صفحه نخست > از دیگران >  زنی که درخت شد

 

راه آينده ـ شماره ‏٦٣‏ ـ مهر ‏۱۳۸۲

زنی که درخت شد

بهمن اميرحسينی

صفحه ٦

بررسی و معرفی کتاب

‏‏ ‏‏ با نوشته های بانو نادره افشاری در کيهان ‏چاپ لندن ، سايت ايران و جهان و مجله ‏تلاش و نيز کتاب های پيشين او آشنا هستيم. ‏وارياسيون سبز کتاب تازه او مجموعه ی ۲۵ ‏مقاله است که بخشی از آن پيشتر در ‏روزنامه ها و بخش ديگری در سايت های ‏اينترنتی منتشر شده اند. ‏

‏ نادره افشاری زنی است نويسنده و ‏نويسنده ای است زن. زن بودنش قالب ‏انديشه او و زنانه انديشيدنش وجه غالب ‏شيوه انديشيدن اوست. و ترکيب اين دو، ‏نوشته های او را متفاوت از بسياری ديگر ‏ساخته و شوق خواندن نوشته های او را در ‏مرد و زن برمی انگيزد. نادره افشاری اگر ‏نام خود را بر مقاله ای نگذارد باز خواننده ‏در می يابد که نويسنده يک زن است.‏‎ ‎همانگونه که سال ها پيش در کيهان چاپ ‏لندن، فردی که آن زمان مغزش هنوز کار ‏می کرد با امضای کتانه سلطانی مطلب ‏می نوشت. و کسی هم در اين ترديد نکرد ‏که نويسنده مقاله زن نيست. ‏
‏ کتاب وارياسيون سبز با اين جمله آغاز ‏می شود و نشان از اندوه زن بودن در آن ‏مرز پر گهر دارد. اندوه و دردی که دستکم ‏نيمی از جامعه با آن آشنا است : ""زن بودن ‏و از زنان نوشتن برای زنان جامعه ای که ‏حاکمانش را انواع گوناگون متوليان اسلامی ‏از همه رقم تشکيل می دهند، کار ساده ای ‏نيست. ساده ترين انگی که به تو می زنند ، ‏انگ ناموسی است و اگر با اين ترفند ‏نتوانستند از ميدان بيرونت کنند، انگ های ‏الحاد و ارتداد و کفر و شرک را هم ـ و البته ‏از زاويه هايی ديگر و با بلندگوهايی ديگر ـ ‏ضميمه فتواهاشان می کنند، تا برای سر به ‏نيست کردنت توجيه دينی و شرعی هم ‏داشته باشند.""‏

‏ و جايی ديگری از کتاب می نويسد : ‏‏""جنگ ما جنگی است تن به تن و لحظه به ‏لحظه، با تمام تاريخ، حکومت و کج فهمی ‏مردمی که اين کج فهمی در ته ذهنشان ‏رسوب کرده و خشک شده است. ما اگر ‏بتوانيم کمی به اين فهم نايل شويم که ادعايی ‏مبنی بر انسان بودنمان داشته باشيم، با انواع ‏چماق ها از قبيل نجابت و عفت و حيا و ‏شرم و خجالت و احترام به خواست بزرگتر ‏ها از صحنه بيرون رانده می شويم....‏

بخش عمده ی جنگ ما در خانه است. جنگی ‏که در آن سعی می کنيم از کلفت وپرستار و ‏در تعريف مدرن ترها منشی بودنی که به ما ‏تحميل می شود، فاصله بگيريم. اين جنگ ‏اساسا زير مجموعه ی جنگی است که ما در ‏ديگر پهنه های سياسی، اجتماعی و شغلی ‏مان داريم. جنگی است که زير مجموعه ی ‏ديگر جنگ های ما درکل پهنه هستی است. ‏ما برای تحميل اين اصل بديهی، واقعی، ‏عينی، اصولی و اساسی به پيرامونمان می ‏جنگيم؛ تحميل انسان بودنمان . اگر بتوانيم ‏اين اصل را به باور پيرامونمان بدل کنيم، ‏ديگر حق طلاق، حق حضانت و حق ‏انتخاب آزادی انتخاب پوشش در پی آن ‏خواهد آمد، و به همين دليل هم جامعه از ‏اعتراف به اين حق تا می تواند طفره می ‏رود و شانه خالی می کند.""‏

