درباره‌ی فرزندانتان به شما سفارش می‌كند كه سهم پسر برابر دو سهم دختر است. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو/سوم میراث از آن‌هاست. و اگر یك دختر بود، نصف برد. و اگرمرده را فرزندی باشد، هریك از پدر و مادر یك ششم میراث را برد. و اگر فرزندی نداشته باشد، و میراث‌بران تنها پدر و مادر باشند، مادر یك/سوم دارایی را برد. اما اگر برادران داشته باشد، سهم مادر، پس از انجام وصیتی كه كرده و پرداخت وام او یك/ششم باشد. و شما نمی‌دانید كه از پدران و پسرانتان كدام‌یك شما را سودمندتر است. این‌ها حكم خداست كه خدا دانا و حكیم است.»

این داستان ساده را می‌توان از ترجمه و خود آیه، به روشنی درك كرد كه میزان تقسیم ثروت بین میراث بران، تنها بر اساس جنسیت ایشان است؛ چه این دیگران [زنان] مادر، خواهر، همسر، یا دختران فرد مرده باشند. برای تاكید بر خلل ناپذیر بودن این حكم هم در انتهای آیه بر این كه این «حكم، حكم  خداست و خدا دانا و حكیم است» هم تاكید شده است. این جا دیگر زیر نویسی در كار نیست تا بر نصف‌الارث بودن زنان تاكید شده باشد؛ چرا كه حتما تا سال 1379خورشیدی كه این ترجمه به چاپخانه برده شده است، این حكم كلی جا افتاده و به قوانین حقوقی كشورهای اسلامی راه یافته است.

علی شریعتی، در این دو مورد خاص [ارث و تعدد زوجات] تفسیر و تاویل‌های جالبی دارد. یكی این كه می‌فرماید: در میان اعراب همین حقوق نصفه/نیمه هم اساسا وجود نداشت و پیامبر با این كار، در واقع حقوقی برای زنان قائل شده است كه در جاهلیت، زنان عرب از آن به كلی محروم بودند و اگر كل ارث و میراثی كه زنان از مردان و مردگان دور و برشان می‌برند، جمع و تفریق كنیم، سهمشان بیشتر از سهم مردانشان می‌شود.»

من البته با این كه در رشته‌ی ریاضی دوره‌ی دبیرستان را به پایان برده‌ام، و دروسی هم كه در دانشگاه به آن علاوه كرده‌ام، حتا با كمك ماشین حساب و اینترنت و فرمول‌های جبر و مثلثات و حساب و هندسه و دیگر مباحث نظری و عملی نفهمیدم چگونه می‌شود زنان همه جا نصف سهم‌الارث را ببرند، ولی در كل، جمع سهم الارثشان بیشتر از سهم ‌الارث دوبله‌ی مردان باشد. خود حضرت شریعتی هم در این رابطه توضیحی ندارد و با طرح یك شعار و بدون ورود به بحث حقوقی قضیه، مساله را درز می‌گیرد.

در رابطه با تعدد زوجات هم تاكید می‌كند كه: «مردان در جاهلیت هزارها زن می‌گرفته‌اند [كدام مردان] و پیامبر آمده است و این بی‌نهایت باز را به یك بی‌نهایت بسته‌ی دو دو، سه سه و چهارچهار و هر آنچه كه مالكش شوید و… هرچقدر كه در ازدواج موقت بخواهید، و از كنیزان و اسیران … حق مردان مسلمان را تقلیل داده است! در این دایره‌ی بسته، آزادی زنان و حقوق عادلانه‌ی ایشان، تنها در كنف حمایت متولیان دین عدالت گستر اسلام امكان تحقق دارد و نه هیچ جای دیگری!

آیه‌ی شماره‌ی 12 هم همچنان بر قانون نصف‌الارث بودن زنان، در رابطه‌های متفاوت وارث و مورث تاكید شده است. و باز هم در انتهای آیه: «این اندرزی است از خدا به شما و خدا دانا و بردبار است.»

در آیه‌ی بعد (ش13) هم آمده است كه:

«این‌ها احكام خداست. هركس از خدا و پیامبرش فرمان برد، او را به بهشت‌هایی كه در آن نهرها جاری است، در آورد و همواره در آنجا خواهد بود و این كامیابی بزرگی است.»

به بیانی دیگر جایزه‌ای هم برای كسانی كه این احكام الهی را مجری می‌دارند، مقرر شده است و آن بهشت‌هایی است با نهرهایی كه در آن جاری است و...

