امروز مصاحبه سرکار خانم سیمین بهبهانی شاعر مبارزمان در
مورد 8 مارس "روز همبستگی جهانی زن" را در سایت کاوه آهنگر
با آقای مشیری شنیدم.
دلم به درد آمد که پس از گذشتن بیست و هفت سال از شورشی که
از سر نا آگاهی، در کشورمان به پا کردیم و بخش عظیمی از هم
میهنان، از این حرکت گله مندیم، ولی جز تعداد انگشت شماری
از هم میهنان، کاری جهت برون رفت از این بن بست، انجام
نداده ایم و بدتر از همه اینکه روز به روزشرف و عزتمان را
نیزاز خاطر برده ایم.
مصاحبه خانم نادره افشار که به عنوان یک زن ایرانی
متواضعانه، با درودی از دل برخاسته ایشان را ارج می نهم،
نیز شنیدم.
گفته هاشان را همچون همیشه دوست داشتم و کاملا با ایشان در
بی غیرتی بیشتر مردان ایرانی هم باورم. اما در این مورد
پرسشی از ایشان دارم.
: آیا من و شما که به قوانین ضد انسانی و ضد حقوق بشری رژیم
اسلامی شوریدیم و خود را از یوغ اسلام و آیت هایش بر روی
زمین آزاد ساختیم و به خواسته های تازی زادگان گردن
ننهادیم، ما را آموزش داده بودند یا این را کسی از ما
خواسته بود؟ آیا کس یا کسانی به کمک مان آمدند و ما را در
این مرحله سخت از زندگی یاری دادند؟
مگر فراموش کرده اید چه سنگها بر سر راهمان و چه سگها به
جانمان انداختند. مگر ما و شما و زنهای آزاده دیگر میهنمان
که خویشتن خویش و فرزندان و بسیاری از نزدیکان را نیز نجات
دادیم، دستهایمان بزرگتر از زنان دیگربوده و یا از کره
دیگری پای بر این خاک نهاده ایم؟
آیا آموزگاران ویا استادانی که به ما درس داده اند از کره
دیگری آمده بودند و با آموزگاران خانم عبادی ها و بخش
دیگری از زنان کشورمان فرق داشتند؟
چگونه است که ما با تمام مشکلات سر راه توان کشیدن گلیم را
از آب داشتیم ولی زنان هم میهن ما ندارند؟
آیا این مردانند که زنان را به اجبار به آشپزخانه ها و
رختشوی خانه ها فرستاده اند؟ زنی که سال به سال کتابی
مطالعه نمی کند، فیلم آموزنده ای نمی بیند، چه توقعی از او
می توان داشت؟ به راستی چند زن ایرانی را در دوروبر خود می
شناسید که در مورد تندرستی و تربیت کودکان مطالعه کند و یا
این موضوع برایش با اهمیت تر از ساییدن زمین، رفتن به پای
منبرها، سفره ها و ختم انعام ها باشد؟
آیا باز هم می خواهید بگویید این مردانند که با گرز آهنین
زنان را به به پای سفره ها و گرفتن ختم انعام می کشانند؟
همفکر نازنین، به من بگویید زمانیکه ما خود پذیرفته ایم
نصف مردانیم، چه کسی مقصر است؟ همین چهار سال پیش بود که
با یکی از دوستان قدیمی وچهره ای سرشناس، یکی از زنان
مشهور ایرانی که به پاریس آمده بود به سخن نشسته بودم و از
اینکه چگونه می تواند ننگ نصفه بودن را تحمل کند، پرسشی
کردم. او با کمال آرامش به من جواب داد « این مسئله در
قرآن آمده و بی جهت هم نیامده، تو اطلاعات مذهبی نداری و
همین طور یک چیزی می گویی!»
زمانی که یک زن باسواد، زنی که در دانشگاه سوربن پاریس
مدتی درس خوانده، در خانواده مبارز و باسوادی پرورش یافته،
سن و سالی هم از او گذشته، نصفه بودن را پذیرفته، از زنان
معمولی اجتماعمان چه انتظاری می رود؟ آیا باز هم باید از
مردان گله کرد یا هر دوی آنها را به یک اندازه مقصر دانست؟
خانم افشاری عزیز آیا زنانی که برای دیدن سنگسار زنی دیگر
و یا حلق آویز کردن فرزند همسایه، یا انداختن طناب دار به
گردن یک محکوم سیه روز، اقدام می کنند به همان اندازه که
مردان، بی غیرت نیستند؟
من که خود از زن بودن خویش شادم در چنین هنگامه ای از کلمه
زن خجالت می کشم. مادر و خواهر من، مادر و خواهر شما، مادر
و خواهر تمامی زندانیان رژیم اسلامی زمانی که ما در زندان،
زیر شکنجه ملایان لب مرگ را می بوسیدیم نه تنها به یاریمان
نیامدند و ما را تنها گذاشتند، که مدام سرزنشمان هم کردند
که چرا زندگی راحت و آرامتان را برای دیگران به خطر
انداختید، چرا رحم به جوانی و سلامتتان نکردید؟. مادران و
خواهران زندانیان امروز نیز چنینند. فکر می کنید اگر
مادران و خواهران دانشجویان آزادیخواه، فرزندانشان را یاری
می کردند وضعیت دانشجو و سرنوشت مردم ایران، امروز به
همین شوربختی بود؟
آری خانم افشار عزیز و دلسوز، ما همه، زن و مرد، به یک
اندازه مقصریم و قبای بی غیرتی بر قامت تمامی ما برازنده
است.