‏ نادره افشاری از آنجا که آغاز کرده است ‏بسيار خوب جلو آمده و نگاه به راهی که ‏آمده اين اميد‎ ‎و اطمينان را بر می انگيزد که ‏جلوتر هم خواهد رفت. او در مقاله هايش ‏نشان می دهد که برای آنچه که درست يا ‏نادرست، روا يا ناروا می داند سر جنگيدن ‏دارد و ترسو نيست. وقتی باورش را به ‏آنچه تا پريروز بدان اعتقاد داشته کنار ‏می گذارد ، از خودش و آن باور قهر نمی ‏کند و لب نمی بندد و شرمنده آن نمی ماند و ‏گذشته خودش را لاپوشانی نمی کند ((کاری ‏که آميرزا علی اصغر حاج سيد جوادی با ‏خودش می کند و يادش می رود که در مدح ‏شرف انسانی ولايت فقيه چه ترهاتی می ‏بافته و بعد هم سراسيمه سر در سينی ‏سفاهت نهاده به بارگاه رجوی پناه برده ‏است. و امروز برای فرار از پاسخگويی به ‏آن همه حماقت، سر در برف ۲۸ مرداد فرو ‏کرده و تقويم ذهنش هنوز زمستان ۳۲ را ‏نشان می دهد.)).

‏ نادره افشاری زمانی در سازمان مجاهدين ‏خلق فعال بوده است. وقتی که به نادرستی ‏آن راه و آن سياست ها و روش ها پی می ‏برد و خود را رها می سازد، گذشته را ‏فراموش نمی کند و دنبال کار و کسب ‏نمی رود، و نه مراعات نشست و برخاستی ‏را که با حضرات مجاهد داشته می کند و نه ‏ترسی از انتقام مافيايی آنان بدل راه می دهد ‏و کنج عافيت نمی جويد. بلکه برای خود اين ‏وظيفه را نسبت به تاريخ ايران و جوانان ‏کشورمان قايل می شود که بی پروا و آزاد، ‏از دانسته ها و آگاهی هايش سخن گويد. و ‏اينگونه است که دو کتاب ""خشونت، زنان و ‏اسلام"" و ""زن در دولت خيال (نقش زن در ‏سازمان مجاهدين)"" را منتشر می کند. ‏

‏ در وارياسيون سبز نيز جای پای اين ‏برخورد و تداوم ستيز با بلاهت بارها ‏پيداست. نادره افشاری در مقاله ""دروغ ‏جاويدان"" آنچه را که در جريان حمله ‏مجاهدين به خاک ايران پس از برقراری ‏آتش بس در پايان جنگ هشت ساله ايران و ‏عراق تجربه کرده و بخاطر دارد چون فيلم ‏به واژه کشيده است. در ""ياد داشتی برای ‏يک کربلايی""با طنزی خواندنی به درون ‏سازمان مجاهدين نگاهی می افکند و در ‏نوشتار ديگری به نام ""کمدی الهی سی ‏خرداد، بيست سال بعد"" نويسنده تاريخچه ‏سازمان مجاهدين و موضعگيری های آن را ‏نشان داده و نتيجه می گيرد که : ‏

‏ ...""از جريان هايی که خود به ‏ديکتاتوری باورهاشان اذعان دارند، تمنای ‏آزادی، دمکراسی و جامعه مدنی داشتن تنها ‏ياری رساندن به تکرار همان سيکل کهنه ی ‏تاريخ است و لزوما به قربانگاه فرستادن ‏دوباره ی يک ملت؛ به دليل نشناختن ماهيت ‏ديکتاتوری ها و به ويژه ديکتاتوری های ‏مذهبی و باور های جزمی .‏

