صفحه نخست >  نوشته ها >  خشونت، زنان و اسلام [3]

 

خشونت، زنان و اسلام [3]

      

 

         در راستای همین نگرش به ملت، این نمونه‌ ی تاریخی از یكی از مجتهدین معروف عصر ملاپرور قاجار می‌تواند انگیزه و سكوی پرش چنین جانیانی را به روشنی به نمایش بگذارد:

        «تنكابنی، یكی از شاگردان سید باقر شفتی در كتاب خود «قصص‌العلماء» می‌نویسد: «از زمان ائمه ‌ی اطهار تا آن عهد، هیچ ‌یك از علمای امامیه به آن اندازه ثروت و مكنت نداشتند» كه شفتی داشت بنا بر تحقیق عباس اقبال: «شفتی از راه اغوا و زور، چنین ثروتی را گرد آورد.» [همو] می‌نویسد: «شفتی متهمینِ [معلوم نیست به چه جرمی] را ابتدا به اصرار و ملایمت و به تشویق این كه خودم در روز قیامت پیش جدم شفیع گناهان شما خواهم شد، به اقرار و اعتراف وامی‌داشته، سپس غالبا با گریه ایشان را گردن می‌زده، و خود بر كشته ‌ی آنان نماز می‌گزارده. گاهی هم در حین نماز غش می‌كرده است. [نقل از مقاله ‌ی اقبال در مجله‌ ی یادگار]» (14)

         «پیش‌ تر گفتیم كه [سید باقر] شفتی، این محصول دوران ملاپرور فتحعلی‌ شاه، رفته رفته كارش بدانجا كشید كه در اصفهان، با كمك انبوه لوطی‌ها و آدمكشان، ادعای استقلال كرد و حتا به نام او خطبه خواندند و سكه زدند. و تنها ایستادگی و مقابله ‌ی آشتی‌ناپذیر حاج میرزا آقاسی و محمد شاه بود كه او را با ذلت و خواری فروكشید. وقتی به فرمان محمد شاه به كمك توپخانه دروازه‌ های شهر اصفهان را گشودند، لوطیان پا به فرار گذاشتند و به قول یك ناظر فرنگی، مجتهد به كنجی خزید و بعضی از ملایان روانه ‌ی زندان شدند و 300  لوطی گرفتار آمدند و بدین ‌گونه غائله ختم شد و اموال غصبی به صاحبان آن‌ها بازگشت.» (15)

        در رابطه با چگونگی جمع‌ آوری ثروت‌ در صدر اسلام، باید تاكید كرد كه حكومت در اسلام مفهوم بخصوصی دارد كه اساسا با مفاهیم مستند جاری در جوامع مدنی غرب، زمین تا آسمان تفاوت دارد. ما این تفاوت را در میزان غارت‌های متولیان اسلام حكومتی فعلی حاكم بر ایران، كم و بیش شنیده‌ و خوانده‌ایم. مجتبی مینوی هم [لابد] برای این ‌كه جای شبهه‌ای در رابطه با شیوه ‌ی حكومتی متولیان اسلامی باقی نگذارد، وظایف حاكمان اسلامی را این گونه طبقه‌بندی [!] كرده است:

         «بنابراین خلیفه ‌ی پیغمبر [جانشین پیغمبر] فقط وظیفه ‌ی دنیایی دارد و آن گرفتن زكات و تقسیم كردن غنایم و رسیدگی به مرافعه ‌ی مسلمانان و تعیین حكام و لشكر فرستادن به سركوبی متمردین و فتح كردن نقاط تازه و اقامه ‌ی حدود یعنی حد زدن و مجازات كردن كسانی است كه برخلاف احكام اسلام عمل می‌كنند.» (16)

