|

«متاسفانه» باید گفت كه خشونت سیستماتیك در دین
اسلام یك پدیده
ی سنتی است؛ به این معنا كه از همان صدر اسلام هم این دین
اساسا با اسباب خشونت توانست بر نیمی از جهان قابل زیست آن
دوران تفوق یافته، زمینه های استمرار حكومت اسلامی را
فراهم آورد. و باز هم «متاسفانه» از چند دهه پیش از این،
متولیان باصطلاح رفرمیست این مذهب، برای نشان دادن وجه
تفریق خودشان از اسلام مصطلح فعلی در حكومت، یا خاطره ی
تلخ تاریخی ملل تحت سلطه ی اسلام، بیش از هر چیز به
سرچشمه، متون اصلی، قرآن، رفتار خود پیامبر و علی استناد
كردهاند. توجیهشان هم این است كه در اصل، اساس و سرچشمه
ی این مذهب اشكالی وجود ندارد و راه رهایی، خوشبختی و
رسیدن به «تكامل» و «رستگاری» تنها از طریق نوشیدن از این
سرچشمه های اصیل، پاك و منزه میسر است، و آن چه این دین
را به جریانی ارتجاعی، ضد آزادی، ضد علم و دانش، ضد كتاب،
ضد ترقی، ضد تخصص، ضد پیشرفت، ضد انسان، ضد دگراندیشان، ضد
مدنیت، ضد زن و ضد مردمِ محروم تبدیل كرده است، ساخته و
پرداخته ی متولیان بعدی این دین و این مذهب است و اگر
مثلا امام زمان غایب ظهور كرده، همان اساس و اصول اسلام
اولیه را طرح كند، انگار كه مكتب نوینی را عنوان كرده است؛
به همین دلیل هم توسط كسانی نظیر متولیانِ امروزینِ اسلام
حكومتی، در راه طرح دوباره ی دین اسلام اولیه «شهید»
میشود؛ چرا كه چنین متولیانی، این مذهب را به دكانی برای
دوشیدن مردم تبدیل كردهاند، و این شیوه ی رفتار، هیچ
سنخیتی با رفتار خود پیامبر، علی و سایر راهبران سنتی این
مكتب ندارد و بهتر است با «بازگشت به خویشتن» به اصل و
سرچشمه بازگردیم و از آن سرچشمه ی پویا و جوشان بنوشیم تا
اسلاممان در محاصره ی این متولیان بعدی «شیطان صفت» و این
«دجالان» بیش از این از دست نرود!
با این تاویل كه «از زمان سید جمالالدین
اسدآبادی ـ یعنی صد سال پیش ـ متوجه شدیم كه اسلام، نه آن
است كه هست. و دریافتیم كه در ذهن ما بسیاری از اصول
اعتقادی ما و بسیاری از شعائر و عقاید ما، یا مبهم است ـ
مثل آنچه اكنون هست ـ یا مخلوط است با عناصر خارجی، و یا
اصلا مجهول است، و اصولا خودش نیست. به هرحال در این صد
سال اخیر همه معتقد شدیم كه ما مسلمانان، نیازمند به یك
اصلاحِ عمیق و طرزِ فكرِ درستٍ مذهبی هستیم و نیازمند به
احیای اسلام و بازگشت به سرچشمه ی زلالی كه 14 قرن از آن
دور شدهایم و همین سبب شده است كه اسلام، در نظرمان دور و
مبهم تجلی میكند…
[به همین دلیل] حساسترین، حیاتیترین و فردیترین مسئولیت
ما همین است: تصفیه ی طرز فكر مذهبی برای بازگشت به آن
“سرچشمهی زلالِ اسلامِ اصیل” و بیرون راندن و دور كردن
عناصر خارجی...» (4)
و در تاویلی دیگر: «از روزگار سید جمال و محمد
عبده و كواكبی و رشید رضا و همفكرانشان ـ كه این شعار
[بازگشت به اسلام راستین یا بازگشت به خویشتنِ اسلامی] در