‏ اگر هنوز و با وجود اين همه نمونه ‏تاريخی، هستند کسانی که به جناحی از ‏شيعيان برای برون رفت از گرداب فعلی ‏کشور ايران اميد بسته اند، يا هنوز ويژگی ‏ديکتاتوری های مذهبی و ايدئولوژيک را ‏نشناخته اند، يا در همدستی آشکار و نهان با ‏سردمداران مذهبی کشور، از اين که مردم ‏را بار ديگر به قربانگاه بفرستند، ابايی ‏ندارند. به همين دليل به اين گونه امتياز دادن ‏ها و اين گونه همدستی ها به هيج عنوان ‏نبايد امکان تنفس داد تا نسل ديگری از ملت ‏ايران را در منگنه ی بی خبری از تاريخ، ‏نشناختن ماهيت ديکتاتوری های مذهبی و ‏ساده انديشی روشنفکرانش ، به موش ‏آزمايشگاه نادانی هاشان بدل نسازند. برای ‏گسستن زنجير دين در حکومت، بر هم زدن ‏رابطه کهنه دين و سياست و استقرار و ‏استحکام حکومتی ملی و مردمسالار و ‏جامعه ای مدرن، متمدن، مدنی و متعهد به ‏برابری حقوقی همه ی انسان ها فارغ از هر ‏باور، انديشه، مذهب، جنسيت، قوميت، ‏ايران فردا به هيچ دگماتيسمی نياز ندارد.""

‏ افشاری برای يافتن حقيقت و درستی و ‏درس گيری از ديروز ايران برای بکار ‏گيری بهترين ها در فردای ايران؛ در ‏شکستن هر سد ايدئولوژيک و پريدن از هر ‏ديوار تبليغاتی ترديدی بخود راه نمی دهد. ‏در مقاله ""تغيير شکل ، برای تعيين ‏محتوا"" به آنچه نزديک به هفتاد سال است ‏از سوی استالين رفتاران و عرب پرستان ‏برای سياه کردن کارنامه رضاشاه بزرگ، ‏مرد سده بيستم ايران ، عنوان می شود ‏پرداخته و به مصداق قدر زر زرگر شناسد ‏قدر گوهر گوهری، ارزش واقعی قصد آن ‏شير دل از کشف حجاب را نمايانده است. ‏داوری او در اين مقاله بدليل زن بودن ‏نويسنده و انتقال فهم درست قضيه از تجربه ‏مادران و مادربزرگان ما، همراه با درک ‏علت اساسی آنچه امروز بر سر خواهران و ‏دختران ما آورده اند، ارزش والايی می يابد. ‏می نويسد : ‏

‏ ""...رضا شاه يکی از کسانی بود که ‏دريافت : برای تغيير در عمق جامعه ، ‏تغييراتی در شکل کشور لازم است ؛ چون ‏شرايط ويژه جهانی در آن دوران به او ‏فهمانده بود که به طور اتوماتيک تغيير از ‏شکل شروع شده ، در نهايت به دگرگونی ‏در محتوا می انجامد.‏

‏ شايد کسانی مثل بازماندگان فکری حزب ‏توده و همسنخان شيعه شان به رضا شاه ‏ايراد بگيرند که اين تغييرات را از بالا و ‏بالاجبار اعمال کرده است؛ اما اگر جامعه ‏آنروز ايران را بشناسيم و درک کنيم که ‏ارتجاع تا عمق رگ و پی جامعه نفوذ کرده ‏، ملت را بالاجبار و طی قرن های متوالی ‏به آن شکل ارتجاعی تغيير شکل داده بود، ‏درک اين ضرب و فشار، زياد هم عجيب و ‏غير عادی به نظر نخواهد آمد.

‏ به بيانی صريحتر امروزه و با شناختی که ‏از مکانيزم اعمال نفوذ رهبری شيعه ـ برای ‏در منگنه نگاه داشتن مردم ـ به طور مادی و ‏ملموس داريم، درک آن شيوه ی تغيير ‏چندان هم مشکل نيست. ‏

‏ به نظر من برای تغيير شکل جامعه از آن ‏صورت بدوی و اجباری، شيوه شناخته ‏شده ی ديگری هنوز هم موجود نيست. و ‏اگر کسی بخواهد جامعه را از درون متحول ‏کند، ناگزير به جنگی اساسی با فسيل های ‏رسوب شده در متن جامعه است. اين ‏فضولات را جز با چکش و فشار نمی توان ‏از متن جامعه پاک کرد....‏