آری ما بی خردان منتظریم تا آمریکا و...نامردان دیگری چون
آنها، به یاریمان بشتابند زیرا زندگی آماده، راحت و بی
دردسر را برگزیده ایم.
زنان کشور ما چگونه می خواهند به آزادی و دمکراسی دست
یابند، بی آنکه دمکراسی را تجربه و یا مطالعه کرده باشند.
خوشبختانه که در بین زنان جامعه ما به همانگونه که در بین
مردان، انسانهای فرهیخته ای وجود دارند که رنج از چهره
رنجوران می زدایند و گر نه زندگی از این هم که هست زشت تر
و غیر قابل تحمل تر می شد.
و تو سیمین عزیز، شاعر آزاده و مبارز، تو که فریادت بر
علیه دیکتاتوری همواره بلند بوده، به باور من این مادران
لباس شخصی ها، پاسداران و سربازان گمنام امام زمانند که
باید از شما، شرم کنند که فرزندانی بی خرد و بی لیاقت
پرورده اند که شاعری گرانقدر و مسن، که جای مادربزرگ آنها
ست را کتک زده اند، نه آن جوانان ناآگاه و تربیت نشده، که
شما را نمی شناسند و بی خبر از آنچه که در اطرافشان می
گذرد هستند. اگر چه تردید دارم مادرانشان، شما را بشناسند!
سرکار خانم بهبهانی عزیز، بسیاری از زنان میهن ما، شما و
خدمتگذاران دیگری چون شما را نمی شناسند، اما نام تمامی
ستارگان هولیوود و مارک لباسها و لوازم آرایشی را که به
کار میبرند، از حفظ می دانند.
وای بر ما، وای بر بی خردی ما!
خردمندان میهن ما خونین جگرند، بسیاریشان در خارج و داخل
ایران از سر ناتوانی برای دگرگونی این وضع و از سر دلسوزی
برای مردم بی تفاوت ما، دق مرگ شدند.
من در این جا یکبار دیگر ازهمه زنان روشنفکر و کانون های
مبارزه برای آزادی زن، می خواهم به زنان کشورشان بیاموزند
به جای شکایت از مردان، پسران خویش را به گونه ای درست و
انسانی تربیت کنند، به آنها بیاموزند وظیفه سنگین مادر و
زن بودن را، به آنها بگویند که نیمه نیستند بلکه ستونهای
اصلی زندگی بشریند و بدون آنها نیمی از زندگی بیش نمی
چرخد.
همان خواهشی را که در سال 1998 از زنان روشنفکر افریقایی
در مورد ختنه دخترانشان کردم و در پاسخ رییس "کانون مبارزه
با ختنه دختران" که برای آزادی و برابری با مردان در نشست
ما شرکت می کرد و از آقایان می خواست تا قوانینی وضع کنند
که اجازه ندهد دختران را ختنه کنند!!
گفتم
:دوستان عزيز و ناجی کودکان بی پناه، در کشور شما این مردانند
که دختران را ختنه می کنند؟ آیا به جز مادران شوربخت کس
دیگری این کودکان ناتوان و بی گناه را شکنجه می کند؟ خواهش
می کنم به جای اين همه کار شبانه روزی، مسافرت های خسته
کننده و نا موفق، نام سازمانتان را از" کانون مبارزه با
ختنه زنان" به "کانون اندیشه و خرد" تبديل و تمامی توان
خود و زنان همکارتان را در راه يادگيری، شناخت و تربيت
زنان اجتماعتان به کار گيريد، به آنها بياموزيد چگونه
اندیشیدن و چگونه زيستن را، به آنها بياموزيد تا زمانی که
به دخترانشان می گويند، مرد خدای کوچک زن است، تا زمانی که
خود را نيمی از مردان بدانند، زمانی که خود را برده و
کشتزار آقايان به حساب آورند، تا زمانی که پسرشان را آزاد
و دخترشان را در بند نگهدارند، در به روی همين پاشنه خواهد
چرخيد و وضع به همين منوال خواهد بود.
ازآنها خواستم تا برای زنان کشورشان روشن کنند، گاه که
زنان به اهميت و نقش سازنده و موثر خويش در جامعه بی اطلاع
بمانند، به تعليم و تربيت فرزندان، توجه لازم ننمايند و
مسئوليت خويش نشناسند، تا زمانی که خود آزادی و دموکراسی
را فرا نگيرند، اجتماع و مردان سالمی نخواهند داشت که با
درايت و خردمندی در کنار زنان آگاه و مادران سرافراز قانون
بنویسند.
کشورشان را در آرامش و صلح نگهدارند، حقوق يکديگر بشناسند
و با مهرورزی و دوستی در کنار يکديگر بسر آرند و هرگز راجع
به تساوی حقوق زن و مرد نينديشند که حقوق همه، در آن
اجتماع يکسان خواهد بود.
١٢ مارس ٢٠٠٦
آزاده
ایرانی