در آیه‌ی بعد (ش14): «و هر كه از خدا و رسولش فرمان نبرد و از احكام او تجاوز كند، او را داخل آتش كند و همواره در آنجا خواهند بود و برای اوست عذابی خوار كننده.»

اما جالب‌ترین بخش این سوره، در رابطه با زنانی است كه به كنترل جنسی/دینی مردانه تن نداده‌اند و براساس خواست و تمایل خودشان، با مردی رابطه برقرار كرده‌اند.  لفظ «فحشا» كه در زبان فارسی هم بسیار از آن استفاده می‌شود، بیشتر در رابطه با زنانی است كه به رابطه‌ای خارج از این نوع ازدواج‌ها تن داده‌اند. به این معنی كه مردان مسلمان حق دارند از هر زنی كه ایشان را خوش آمد، دو دو، سه سه و چهار چهار و یا هر كه را كه مالك شدند، هم‌چنین از كنیزان و اسیران هر كه را كه خواستند و توانستند به بسترشان بكشانند، اما برای زنان هر گونه ارتباطی خارج از این قوانین، حكم فحشا و فساد را دارد.

ش 15: « و از زنان شما آنان كه مرتكب فحشا می‌شوند، از چهار تن از خودتان [یعنی چهار مرد] بر ضد آن‌ها شهادت بخواهید. اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی پیش پایشان نهد.»

این البته از رقیق‌ترین نوع تنبیهات دینی/مردانه‌ای است كه برای زنانی كه به «فحشا» متهم می‌شوند، و اتهامشان هم با چهار شاهد مرد، دو قبضه جرم تلقی می‌شود، مقرر شده است. مشخص هم نیست كه چنین زنانی چگونه جرات می‌كنند در برابر چشمان باز و دهان‌های باز مانده‌ی این گونه مردان، تا آخر قضیه‌ی رابطه‌شان را به تماشا بگذارند، تا جماعت چهارنفره‌ی شاهدان بعدها به محكمه بروند و مشاهداتشان را در محكمه‌های شرع مقدس گواهی بدهند؟

تاسف انگیز این‌كه در سوره‌های دیگر قرآن، غلظت این تنبیهات بالاتر و بالاتر می‌رود، تا جایی كه به مرحله‌ی سنگسار می‌بالد.

در این سوره اما به آزردن دو تنی كه مرتكب «فحشا» شده‌اند، بسنده شده است. اما اگر مكانیزم فرمان‌های حقوقی قرآن را بشناسیم، خواهیم دید كه این‌گونه تاكید بر «آزار این زنان» در مراحل دیگر انشای این كتاب، به همان سنگسار بالیده و تائید و تحكیم شده است.

«و آن دو تن را كه مرتكب آن عمل شده‌اند، بیازارید…» (آیه‌ی شماره‌ی16)

    لازم به توضیح است كه بخش بعدی این آیه كه «چون توبه كنند و به صلاح آیند، از آزارشان دست بردارید…» به بخش منسوخ این كتاب تبدیل شده است و متهمین به خروج از دایره‌ی كنترل جنسی [زنان] نهایتا تنها میدان سنگسار را انتظار خواهند كشید!

در آیه‌ی شماره‌ی 24 حكم «غریبی» ثبت شده است كه زمینه‌ی عملی بیشتر تجاوزات جنسی‌ای است كه مردان مسلمان در یورش به دیگر سرزمین‌ها از آن الهام گرفته‌اند: «و نیز زنان شوهردار بر شما حرام شده‌اند؛ مگر آن‌ها كه به تصرف شما درآمده‌اند.» این حكم، یكی از حكم‌هایی بوده است كه زنان كشورهای غیرمسلمان را به عنوان غنیمت جنگی ـ حتا زنان شوهردار را ـ نصیب دلپذیری برای مجاهدین و غازیان جنگ می‌كرده است. توجه بكنیم كه جریان موسوم به طالبان نیز در كشور افغانستان، با تكیه به همین آیه و آیاتی نظیر آن، هرگونه تجاوزی را به زنان مسلمان كشور افغانستان حلال و حق اسلامی خود می‌شمرده‌اند. در جنگ بین ایران و عراق هم ـ هر چند كه حكومت اسلامی از افشای علنی این داستان بیم دارد ـ زنان ایرانی بسیاری در مناطقی كه چندی تحت سلطه‌ی نیروهای عراقی بود، مورد تجاوز و «تصرف» قرار گرفته‌اند. خیلی از ایشان هم بادار شده‌اند، كه عمال حكومتی برای پاك كردن این ردپای اسلامی، فرزندان «دورگه‌»ی این زنان مسلمان ایرانی را پس از پاكسازی منطقه، تحت عنوان حرام زاده سر به نیست كرده‌اند.