‏ اما همين تغييرشکل و همان تلاش زمينه ‏شد که اولا به قدرت و تقدس حاکميت علما ‏ضربه ای شکلی وارد آيد، ثانيا اين تغيير ‏شکل پيش زمينه ای شد که زنان بسياری چه ‏در آن دوران و چه بعد از آن ـ به متن ‏جامعه کشانده شوند. به بيانی ديگر همان ‏تلاش ( اگر بی انصاف نباشيم ) مقدمه ‏وضعيتی شد که زن ايرانی امروز کماکان ‏در گير آن است. اين سال ها با اينکه ‏حکومت فعلی ايران دينی است و علما تمام ‏و کمال به قدرت دولتی دست يافته اند ؛ اما ‏تلاششان برای تغيير شکل مجدد جامعه به ‏روال دوران قاجار و قبل از آن عملا ‏ناموفق مانده است. به اين دليل کاملا واضح ‏که : تغيير ماهيت و تعويض هويت جامعه و ‏تعريف جديد آن از موضوع زن و حق و ‏حقوقش ديگر برنگشت پذير نيست و متوليان ‏جمهوری اسلامی ـ خود ـ به عدم توفيقشان ‏در تغيير شکل جامعه که با محتوای ‏ارتجاعی شان همخوانی داشته باشد ، اذعان ‏دارند.... ‏

‏ رضا شاه در تلاشی مستمر برای تغيير ‏شکل جامعه ، زنان و مردان را به برداشتن ‏حجاب و رها شدن از شکل سنتی تحميلی ‏موجود در جامعه مجبور ساخت. اين حرکت ‏در سير تکاملی خود زمينه ای شد که زنان ‏بتوانند از زيرزمين ها، اندرونی ها، پشت ‏پرده ها و آنسوی ديوار های مردسالاری ‏ناشی از تسلط مذهب شيعه بيرون بيايند و ‏شکل جامعه را کمی تغيير بدهند. ‏به نظر من تمام حرکات غير ارگانيک و حتا ‏ارگانيک زنان ايرانی بدون گذر از آن ‏مرحله ويژه ی تاريخی رفع حجاب نمی ‏توانست کامل و موثر باشد. اين امکان هم به ‏تنهايی و در آن شرايط خاص با فشار از بالا ‏ممکن شد. زن ايرانی پس از اين مرحله ی ‏تاريخی توانست از زير يوغ مذهب وارداتی ‏رسوب کرده در متن جامعه ی مردسالار ما ‏فقط کمی رها شود و به متن جامعه پای ‏بگذارد و برای تحصيل حقوقش به مبارزه ‏برخيزد.

‏ به همين دليل رفع حجاب تاثيری جدی در ‏فهم جامعه و بخصوص فهم زنان ما از ‏موضوع آزادی و حقوقشان گذاشت.‏

‏ راه ديگری نبود که بتوان چهره ی ايران ‏عقب مانده را از چهره ی افغانستان طالبان ‏متمايز کرد. اين تحول به ما ياد داد که ‏می توان ايرانی ماند، اما همزمان ارتجاع و ‏واپسگرايی را از متن جامعه شست. در ‏شرايط فعلی جامعه وجود همين فرهنگ ‏مذهبی مردسالار حاکم بر متن جامعه است ‏که مانع هر نوع تحولی در شکل و محتوای ‏جامعه می شود. جامعه سترون و نازا را ‏متاسفانه بايد با تلقيح مصنوعی و از بيرون ‏و بالاجبار به بستر جامعه ی جهانی کشاند ؛ ‏تا امکان يابد در جريان سرنوشت خويش ‏راهی پيدا کند.

‏ به نظر من همين يک تلاش رضا شاه ‏برای ثبت او در تاريخ به عنوان کسی که ‏کوشيد ايران را به شاهراه تمدن بکشاند و از ‏عقب ماندگی ايران جلوگيری کند، کافی ‏است."" صفحه ۳۳‏

‏ وظيفه ی سخن گويی بی پروا از آگاهی ‏ها و درستی ها که نادره افشاری بر خود ‏تعيين نموده و آنرا در وارياسيون سبز علنی ‏کرده ، تنها شامل گذشته ها نيست. تمام هم و ‏غم او فردا و چشم دوختن به آينده وطن ‏است. بهترين شاهد اين بينش را می توان ‏در بررسی او از ميثاق رضا پهلوی ديد. ‏برای نشان دادن صراحت کلام و درستی ‏نحوه استدلال و ظرافت ارائه ادله او متن ‏مقاله ی ""من از ميثاق شاهزاده حمايت ‏می کنم."" را برای آشنايی بيشتر ‏برگزيده ايم:‏