جامعه های اسلامی عنوان شد ـ تا امروز در لحظه لحظه ی
زندگی ما هر تحولی كه پیش آمده این نیاز نیرومندتر شده است
و احساسِ فوریتٍ تصفیه ی طرزِ تفكرِ مذهبی و اصلاحِ
مذهبمان شدیدتر؛ تا بتوانیم به اسلام اولیه و به آن
سرچشمه های نخستین و زلالِ اعتقاداتِ مذهبی خودمان
بازگردیم؛ [چرا] كه در اسلام، هرگز اصلاحِ مذهبی به معنی
تجدید نظر در مذهب نبوده، بلكه “تجدید نظر در بینش و فهم
مذهب” بوده است و “بازگشت به اسلام راستین” و “شناخت حقیقی
روح واقعی اسلام نخستین”» (5)
من شخصا با این پیشنهاد موافقم و به توصیه ی این
علمای سرچشمه ای و «متولیان بازگشت به خویشتن» برای نشان
دادن شكل و محتوای دینی كه به ادعای این متولیان مدرن، از
سرچشمه گلآلود شده است؛ به بررسی كوتاهی در همان مبانی
سرچشمه ای و رفتار بنیانگزاران این مكتب با دگراندیشان،
موضوع خشونت، در همین رابطه رفتار با زنان میپردازم. از
این متولیان هم بسیار سپاسگزارم كه چنین پیشنهاد گران
بهایی را مطرح كردهاند تا ما به جای پرداختن [مثلا] به
«علامه» محمد باقر مجلسی، میرداماد، شیخ بهایی، حتا
متولیان فقه جعفری، به خودِ سرچشمه مراجعه كرده، اصل و
اساس این مكتب را در برابر آفتاب بگیریم؛ تا تاریكیها و
آلودگیهای آن [به قول این متولیان] كنار زده شده، تصویر
واقعی اسلام راستین، اسلام واقعی، اسلام ناب، اسلام حقیقی،
انقلاب محمدی، و تشیع علوی و اصیل به نمایش گذاشته شود.
«اینكه گفته میشود [كه] امام زمان كتاب جدید و
دین جدیدی میآورد به همین معنی است؛ یعنی اسلام و قرآن را
با همان معانی و مفاهیمی كه در صدر اسلام داشت [میآورد].
مگر همین الان اگر كسی قرآن را مستقلا در حوزههای دینی ما
مطرح كند، كار تازه ای نكرده است؟ و اگر از اسلام راستین
سخن بگوید، از دین تازهای سخن نگفته است؟» (6)
اما تاریخ ثبت شده و مستند این مكتب، همچنین
رفتار مقلدین و جانشینانِ راهبران اصلی این مذهب نشان
میدهد: آنچه این دین را به خشونتی بسیار بسیار غیرمتعارف
ـ حتا در همان دوران اعراب بدوی ـ بدل كرده است، دستورات
دینی صادر شده از سوی پیامبر این دین و كتاب «آسمانی»اش
قرآن، در توجیه اصل قدیمی خشونت است؛ همچنین وعده هایی
است كه از سوی رهبری این مكتب، به شركت كنندگان در «غزوات»
یا جنگهای تجاوزكارانه داده میشده است؛ به این معنا كه
سربازان اسلام با «شجاعتی بینظیر» كه به دلیل آموزشهای
ویژه ی این دین كسب میكنند، شركت در جنگهای
تجاوزطلبانه را «احدیاُلحسنین» [یكی از سعادتها]
ارزیابی میكنند؛ كه در نهایت، تلاششان یا به پیروزی و دست
یافتن به غنایم جنگی ـ از قبیل ثروت و قدرت و زن و
…
ـ ختم میشود، یا شهید شدن و رسیدن به همین برخورداریها
در جهان دیگر؛ به این بهانه كه این غازیان [شركت كنندگان
در جنگهای مذهبی] پاداش این «عمل خیر»شان را از «الله» در
جهان دیگر انتظار میكشند.