همین داستان را ما در تراژدی هولناك‌تری در زندان‌های حكومت اسلامی هم به جان تجربه كرده‌ایم كه زنان ایرانی ـ با هر باوری ـ در هر بازجویی، بی نمازی یك پاسدار اسلامی جیره‌اش است. شیخ حسین‌علی منتظری هم در زندگی‌نامه‌اش و در نامه‌هایی كه به محضر مبارك امام جماران نگاشته است، به نوعی به این نوع «تصرفات» بر زنان زندانی اذعان دارد!

كارگزاران حكومت اسلامی در زندان‌ها فرزندان این زنان را پس از این كه در شرایط اسفناكی در زندان به دنیا می‌آمده‌اند، سر به نیست می‌‌كرده‌اند. در واقع این زنان مسلمان هم كه از خانه‌هاشان و در كشور خودشان دزدیده شده، و به زندان‌ها كشانده می‌شوند ـ هم ـ مشمول همان قانون اسلامی «هر چه را كه مالك آن می‌شوید؛ حتا زنان شوهردار» هستند! داستان تجاوز به دختران باكره هم در شب‌های قبل از اعدام داستانی به واقع شرم آور از همین تفسیرهای علمای شیعی از منابع دینی است.

آن‌چه می‌خواهم در این بحث نشان بدهم، زمینه‌هایی است كه دست مردان مسلمان را برای هرنوع تجاوزی به حریم زنان باز گذاشته و هم چنان باز می‌گذارد. زنانی هم كه به این تفاسیر و این برداشت‌ها از منابع مذهبی گردن نمی‌گذارند، اتهام والای «فاحشه» را یدك می‌كشند كه برایشان انواع و اقسام شكنجه‌ها و تنبیه‌ها و آزارهای جسمی و روانی، به عنوان دستورالعمل انشاء شده است!

«و باید كه [این زنان اسیر كه ایشان را نكاح می‌كنید] پاكدامن باشند، نه زناكار و نه از آن‌ها كه به پنهان دوست می‌گیرند و چون شوهر كردند، هرگاه مرتكب فحشا شوند، شكنجه‌ی آن‌ها نصف شكنجه‌ی زنان آزاد است…» (آیه‌ی‌ش25)

در زیر نویس شماره‌ی 9 كتاب، در همین صفحه در توضیح زنانی كه خارج از خواست مالكانشان، به دیگری دل بسته و با ایشان رابطه برقرار كرده‌اند، توضیح مكرر داده می‌شود كه: «مراد، زنانی است كه در جنگ با كفار، مسلمان شده‌اند.» یعنی همان دختران و یا زنان شوهرداری كه به عنوان غنیمت جنگی بین غازیان اسلام تقسیم شده‌اند. در حكومت فعلی اسلامی در ایران، چون چنین جنگی موضوعیت نیافت ـ با تمام تلاشی كه حاكمان اسلامی برای صدور اسلامشان به دارالكفر [!] عراق و دارالحرب دیگر كشورها كردند ـ این بلایای اسلامی مستقیما بر سر زنان مسلمان و غیر مسلمان شهروند ایران نازل شد و ایشان بودند كه حكم غنایم جنگی را یافتند و به ایشان تجاوزها شد و بر ایشان تحقیرها و تخفیف‌ها روا شد!

در آیه‌ی بعد (ش34) زمینه‌ی خیلی از نابرابری‌هایی كه به نوعی احكام اسلامی تعبیر می‌شوند، زمینه‌ی نظری یافته است: «مردان، از آن جهت كه خدا بعضی را بر بعضی [دیگر] برتری داده است، و از آن جهت كه از مال خود نفقه می‌دهند، بر زنان تسلط دارند.» این البته دلیل نارسایی است كه چون مردان به زنان نفقه می‌دهند، پس اجازه دارند بر ایشان مسلط باشند؛ چرا كه به عنوان نمونه محمد خود همسری به نام خدیجه داشته است كه زندگی‌اش را تامین می‌كرده است. بنابراین نفقه دادن دلیلی بر برتری بعضی بر بعضی دیگر نیست. و اگر مبنا نفقه دادن باشد، مردانی كه از زنانشان نفقه می‌گیرند ـ مثل خود محمد ـ هیچ دلیلی برای سلطه بر زنانشان ندارند. و البته زنانی كه كار می‌كنند و هزینه‌ی زندگی‌شان را خود تامین می‌كنند، از این دایره‌ی كنترل جنسی و سلطه‌گری خارج می‌شوند. و سلطه محدود می‌شود به زنانی كه از مردانشان نفقه دریافت می‌كنند. اما داستان پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. حتا اگر بپذیریم كه در همین دستگاه اسلامی، كار در خانه و كار در بیرون خانه ـ با چشم بستن بر دلایل جنسی ـ نوعی تقسیم كار بوده است، نمی‌تواند دلیلی برای برتری و تسلط مردان باشد!