‏ ""در شرايط ويژه ای بسر می بريم. ‏دنيای دو قطبی دو دهه پيش در هم پيچيده ‏شده است و شوروی سوسياليستی به دليل ‏عدم باورش به حقوق انسانها همچون يک ‏مجسمه ی مقوايی فرو ريخته است. تمام ‏جريان هايی که مقبوليت ديدگاهی شان را از ‏توان نظامی ـ سياسی حاکمان کشور شوراها ‏می گرفته اند، خود به بن بست رسيده اند. ‏چين کمونيست در حال پوست انداختن است. ‏شعارها و تئوری های اين دسته حاکمان ‏ايدئولوژيک ، در تداوم خواست اساسی ‏انسان ها برای برخورداری از امنيت ، ‏آزادی ، دمکراسی و مردم سالاری روز ‏بروز بيشتر رنگ می بازد. تمام جريانهايی ‏که مدعی نوعی حکومت عقيدتی و ‏ايدئولوژيک هستند ، از تاب و توان افتاده ‏اند. کارنامه ی هفتاد ساله حکومت ‏K.G.B.‏ ‏چيزی جز تحديد و تهديد شهروندان ‏کشورهاشان نبوده است. اين حکومت ها در ‏برابر خواست شهروندان بلوک پيشين شرق ‏سوسياليستی از هم گسيخته و متلاشی ‏شده اند. ملت ها رشد کرده اند ديگر هيچ ‏ملتی را نمی توان در چنبره حکومت های ‏عقيدتی و ايدئولوژيک از حق حياتی امنيت، ‏آزادی ، برابری حقوقی بين همه شهروندان ‏و از همه مهم تر رفاه محروم کرد. ‏

‏ تشت رسوايی حکومت عقيدتی اسلامی ‏نيز از بام افتاده است. دورانی که می شد ‏ملتی را در چنبره فريب، با ياری گرفتن از ‏جهل ايشان، با شعارهايی نظير اعدام بايد ‏گردد يا خمينی عزيزم بگو تا خون بريزم ، ‏به ميدان کشاند ، گذشته است. ۲۵ سال ‏حکومت تروريسم دولتی اسلامی به بن بست ‏رسيده است. ملت ايران از مرگ و جنگ و ‏هوار و شعار و سنگسار و اعدام و زندان و ‏کشتار و شکنجه به ستوه آمده است. ملت ‏ايران از اينکه باورهای دينی اش، دکان ‏دجاليت روحانيت تشيع قرار گرفته است، ‏در اساس دين و مذهبش هم به شک افتاده ‏است. حکومت ۲۵ ساله ی اين روحانيت به ‏ملت ايران و تمام دنيا نشان داده که بهشت ‏ادعايی اين حکومتگران نه در اين دنيا که ‏در ناکجا آباد جهانی ديگر به ايشان وعده ‏داده می شود. کشتی شعار ها و انشاهای ‏دبستانی پرزيدنت محمد خاتمی و طرح ‏اصلاحات از بالای حکومت اسلامی هم به ‏گل نشسته است. زنان ما دريافته اند که در ‏حکومت های اسلامی ـ چه مدرن و چه از ‏مد افتاده ـ هيچ چشم اندازی برای برسميت ‏شناخته شدن حقوقشان ندارند. دگرانديشان ‏ايرانی دريافته اند که در حکومت های ‏اسلامی وعده داده شده از سوی طيف های ‏گوناگون ملی مذهبی همچنان شهروند درجه ‏دو باقی خواهند ماند. ايرانيان دريافته اند که ‏حاکمان اسلامی در اصول اساسی دينشان ‏مبنی بر نابرابری های حقوقی اسلامی بين ‏شهروندان نمی توانند دستکاری کنند. ‏هنرمندان ايرانی دريافته اند که با وجود ‏چنين جريان هايی در حاکميت، همچنان از ‏بيان آزادانه ی انديشه هاشان ممنوعند. ‏ايرانيان دريافته اند که رسميت دادن به يک ‏مذهب در قانون اساسی يک کشور، مبنای ‏بيشتر نابرابری هايی است که زير اين ‏عنوان بر شهروندان کشورشان تحميل می ‏شود. ملت ايران دريافته است که با ‏فلسطينيزه کردن سياست حاکمان کشورشان، ‏دولت های ايدئولوژيک اسلامی يا کمونيستی ‏نمی توانند از ياری رساندن به چنبره ‏تروريسم حاکم بر فضای خاورميانه کوتاه ‏بيايند. ملت ايران دريافته است که ‏آزادی های اجتماعی اش از قبيل حق آزادانه ‏انتخاب پوشش و کوشش هايش برای دست ‏يافتن به حداقل های حقوقی انسانی تصريح ‏شده در بيانيه جهانی حقوق بشر، از سوی ‏اين گونه حاکمان عقيدتی همواره سرکوب ‏می شود. ملت ايران دريافته است که زير ‏چتر يک حکومت عقيدتی ـ از هر طيفش ـ ‏امنيت اجتماعی، سياسی، عقيدتی اش هميشه ‏و هر لحظه به تاراج می رود. زنان ايران ‏دريافته اند که زير عنوان حکومت های ‏اسلامی ، تعدد زوجات، فحشای اسلامی ‏‏(صيغه و متعه) ازدواج اجباری کودکان ‏نابالغ با مردان کلانسال، شکنجه زنان و ‏کودکان به عنوان ملک طلق مردان، پدران ‏و همسران همچنان و به گونه ای فزاينده ‏گسترش يافته و حمايت قانونی می شود. ‏ايرانيان دريافته اند که آزادی هيچ انسانی را ‏نمی بايد به دليل عقيده اش نفی کرد. ايرانيان ‏دريافته اند که ثروت های زير زمينی و ‏توان تکنيکی شان همچنان وسيله ی دست ‏حاکمان اسلامی برای صدور تروريسم و ‏ايجاد ناامنی در جهان متمدن کنونی است. و ‏در نهايت جوانان ايرانی در تداوم ‏حکومتهای عقيدتی ، هيچ چشم اندازی برای ‏دست يافتن به آزادی، رفاه، آسايش و امنيت ‏ندارند. ‏