«…
از آن جمله است موضوع جوانان بهشتی یا غلمان كه به خدمت
مومنان كمر میبندند و دوشیزگان سپید روی و سیاه چشم یا
حوریان بهشتی…
كه در جنت، سمتٍ معشوقگانِ مومنان را خواهند داشت…
مولفان مسلمان بر روی هم بهشت را باغی مجلل و پر سایه
میدانند؛ با رودها و نهرها و چشمه سارهای زمزمه كننده و
درختان انار و نخلهای بسیار…
تصویر دوشیزگان زیبای بهشتی به حدی در دلهای تودهی
مسلمانان جای گیر شد و دل از ایشان برد كه در مخیله ی
نسلهای بعدی نیز زنده ماند.» (7)
«در چنین شرایطی قبایل مختلف عرب، در زیر لوای
اسلام متحد و متشكل شده بودند. و چون از لحاظ اقتصادی وضع
نامطلوبی داشتند، برای بهبود وضع خود، هجوم و غارت ملل
همجوار را ـ زیر عنوان مسلمان كردن اینها ـ وسیله قرار
داده، و در پناه شعار “لنا احدیالحسنین” یا فتح میكنیم و
غنیمت میبریم و یا كشته میشویم و به بهشت میرویم، با
شور و هیجان كم نظیری به تسخیر ممالك همجوار همت
گماشتند.» (8)
«اهمیت كسب غنایم در جنگ اعراب آن چنان بود كه
در بعضی از جنگها [مانند حنین] لشكریان اسلام بدون هیچ
احترام و ملاحظه ای در برابر پیغمبر می ایستادند، و برای
چگونگی تقسیم غنایم با محمد مجادله میكردند.» (9)
این وعده های دلپذیر در خود قرآن و بخصوص سوره
ی فتح هم چندین بار تاكید و تائید شده است!
«ما تو را به فتح آشكاری در عالم فیروز
میگردانیم (فتح آیه1) و خدا تو را به نصرتی با عزت و
كرامت یاری خواهد كرد (3) برای آن بود كه خدا میخواست
مردان و زنان مومن را تا ابد در بهشتهایی كه زیر درختانش
نهرها جاری است داخل گرداند و گناهانشان را تماما ببخشد و
این به حقیقت نزد خدا فیروزی بزرگ است(5) و نیز خدا خواست
تا همه ی منافقان و مشركان را از زن و مرد عذاب كند كه
آنها به خدا بدگمان بودند، در صورتی كه روزگار بد و هلاكت
برای خود آنها بود، و خدا بر آنان خشم و لعن كرد و جهنم
را كه منزلگاه بسیار بدی است برای ایشان مهیا ساخت (6) و
سپاه زمین و آسمانها لشكر خداست و خدا بسیار مقتدر و به
تدبیر عالم داناست (7) ما تو را به عالم فرستادیم كه شاهد
نیك و بد امت باشی و خلق را به لطف و رحمت حق بشارت دهی و
از قهر و عذاب او بترسانی (8) و هر كه به خدا و رسول او
ایمان نیاورد، ما هم برای آن كافران، عذاب آتش دوزخ را
مهیا ساختهایم (13) ای رسول به اعرابی كه تخلف كردند بگو:
بزودی برای جنگ با قومی شجاع و نیرومند دعوت میشوید كه
جنگ كنید، تا وقتی كه تسلیم شوند. اگر این دعوت را اطاعت
كردید، خدا به شما پاداش نیكو خواهد داد و اگر نافرمانی
كردید، چنان كه پیش از این مخالفت كردید، خدا شما را به
عذابی دردناك مجازات خواهد كرد (17) خدا به شما وعده ی
گرفتن غنیمتهای بسیار داده كه…
(20) و خدا باز وعده ی غنیمتهای دیگری داده كه هنوز از
آن بیخبرید، و خدا از آن آگاه است (آیه 21)» (10)
در این نمونه های تاریخی، هیچ عمل غیرانسانی ای
از سوی این مسلمانان در رابطه با حذف و كشتارِ دگراندیشان،
هم چنین تصرف كشورهای دیگر، نه تنها به حسابرسی ای نیازی
ندارد، بلكه دروازه های بهشتی پر از برخورداری را هم به
روی ایشان میگشاید؛ به همین دلیل هم خشونتٍ این مسلمانان،
ضریبی تصاعدی یافته، انگیزه هاشان بسیار بسیار بالاتر از
مردمی است كه دست بالا برای دفاع از آب و خاكی به میدان
آمدهاند كه با شاهان، حكومتگران و دینورانش، ارتباط عاطفی
چندانی هم ندارند و بالاترین زمینه های مبارزاتی شان،
حداكثر به نوعی وطن دوستی تعبیر میشود، نه امیدی برای
دست یافتن به «احدیالحسنین» یا غنایم جنگی در هر دو جهان!