به ذكاوت بی‌نظیری نیاز نیست تا پی ببریم كه میدان تسلط مردان بر زنان، با تاكید مشخص بر برتری جنسی مردان بر زنان، اساسا یك فرمان الهی است و بهانه‌ی نفقه دادن هم از آن بهانه‌هایی است كه موضوعیت چندانی ندارد. كما این كه در قرآن، در رابطه با زنانی كه درآمدی و یا پولی دارند، مطرح می‌شود كه برای تصاحب ثروت و مهریه‌ی زنان، به ایشان تهمت زنا مزنید تا اموالشان را به غارت ببرید.

مرحله‌ی بعدی، باز هم تاكید بر كنترل جنسی زنان در دایره‌ای است كه برای مردان مسلمان، شرعا و عرفا نهادینه شده است: « پس زنان شایسته، فرمان‌بردارند و در غیبتِ شوی، عفیف‌اند و فرمان خدای را نگاه می‌دارند…» (ش34)

این آیه‌ هنوز تمام نشده است و در ادامه‌ی این كنترل جنسی زنان، همان حكمی را صادر می‌كند كه محمد در بخشی از حجه‌الوداع، به عنوان وصیت سیاسی‌اش، بر آن تاكید می‌كند: «و آن زنان را كه از نافرمانی شان بیم دارید [نه این كه نافرمانی كرده‌اند] اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری كنید و بزنیدشان. اگر فرمانبرداری كردند، از آن پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید.» (ش34)

دایره‌ی كنترل جنسی اسلامی در مستندترین و اساسی‌ترین سند اسلامی یعنی «قرآن» این چنین تعریف می‌شود: تسلط مردان، عفت و نجابت، و در صورت احتمال عدم فرمانبرداری، شكنجه و آزار جسمی و روحی زنان. هم‌چنین تقلیل حقوق ایشان به نیمه‌ی حقوق مردان و در همین رابطه ایشان را نیمه‌ی مرد و ساخته و پرداخته شده از اضافاتِ گل مرد انگاشتن، یا از دنده‌ی چپ مرد آفریده شدن!

لازم به تاكید است كه من آیات بخصوصی را كه در رابطه با كنترل جنسی زنان است، از میان آیات متعدد این سوره و سوره‌های دیگر دست چین كرده‌ام. قصدم هم تفسیر و یا به روال كار مذهبیونِ دمده و دفرمه و رفرمیست، تاویل و توجیه هم نیست. بلكه گشودن گرهی است كه برای خیلی از ما ایرانیان ناگشوده و ناشناخته مانده است و چون ما ایرانیان بیشترمان شنونده و گوینده هستیم، تا خواننده و پژوهشگر ـ آن هم در این حیطه‌ها كه به آینده و زندگی‌مان لطمه‌ها می‌زند ـ بررسی این كتاب كه زمینه‌ی نظری رفتار مردان ایرانی مسلمان است، الزامی چند صد باره دارد.

در آیه‌ی شماره‌ی 57 به مردان مسلمان كه همه‌ی وعده‌های اسلام را باور كرده و دستورات دینی‌شان را انجام داده‌اند، بجز جوی‌های شیر و عسل كه «تا ابد در آنجا خواهند ماند» زنانی نیز پیشكش می‌شود كه به تملكشان در می‌آید كه «در آنجا صاحب زنان پاك و بی‌عیب شوند و ...»

لابد برای ذهن ایرانی/اسلامی هموطنان ما ترجمه‌ای رساتر از آیات پیشین برای «زنان پاك و بی‌عیب» نیست كه این مومنان تصاحب و تصرفشان می‌كنند.

این چند جمله، تمامی «حقوق»ی است كه در سوره‌ی 176 آیه‌ای نساء [سوره‌ی زنان] در مورد «زنان» نازل شده است. به راستی اگر حقوق ما زنان در كنف حمایت این دین است، همگی حقوقمان را به متولیان این دین صلح می‌كنیم. مهرمان حلال و جانمان آزاد!