‏ بدين دلايل و هزارها نمونه و دليل ديگر ، ‏من ، نادره افشاری از ميثاق پيشنهادی رضا ‏پهلوی به عنوان مبنای نخستين دست يافتن ‏به آزادی، برابری حقوقی بين همه ‏شهروندان و داشتن حکومتی غير ‏ايدئولوژيک و عرفی حمايت می کنم. با اين ‏پرانتز که در ميان پلاتفرم جريان های ‏موجود در صحنه سياسی ايران هيچ جريانی ‏را نيافته ام که با اين صراحت بر حقوق ‏شهروندی تمام ايرانيان ـ فارغ از جنسيت و ‏قوميت و باور ـ تاکيد داشته باشد. هيچ ‏جريان مدعی جانشينی حکومت اسلامی را ‏نديده ام که به بديهی ترين حق نيمی از ملت ‏ايران يعنی زنان ما باور داشته و از اين ‏نقطه برای دست يافتن به يک حکومت ملی، ‏مردمی و عرفی با زير ساخت برابری همه ‏انسانها حرکت کند. تمام کسانی که به هر ‏دليلی با اين ميثاق مخالفت می کنند، خود ‏بنوعی مدعی نوعی حکومت اعتقادی و ‏ايدئولوژيک هستند. هيچ کس را به اين بهانه ‏که فرزند فرد بخصوصی است ، نمی توان ‏از حق شرکت در سرنوشت هم ميهنانش ‏محروم کرد. ‏