قرآن هم در همه ی این موارد به كمك محمد و
منشورِ خشونت او میآید و با آیاتی مقدس زمینه های
اعتقادی این خشونت را تكمیل تر میكند. خشونتی كه
ابتدایی ترین بازتابش را در این نوشته ی شادروان دكتر
عبدالحسین زرین كوب به روشنی میتوان دید!
«در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعه های
بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمان های زیاد[ی] برباد
رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج كردند و غنائم و
انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه
فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران
ـ كه دین اسلام را نپذیرفتند ـ باج و ساوِ گران، به زور
گرفتند و جزیه نام نهادند.
«همهی این فجایع و جنایات را در سایه ی شمشیر و
تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این مظالم، آشكارا
كسی یارای اعتراضی نداشت. حد [شلاق زدن] و رجم [سنگسار
كردن] و قتل و حرق [سوزاندن] تنها جوابی بود كه عربِ
[مسلمان] به هرگونه اعتراضی میداد. هركس در مقابل این
فجایع و مظالم، نفس برمیآورد، كافر و خارجی میشد و خونش
هدر میگشت. شمشیرِ تازیان و تازیانه ی حكام، هرگونه صدای
اعتراضی را خفه و خاموش میكرد.» (11)
در قرن هفتم میلادی ایران كشور پهناوری بود كه
تمام صحرای عربستان تنها بخش كوچك و بی اهمیتی از این
گستره ی امپراطوری را تشكیل میداد. قبل از اعراب و بعد
از ایشان هم اقوام وحشی دیگری به طمع ثروت و آبادانی كشور
ایران به این گستره ی پهناور حمله ها كردند و چند صباحی
این خاك دلانگیز را به توبره كشیدند؛ اما چند صباحی نگذشت
كه فرهنگ مدارا و «تحمل دگراندیشان» ایرانی، این اقوام
مهاجم را در دستگاه گوارشی خود تحلیل برد و به بخشی از ده
ها قومیت گوناگون ایرانی این گستره ی پهناور بدل ساخت.
آنچه اما نباید فراموش شود این است كه هیچ كدامِ این
اقوام وحشی این جسارت را نیافتند كه این ملت پر غرور و با
فرهنگ را از خویشتن پائین تر قرار دهند. همین كه شكمشان
سیر میشد یا دوباره به قعر صحراهاشان باز میگشتند یا در
تمدن و فرهنگ دلپذیر ایران ـ این مهد تمدن جهان در قرن
هفتم ـ حل میشدند و به قومی دیگر از این ملت چندتوی
چندپهلوی چند نژاد و متمدن تغییر مییافتند.