         می‌بینیم كه در این میان اساسا سخنی از آموزش و پرورش مردم، بهداشت و درمان ایشان، یا مثلا رفاه و خوشبختی امت اسلام، یا حتا سازندگی ی محل اقامت ایشان در دستور كار نیست و تمام وظایف حاكمان اسلامی در سه زمینه ‌ی غارت، حد و تعزیر و جنگ با ملل دیگر خلاصه شده است. ما چنین دریافتی از اسلام حكومتی را تا همین امروز [تا زمان نوشتن کتاب خشونت، زنان و اسلام] هم در كشور افغانستان و زیر سلطه ‌ی طالبان افغانستان به روشنی تجربه كرده‌ایم و دیده‌ایم كه مردم مسلمان افغان در پرتو الهامات این رهبران سنتی اسلام، چه فلاكتی را تجربه می‌كنند، زنانشان چه سرنوشتی دارند و این حاكمان اسلامی به قصد صدور حكومت اسلامی ‌شان به غرب كافر [!] چگونه با عملیات انتحاری، بیگناهانی را از همه ‌ی ملیت‌ها به قتل ‌گاه می‌فرستند!

         زمینه‌ ی نظری‌ این مكتب هم كه چنین دست بازی را به شریعتمداران برای كشتار دگراندیشان می‌دهد، دقیقا در این آیات «قرآن كریم» و بسیاری از آیات دیگر این كتاب آسمانی ثبت است. و نیازی هم به كشف و شهود ندارد. اتفاقا این آیات از آیاتی است كه هیچ گونه شك و تردیدی در آن‌ها وجود ندارد و طبق آموزش‌های مفسرین قرآن، از محكمات دینی و عقیدتی شناخته شده است.

         «[كافران] باید خنده كم و گریه زیاد كنند. (توبه82)

         «بدانید كه اگر در راه دین خدا برای جهاد بیرون نشوید، خدا شما را به عذابی دردناك معذب خواهد كرد و قومی دیگر را برای جهاد به جای شما برمی‌گزیند. (توبه 39)

         «ما [در میان مسیحیان] آتش جنگ و دشمنی را تا قیامت         برافروختیم. (مائده 14)

         «خدا هرگز كافران را هدایت نخواهد كرد. (توبه 37)

         «محققا بدانید كه مشركان نجس و پلیدند. (توبه 38)

         «پس از آن‌كه ماه‌های حرام درگذشت، آن‌گاه مشركان را هر جا بیابید، به قتل برسانید، و آن‌ها را دستگیر و محاصره كنید، و هر سو در كمین آن‌ها باشید. (توبه 5 و 26)

         «پس اكنون از هرچه غنیمت بیابید بخورید. حلال و گوارای شما باد! (انفال 69)

         «اگر خدا می‌خواست همه‌ ی ملل و مذاهب خلق را یك امت می‌گردانید. و لیكن دائم همه ‌ی اقوام و ملل دنیا با هم در اختلاف خواهند بود. (هود 118)

         «پس شما اهل ایمان در كار دین سستی روا مدارید و كافران را دعوت به صلح نكنید! (محمد 35)

         «با آن كافران به قتال و كارزار برخیزید، تا خدا آنان را به دست شما عذاب كند و خوار گرداند. (توبه 14)

         «ای اهل ایمان، شما پدران و برادران خود را نباید دوست بدارید؛ اگر آن‌ها كفر را بر ایمان برگزینند. (توبه 23)

         «ای اهل ایمان، با كافران از هر كه به شما نزدیك ‌تر است، شروع به جهاد كنید و باید كفار در شما درشتی و نیرومندی و قوت و پایداری حس كنند. (توبه 123)

         «شما مومنان چون با كافران روبرو شوید، باید آن‌ها را گردن زنید، تا آنگاه كه از خونریزی بسیار، دشمن را از پای درآورید. (سوره‌ی محمد، آیه‌شماره 3)

         «آنانی كه قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، محققا كافر         گشتند. (مائده 17 و 72)

         «فرقی میان جهودان و اهل كتاب با كافران بی‌ عقیده نیست. (سوره‌ی ممتحنه، آیه‌ 13)

         «همانا محققا دشمن ‌ترین مردم نسبت به مسلمانان، یهود و مشركان را خواهی یافت. (مائده 82)

         «ای مومنان با كافران جهاد كنید كه در زمین فتنه و فسادی دیگر نماند. (انفال 39 و فرقان 52)

         «[ای مومنان] نه شما بلكه خدا كافران را كشت و [ای رسول] چون تو تیر افكندی، نه تو بلكه خدا افكند. (انفال 17)

