صفحه نخست > از دیگران >  شکیبا (ثریا حریری، «برای نادره افشاری»)

 

شکیبا

 (ثریا حریری، «برای نادره افشاری»)

 

مرگ اندیشان زندگی؛

خفتگان در پیشگاه جهالت

با عطر گلاب؛

میان رنگهای آشفته و درهم برهم

نقش یک گلیم

داستان پردازان دروغین

میدوند از هر رهی

و در بند بند تار و پود و هستی

رنگهای ارغوان آهنگ خیز؛

قصه پردازان دیروز

و هم آوازان امروز

قصه یکی بود و یکی نبود را

با اشکهای ندامت

برای نوزادان بی سر

میخوانند

هر قصه ای ز رنج قصه گو

و هر آوازی ز اندوهی پنهان نشانه

دارد

چه مانده  در این هستی؛

با من مگویید قصه خموشانه دیروز را

من اشک خونین ناپیدا را

در دهلیز چشمان یکایک

پروانه ها میبینم

آنها که شبها مستانه و پایکوب

و همزمان با ( رنگها)

در بزم شبانه ناکسان؛ میرقصند

و بامداد؛

از محراب سرد قصه ها

در یک سرمای سهمگین و عبوس

میخواهند بانک رعد آسای خود را

بگوش برسانند؛ اما …

نمیتوانند

آنها پاک باخته در نبرد ناکسان

سر باخته در پرده پندار مانده

بیزار از همه و بیزار از خویش

من؛ دو چشم زیبا و خیره را

در صورتی مواج

با نگاهی شرمگین

در سکوتی جاودانه

که بی شکیب بر کوهها و دشتها

و بیابانها؛

در پی خطی گنگ و مبهم میدوید

در ذهن خود ترسیم کرده ام

 

28/10/2007

بالای صفحه