اما اعراب مسلمان را داستانی دیگر میبود. ایشان
به دلیل آموزشهای ویژه ی تئوریكی كه داشتند، خود را قوم
برگزیده ی خدا میشمردند كه بار مسلمان سازی ملل دیگر را
ـ به هرقیمتی ـ بر دوش ایشان نهادهاند. اجازه ی چپاول
ثروت و شوكت و غرورِ سرزمینهای دیگر هم هدیه ی خاص
خداوند در ازای مسلمان شدن این اعراب بود. این چنین
دیدگاهی كه نص صریح خود پیامبر بود، این قوم ذلیل، بدبخت و
گرسنه را چنان قدرت و قساوتی بخشید كه در سایه ی آن
توانستند چند قرن تاریخ خاورمیانه، حتا تا میانه ی اروپا
را به خون كشیده، قرون وسطا را در این سوی عالم بر لبه ی
تیز شمشیرهاشان به كشتارگاه بدل سازند. در تكامل این نگرش
از زمان عمر [فاتح ایران] اسلام به برتری نژادی بسیار
وحشیانه ای نیز آلوده شد. در همین راستا ایرانیان برای
رها شدن از اینگونه تحقیرها و چپاولهای مستمر و مداوم و
تئوریكٍ اسلامی به جنگهایی بسیار بسیار مستمر و مداوم بر
علیه هر كسی كه نشانی از عربیت و اسلامیت میداشت، كشانده
شدند.
تئوری «لنا احدیالحسنین» كه مرتبا هم از سوی
متولیان اسلام، در تمام این 1400 سال تشدید و تاكید شده
است، این روزها به شرایطی انجامیده است كه آمران و عاملان
ترورهای زنجیرهای یا «پروژهی کشتار درمانی» همچنین ترور
مخالفین نظام اسلامی در خارج از مرزها یا «پروژه ی فرنگی
كاری» مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منكر تعریف
میشوند و نه قاتلینی كه انسانهایی را با شكنجه و ترور از
حق حیاتی زندگیشان محروم كردهاند. حتا این
«احدیالحسنین» به نوعی در قانون اساسی حكومت اسلامی فعلی
در ایران هم بازتاب قانونی یافته است و دادگستری و قوه ی
قضائیه ـ اگر هم بخواهد ـ نمیتواند آمران و عاملان این
قتلها را به محاكمه بكشاند.
«بنا به گفتهی دادستان نظامی تهران، متهمان
پرونده ی قتلها “ادعاهایی در مورد مقتولان دارند كه باید
بر اساس مادهی 226 قانون مجازات اسلامی آنها را به اثبات
برسانند.” [روزنامهی زن، اول اسفند 1377] ماده ی قانونی
مزبور میگوید: “قتل نفس، در صورتی موجب قصاص است كه
مقتول، شرعا مستحق كشتن نباشد و اگر مستحقِ قتل باشد قاتل،
باید استحقاقِ قتل او را ـ طبق موازین ـ در دادگاه اثبات
كند.” بنا بر این ماده ی قانونی كه آقای مصباح یزدی نیز
با سخنان اخیرش كه: “اهانتگر به اسلام باید خونش ریخته شود
و محاكمه نیز نمیخواهد.” [پیش خطبهی نماز جمعهی تهران،
12 شهریور 1378] برای آن “مبنای تئوریك و اعتقادی” فراهم
كرده است، به قاتلین نمیتوان به خاطر كشتن افراد مزبور
ایراد گرفت؛ زیرا ممكن است در محكمه ثابت كنند كه مقتولین
مستحق كشتن بوده اند…»
(12)
«مبنای تئوریك و اعتقادی» ای هم كه شریعتمدارانی
نظیر حضرت آیتالله مصباح یزدی[!] برای كشتار دگراندیشان ـ
الگو وار ـ در نظر دارند، به صورتی بسیار جدی و مستند، در
تاریخ ثبت شده ی اسلام درج است و اصلا نیازی نیست كه
اسلام گرایان مدرن و رفرمیست و اصلاح طلب، به تاویل یا
توجیه این شیوه ها بپردازند.
قضیه آنقدر علنی است كه حتا بر طبق یك برنامه ی
از پیش تعیین شده «حاكمان شرع» را در پستٍ وزارت اطلاعات
و امنیت كشور یا ریاست قوه ی قضائیه به كار میگمارند؛ تا
از بابت ارتكاب این جنایات، زیر عنوان فتواهای مذهبی دچار
مشكل مثلا قانونی نشوند. با همین ترفند، این حاكمان شرع به
دلیل داشتن این عنوان، بدون هیچگونه نگرانی از هرگونه
بازخواستی، به هر جنایتی كه آن را بازتاب یكی از همین
«احدیالحسنین» ارزیابی میكنند، دست مییازند.