         «هركس با خدا و رسول او راه شقاق و مخالفت بپیماید، [بترسد] كه عذاب خدا بسیار سخت است. این عذابِ مختصرِ قتل و اسارت را در دنیا بچشید و [بدانید] كه برای كافران در قیامت عذاب آتش دوزخ مهیاست. (انفال 13 و 14)

         «یهود به حیات مادی حریص‌ تر از همه ‌ی خلقند و حتا از مشركان. از این ‌رو هر یهودی آرزوی هزار سال عمر می‌كند و اگر به آرزویش برسد، عمر هزار سال هم او را از عذاب خدا نرهاند و خدا به كردار ناپسند آنان آگاه است. (بقره 96)

         «ای اهل ایمان، چون در راه دین خدا بیرون روید، تحقیق و جستجو كنید و به آن كس كه اظهار اسلام كند و به شما سرِ تسلیم فرود آورد، نسبت كفر مدهید تا مال و جانش را بر خود حلال كنید! (نساء 94)

         «مبادا در كار دشمنان سستی و كاهلی كنید! (نساء 104)

         «با هر كه از اهل كتاب [یهود و نصارا كه] ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و به دین [اسلام] نمی‌گروند، قتال و كارزار كنید، تا آنگاه كه با خواری و تواضع به اسلام جزیه دهند. (توبه 29)» (17)

         «طبرسی در تفسیر آیه‌ی 29 سوره‌ی توبه می‌نویسد: جزیه ‌پرداز باید خود پیاده ـ و نه سواره ـ و در حالی كه او [جزیه ‌پرداز] ایستاده و جزیه گیرنده نشسته است جزیه‌ ی خود را بپردازد.» (18)

         در دیگر آیه‌ ها و سوره ‌های قرآن هم از این ‌گونه دستورات دینی برای كشتار دگراندیشان و شیوه ‌ی جزیه‌ گرفتن از كسانی كه باورهای دیگری دارند، سخن‌ها رفته است تا جایی كه این كشتارها و حذف‌ها اساسا به نوعی دستورات دینی تعبیر می‌شود و مسلمانان قشری و اصولی و معتقدین مطلع به این دین، حذف و كشتار دگراندیشان و حتا قتل آنانی را كه ذره ‌ای شك و تردید به حقانیت این دین و متولیان آن دارند، امری واجب و فتوای دینی صادر شده از سوی بنیانگزار این دین و تئوریسین ردیف دوم آن                   علی ابن ابیطالب می‌شناسند.

         «محدودیت‌ های حقوقی اهل ذمه هم در زمان خلیفه متوكل [كه از 223 تا 247هجری قمری حكومت می‌ كرد] تائید و تشدید شد. وی پذیرفتن اهل ذمه را به خدمات دولتی منع كرد، و كودكان ایشان را از تحصیل در مكاتب مسلمانان بازداشت، و مبلغ مالیات سرانه یا “جزیه” را افزود، و اهل ذمه را مجبور كرد كه علامت مشخصه‌ ای بر البسه ‌ی خویش الصاق كنند، و بر فراز مدخل خانه‌ هاشان صورت شیاطین را رسم كنند، و فقط سوار قاطر و خر شوند، و كلیساها و كنیسه ‌هایی را كه پس از فتح اعراب ساخته شده بود، ویران ساخت.» (19)

         «ملاحظه می ‌شود كه وقتی [سید روح ‌الله] خمینی حكم قتل عام منافقین [مجاهدین] و سپس كمونیست ‌ها و بی ‌دینان را در تیرماه 1367 صادر می‌كند، و از قاضیان و مفتیان جمهوری خودش می‌خواهد كه همه را ـ صرف ‌نظر از این كه تا آن زمان چه حكمی در باره ‌ی آن‌ها صادر شده ـ  هرچه سر یع‌تر حكم اعدام را در باره‌ی آن‌ها اجرا كنند، دقیقا به حكم قرآن عمل كرده است.» (20)

