جلد کتاب
مطابق با عنوانش سبز و به طرحی از ميثاق پورسيفی آراسته
شده. کتاب شامل ۲۵ نوشته از خانم افشاری است که با جملات و
بيان ساده و قابل فهم تحرير يافته است. پيش گفتار کتاب متن
مصاحبه ای است که مانوک خدابخشيان با نويسنده در دسامبر
۲۰۰۲ انجام داده و از راديوی صدای ايران پخش گرديده است.
اين نوشتهها
که با عناوين: تعبير شکل برای تعيين محتوا، آزادی شک کردن،
کمدی الهی ۳۰ خرداد بيست سال بعد، خيال کنيم من هم رفتهام
ايران، طلاق در تجربههای دم دست، پيش زمينههای حکومت
اسلامی، از شير مرغ تا جان آدمی زاد، کمی هم دربارهی
شجاعت، حاشيهی دوم کمی هم دربارهی شجاعت، يادداشتی برای
مهندس محسن نجات حسينی، حس غريب، من از ميثاق شاهزاده
حمايت میکنم، اکبر آقا، يادداشتی برای يک کربلايی، قضيهی
کتاب من و ميمونهای ابتر، حاجی کمتر از پنجاهتا صرف
نمیکنه، من و مرد و درخت، جنگی تن به تن و لحظه به لحظه،
دروغ جاويدان، يک اتفاق ساده، میشود، چيزی مثل تئاتر ملا
نصرالدين، مامیخنديديم و نازن، متن اصلی کتاب را تشکيل
میدهد، شامل انتقادات و افشاگریهايی در رابطه با اعمال و
قوانين رژيم جمهوری اسلامی ايران و همچنين سازمان مجاهدين
خلق است که اکثراً بر اثر تجربههای نويسنده نوشته شده
است.
خانم افشاری
که از مدافعين سرسخت حقوق زنان است، افکار خود را در لباس
مثالهايی از واقعيت تلخ زندگی زنان به خوبی بيان کرده
است. در اين کتاب به حقايقی اشاره شده که کمتر میتوان در
آثار ديگری يافت. برای اطلاع خوانندگان چند نمونه زينت بخش
اين معرفی میگردد:
«برای تويی که
يک مردی، فهميدن اين حس غريب حتماً سخت است، همان قدر هم
غير ممکن که تصور جنين از دينای پس از تولد؛ و به همين
دليل است که من فمينيست بودن مردان را بيشتر يک تعارف و
خوش آمد میدانم تا اين که بتوانم جدیاش بگيرم.» (ص ۱۱۳)
«چند سال پيش
در سويس زنی فرنگی ازم پرسيد: چرا مردهای ايرانی در خيابان
زنها را انگولک میکنند؟ من پانزده سال در ايران بودم و
هر روز اين انگولکها جيرهام بود.» (ص ۵۴)
«تا آنجا که
تاريخ معاصر ايران خبر میدهد، اولين بانويی که توانست
عليرغم داشتن درجهی اجتهاد مذهبی، اين کفن سياه را از سر
بردارد و تعريف کاملاً تازهای از زنِ ايرانی حاضر در متن
فعاليتهای سياسی و اجتماعی دورانش بدهد، طاهره قرةالعين –
زرين تاج قزوينی – از رهبران بابيه بود که ۱۵۰ سال پيش به
اين مهم همت گماشت. طاهره توانست با شجاعتی بینظير با آن
تعريف کهنه از زن ايرانی بجنگد و در نهايت سرش را نيز بر
سرِ آرمانش بگذارد. حرکتی که ما حالا به آن، انتخاب
آزادانهی پوشش يا آزادی انتخاب پوشش میگوييم. هرچند
ناصرالدين شاه تلاش بسيار کرد که اين بانوی آزاده را به
حرمش بکشاند و او را – به تعبير خودش – بانوی حرم گرداند و
در نهايت همان تعريف زن حرمسرايی را در مورد او و بالطبع
بقيهی زنان ما القا کند، اما اين بانوی شاعر و سنت شکن –
اگر بتوان شرايط حاکم بر جو جامعهی ۱۵۰ سال پيش ايران را
تصور کرد – به پيشنهاد شاه جواب منفی داد و در پايان هم
جانش را در راه آرمان آزاديخواهانهاش گذاشت. نتيجه از پيش
معلوم بود: او را به دستور رهبری شيعه خفه کردند و در چاه
انداختند.» (ص ۳۱)
«... من فکر
میکنم، بچههای من خيلی چيزها را به من ياد دادند. من از
بچههام خيلی چيزها ياد گرفتم. اول از همه ياد گرفتم که
انسان، انسان است و زندگی فقط يک بار است و هيچ کس حق
ندارد، به هيچ بهانهای کسی را از زندگی محروم کند. ياد
گرفتم که انسان حق دارد، عقيده داشته باشد و حق دارد،
عقيدهاش را هر وقت که خواست، عوض کند، چون آدم رشد
میکند. ياد گرفتم که مذهب، چشم و ابرو نيست که آدم از پدر
و مادرش به ارث ببرد. میشود مذهب و عقيده را عوض کرد.
میشود خيلی چيزها را ياد گرفت. ياد گرفتم که هيچ انسانی
از انسان ديگری بهتر نيست و هر کس خودش مسئول خودش و
عملکردهای خودش است...» (ص ۲۴، از پيش گفتار)