«این اظهارات كه با ساختار سیاسی/تشكیلاتی وزارت
اطلاعات، خوانایی و هماهنگی تام و تمام دارد، میرساند كه
متهمانِ [قتلهای زنجیرهای] مسلمانانی معتقد به جمهوری
اسلامی هستند تا بدان حد كه میگویند در جریان عملیات حذف،
با وضو شركت میكردهاند و عملیات را با نام “حضرت زهرا”
میآغازیدند. دیگر این كه متهمان، از عناصر موثر و
كاركشته ی منضبط و تشكیلاتی وزارت اطلاعات میباشند و
سالها در زمره ی “محارمِ” نظامِ امنیتی جمهوری اسلامی به
شمار میآمدهاند. و ماموریتهای خطیری را در داخل و خارج
از ایران به انجام رساندهاند. چنین عناصری، هرگز به
كارهای خودسرانه و غیرتشكیلاتی دست نمییازند. منطق چنین
محافل و شبكه های نیمه مافیایی[ای] چنین ایجاب میكند.
«در چنین ساختار سیاسی/ایدئولوژیك/تشكیلاتی[ای]
است كه حكم “حذف” عقیدتی/مذهبی، بایستی از سوی هرم
تشكیلاتی وزیر كه در عین حال “حاكم شرع” هم هست، صادر شود
و از طریق یكی از معاونان وی، به مدیران اجرایی ابلاغ
گردد. از این روست كه تیمهای عملیاتی، هرگز نه با وزیر در
تماس بودهاند و نه با یكی از معاونان وزارت اطلاعات.
“نیازی” دادستان پیشین و رئیس كنونی سازمان قضائی نیروهای
مسلح هم در نخستین مصاحبه ی مطبوعاتیاش تاكید كرد كه
متهمان با استناد به مادهی 226 قانونِ مجازات اسلامی مدعی
هستند كه برای انجام قتلها مجوز شرعی داشتهاند.» (13)
ادامه دارد
-----------------------
پانویسها:
4 ـ امت و امامت، علی شریعتی، مجموعه آثار 26، چاپ دهم،
سال 1379، نشر آمون، صص 358 تا 359
5 ـ همانجا، ص 362
6 ـ همانجا، زیر نویس ص 359
7 ـ اسلام در ایران، ای. پ. پطروشفسكی، ترجمهی كریم
كشاورز، چاپ یكم خارج، انتشارات نیما آلمان، سال 1998، ص
82
8 ـ تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی، جلد دوم، چاپ دوم،
سال 1354، انتشارات سپهر، تهران، صص 53 و 54
9 ـ مقدمهای بر اسلامشناسی، جلد اول، چاپ دوازدهم، علی
میرفطروس، نشر نیما، سال 1999، آلمان، ص 44
10 ـ برای ترجمهی این آیهها از قرآن كوچك الهی قمشهای
[انتشارات كتابخانهی سنایی] استفاده شده و از تفسیرهای
درونِ پرانتز مترجم چشم پوشی شده است.
11 ـ دو قرن سكوت و مبارزه، عبدالحسین زرین كوب، مطلبی
برای «مهرگان» چهارشنبه 10 آبانماه 1329، نقل از مهرگان،
سال هشتم، شمارهی 2 و 3، تابستان و پائیز 1378
12 ـ تاملی در ریشههای خشونت، فرهاد بهبهانی، مهرگان، سال
هشتم، شمارهی 2 و 3، سال 1378
13 ـ تحلیلی حقوقی از رای دادگاه نظامی در پروندهی
قتلهای زنجیرهای، عبدالكریم لاهیجی، یكشنبه، 9 بهمن
1379، نقل از بولتن اینترنتی ایران امروز
|