‏ از نظر من دوران پادشاهی دو پهلوی، ‏درخشانترين دوران تاريخ معاصر ايران ‏است. اين مقايسه را من با توجه به حکومت ‏حاکمان قاجار در پيش از حکومت پهلوی ها ‏و حکومت اسلامی حاکم بر ايران پس از ‏ايشان انجام می دهم. من به عنوان يک ‏شهروند ايرانی از تمام آزادی های موجود ‏اجتماعی در اين ۵۷ سال حمايت می کنم. با ‏درس گرفتن از تجربه حکومت اسلامی و ‏شوروی سوسياليستی، برای دست يافتن به ‏تمام آزادی های تصريح شده در بيانيه ‏جهانی حقوق بشر هم همچنان تلاش خواهم ‏کرد. به اين گفته ی ماکس پلانک هم تا عمق ‏جان باور دارم که : در فيزيک وقتی يک ‏نظريه جديد عرضه می شود ، معمولا ‏مخالفانی دارد؛ اما سر انجام اين نظريه قبول ‏عام می يابد، نه به اين سبب که مخالفان اين ‏نظريه مجاب شده اند؛ بلکه به آن سبب که ‏آنان پير شده و مرده اند."" صفحه های ‏‏۱۱۷ تا ۱۲۱‏

‏ تمامی مقالات وارياسيون سبز صرفا به ‏مسايل سياسی روز نمی پردازد. نويسنده در ‏چند مقاله با نگاهی انتقادی به محتوای چند ‏کتاب منجمله کتاب ""خاطرات حسينعلی ‏منتظری""، کتاب ""جلال و آل احمد"" ‏نوشته بهروز خرم و کتاب ""بر فراز ‏خليج"" خاطرات محسن نجات حسينی از ‏اعضای پيشين سازمان مجاهدين پرداخته و ‏نتيجه گيری کرده است که : ‏

‏ ""آنچه می تواند کمکی به خوانندگان ‏چنين کتابهايی بکند، خواندن آنها با نقد ‏ديدگاه مرگ پرستانه، خرابکارانه، عاشورا ‏بازی های مد روز آن دوران، هم چنين دقت ‏در چگونگی مخالفت اين جريان ها ـ مذهبی ‏و لنينی ـ با هر گونه رفرم و سازندگی در ‏متن جامعه ی نسبتا باز آن دوران است. ‏چين بيمار و روسيه استالين وار، به ويژه ‏تب آمريکا ستيزی هيستريک چنان جوانان ‏آن دوران ما را بيمار کرده است که برای ‏درمان اين بيماری کهنه ی جامعه ی دست ‏پخت ايشان ـ و البته ما ـ به کارهايی بسيار ‏بسيار بيشتر و اساسی تر و روشن کننده تر ‏از آنچه تاکنون شده است، نياز است. ‏همين."" صفحه ۹۱‏

‏ در وارياسيون سبز چند قطعه ی زيبا هست ‏که با بيانی شاعرانه به دردهای اجتماعی ‏جامعه ايرانی پرداخته اند و در به دل ‏نشستن، از مقالات سياسی اين بانوی ‏نويسنده، چيزی کم نمی آورند. در قطعه ‏‏""من و مرد و درخت"" نادره افشاری ‏توانايی تصوير پردازی خود را به نمايش ‏می گذارد. او در ميان درختان می ايستد و ‏ريشه هايش را در لايه های خاک گذشته می ‏پراکند و دردهای ديروزش را در آوندهای ‏امروز جاری می سازد و شکل يک درخت ‏می شود. ‏

‏ کاش آقايان (آنها که نويسنده در همين ‏مقاله اينگونه خطابشان می کند: ""يک ‏مشت ساس و عنکبوت و بزمجه ايد که دور ‏خودتان می چرخيد. هيچ کاری هم نمی کنيد. ‏هر چند وقت به چند وقت هم راه می افتيد ‏دنبال يک ملا؛ يعنی يک ملا می افتد جلو، ‏شما هم، همه تان، بی که چشمهای تابه تا ‏تان را باز کنيد، دنبال اين آخوند جعلق راه ‏می افتيد. خيال هم می کنيد انقلاب کرده ‏ايد."")، دستکم ""من و مرد و درخت"" را ‏بخوانند تا شايد بتوانند صدای ضربه های ‏تبر برادران و رفقايشان بر پيکر زنی که ‏درخت شد را بشنوند. ‏

‏ با اشتياق، در آرزوی خواندن کتاب های ‏در دست انتشار نادره افشاری، اين بانوی ‏سنگ انداز ""به ديوار جهل ، مذهب و ‏مردسالاری"" می مانيم. ‏‎ ‎‏ ‏

نشانی ناشر

ISBN: 3-935249-93-4
Nima Verlag

Lindenallee 75

45127 Essen / Germany