         «او [سید روح ‌الله خمینی] با معذرت‌ خواهی از پیشگاه خدای متعال و از پیشگاه ملت عزیز و با اشاره به نمونه یا به قول اسلامیان “اسوه مولا امیرالمومنین” مرد نمونه ‌ی عالم، آن انسان به تمام معنا كه “700 نفر را در یك روز” از یهود بنی قریظه از دم شمشیر گذراند، و به تبعیت از او “برای عمل به امر خدا” دادستان انقلاب را موظف كرد تا تمام مجلاتی را كه بر ضد مسیر ملت است و توطئه ‌گر است، تعطیل كند و نویسندگان آن ‌ها را در دادگاه‌ها محاكمه كند و به دولت، ارتش و پاسداران فرمان داد كه بدون مسامحه “فاسدها را سركوب كنید!” “توطئه‌ گرها را سركوب كنید”» (21)

         بد نیست اشاره كنم كه اگر در این كتاب اشاره‌ ی چندانی به رفتار دیگر متولیان اولیه ‌ی این مكتب ـ نظیر ابوبكر و عمر و عثمان ـ نمی‌ شود، به این دلیل است كه «شیعیان» و بخصوص تئوریسین‌های ایشان، برای گریز از زیر بار سنگین نمونه ‌های تاریخی كشتار و رفتار خشن خلفای راشدین ـ چه در رابطه با دگراندیشان و چه حتا مسلمانان مخالف ـ پشت دیوارهای فرقه ‌گرایی مذهبی‌ شان مخفی شده، این نمونه خشونت‌ها را دست بالا جرائم این راهبران تعبیر می‌كنند و نه پیروی ایشان از سرور و مولا و رهبر و پیامبر محبوبشان. تاریخ هم در رابطه با رفتار خشن این راهبران اولیه و این جانشینان پیامبر ـ بر اساس قرآن و سنت خود پیامبر ـ اسناد عجیب و غریبی دارد كه در جای خود هم خواندنی و هم شنیدنی است! جالب ‌تر این‌كه در بسیاری از این موارد هم علی امام اول شیعیان، به عنوان مشاور اعظم ایشان، بر رفتارهای خشن اسلامی ایشان صحه گذاشته، گاه حتا از ایشان هم تند تر رفته است. مثلا در یك نمونه‌ی تاریخی در زمان حكومت عثمان یكی از والیان اسلام شراب نوشیده بود. هیچ ‌كس ـ حتا پسر خود علی كه بعدها امام حسن لقب گرفت ـ حاضر نبود حد شرعی را در مورد این والی متخلف به مورد اجرا بگذارد. «مسعودی مولف مروج‌الذهب» پس از تشریح تمام داستان می‌نویسد: 

         «ولید می‌خواست از دست علی بگریزد. علی او را بكشید و به زمین زد و با تازیانه زدن گرفت. عثمان [حاكم و امیرالمومنین وقت] گفت: نباید اینطور با او رفتار كنی، [علی] گفت: وقتی فاسقی كند و نگذارد حق خدا را از او بگیرند، مستحق بدتر از این است.» (22) 

         محمد هم به دلیل اِعمال همین خشونت علی ابن ابیطالب، رفتار او را چنین توجیه می‌كند: « كسان از علی‌ ابن ابیطالب شكایت داشتند و پیمبر میان ما به سخن برخاست و شنیدم كه می‌گفت: ای مردم، از علی شكایت نكنید كه او در كار خدا ـ یا گفت در راه خدا ـ خشونت می‌كند.» (23)

         این چند نمونه ‌ی تاریخی را هم به این سبب می‌آورم كه نشان بدهم: محمد شخصا یارانش را برای حذف دگراندیشان و مخالفین سیاسی‌اش گسیل می‌داشته، به ایشان آموزش خدعه می‌داده، پس از پایان موفقیت ‌آمیز عملیات هم برای ایشان دعای خیر می‌كرده، به ایشان هدیه می‌داده، گاه هم كه لازم می‌شده با «تف» و آب دهان مباركش زخم ایشان را پانسمان می‌كرده است:

         «و چون عبدالله و همراهان، پیش وی [یسیر بن رزام یهودی] رفتند، سخن كردند و وعده دادند و ترغیب كردند و گفتند: “اگر پیش پیغمبر خدا آیی، ترا به كار گیرد و بزرگ دارد.” و چندان بگفتند تا با گروهی از یهودان همراه آن‌ها بیامد و عبدالله انیس وی را به ردیف خود بر شتر سوار كرد و چون به شش میلی خیبر به جایی رسیدند كه قرقره نام داشت، یسیربن رزام از رفتن پیش پیامبر پشیمان شد و عبدالله این مطلب را دریافت و دست به شمشیر برد و بدو حمله كرد و پایش را قطع كرد. و یسیر با عصایی كه به دست داشت به سر او كوفت كه زخمدار شد و هر یك از یاران پیمبر به یهودی همراه خود حمله برد و او را بكشت؛ مگر یكی كه بر مركب خود گریخت. و چون عبدالله بن انیس پیش پیامبر خدا رسید، آب دهان بر زخم وی انداخت كه چرك نكرد و آزار نداد.

         «و نیز پیامبر خدا صلی الله و سلم ما بین [غزوات] بدر و احد، محمد بن مسلمه را با تنی چند از یاران خویش سوی كعب ابن اشرف فرستاد كه او [كعب ابن اشرف] را كشتند. و نیز عبدالله بن انیس را سوی خالد بن سفیان بن نبیح هذلی فرستاد كه عبدالله او را بكشت [عبدالله پس از بازگشت از عملیات جریان را این‌ گونه تعریف كرد] كه آنگاه كمی با او برفتم و چون فرصت یافتم وی را با شمشیر زدم و كشتم و بیامدم و زنانش بر او ریختند. و چون پیش پیمبر رسیدم و سلام گفتم، مرا نگریست و گفت: موفق باشی؟

         «گفتم: او را كشتم.

         «گفت: راست می‌گویی.

         «پس از آن پیمبر خدا برخاست و سوی خانه‌ ی خویش رفت و چون باز آمد عصایی به من داد و گفت: ای عبدالله، این عصا را بگیر و با خود داشته باش!

         «گوید: و با عصا پیش كسان رفتم و گفتند: این عصا از كجاست؟

         «گفتم: این را پیمبر به من داد و گفت با خود داشته باشم.

         «گفتند: برو بپرس كه عصا را برای چه به تو داد؟

         «و من بازگشتم و گفتم: ای پیامبر خدای، عصا را برای چه به من دادی؟

         «گفت: دادم تا به روز رستاخیز میان من و تو نشان باشد كه در آن روز كسانی كه عصا دارند، بسیار كم‌اند.» (24)

ادامه دارد

        

 ----------------------------------------------------------------- 

پانویس‌ها

 

 

14 ـ شیعی‌ گری و ترقی ‌خواهی، مهدی قاسمی، چاپ پاژن، امریكا، سال 1999، ص 96

15 ـ همانجا، صص 96 تا 97

16 ـ تاریخ و فرهنگ، مجتبی مینوی، چاپ سوم، 1369 تهران، انتشارات خوارزمی، صص 36 تا 37

17 ـ ترجمه‌ ی آیات قرآن از كتاب «قرآن كریم» ترجمه الهی قمشه ‌ای از انتشارات كتاب خانه ‌ی سنایی، به نقل از كتاب «رگ تاك» دلارام مشهوری، جلد اول، چاپ دوم، خاوران، پاریس، پائیز 1378، صص 57 تا 58

18 ـ جوامع‌ الجامع  2/49، به نقل از نامه‌ ها و پیمان ‌های سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، ص 157

19 ـ اسلام در ایران، یاد شده، ص 105

20 ـ چند نكته در باره‌ ی كشتار جمعی تابستان 67، باقر مومنی، به نقل از سایت اینترنتی اخبار روز، 10 دسامبر 2001

21 ـ همانجا

22 ـ مروج‌ الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه ‌ی ابولقاسم پاینده، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378، جلد اول، ص 693

23 ـ تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ترجمه ‌ی ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، بهار 1362، جلد چهارم، ص 1276

24 ـ تاریخ طبری، جلد چهارم، صص1283 تا1285