|
راه
آينده
ـ شماره ٦٣
ـ مهر ۱۳۸۲ |
زنی که درخت
شد |
بهمن
اميرحسينی |
صفحه
٦ |
بررسی و
معرفی کتاب
با
نوشته های بانو نادره افشاری در کيهان
چاپ لندن ، سايت ايران و جهان و
مجله تلاش و نيز کتاب های پيشين او
آشنا هستيم. وارياسيون سبز کتاب
تازه او مجموعه ی
۲۵ مقاله
است که بخشی از آن پيشتر در روزنامه
ها و
بخش ديگری در سايت های اينترنتی
منتشر شده اند.
نادره
افشاری زنی است نويسنده و نويسنده ای
است زن. زن بودنش قالب انديشه
او و زنانه انديشيدنش وجه غالب شيوه
انديشيدن اوست. و ترکيب اين دو،
نوشته های او را متفاوت از بسياری
ديگر ساخته و شوق خواندن نوشته های
او را در مرد و زن برمی انگيزد.
نادره افشاری اگر نام خود را بر
مقاله ای نگذارد باز خواننده در می
يابد که نويسنده يک زن است.
همانگونه
که سال ها پيش در کيهان چاپ لندن،
فردی که آن زمان مغزش
هنوز کار می کرد با امضای کتانه
سلطانی مطلب می نوشت. و کسی هم در
اين ترديد نکرد که نويسنده مقاله زن
نيست.
کتاب وارياسيون
سبز با اين جمله آغاز می شود و نشان
از اندوه زن بودن در آن مرز پر
گهر دارد.
اندوه و دردی که دستکم نيمی از جامعه
با آن آشنا است : ""زن
بودن و از زنان نوشتن برای زنان
جامعه ای که حاکمانش را انواع
گوناگون متوليان اسلامی از همه رقم
تشکيل می دهند، کار ساده ای نيست.
ساده ترين انگی که به تو می زنند ،
انگ ناموسی است و اگر با اين ترفند
نتوانستند از ميدان بيرونت کنند، انگ
های الحاد و ارتداد و کفر و شرک
را هم ـ و البته از زاويه هايی ديگر
و با بلندگوهايی ديگر ـ ضميمه
فتواهاشان می کنند، تا برای سر به
نيست کردنت توجيه دينی و شرعی هم
داشته باشند.""
و جايی ديگری از کتاب می نويسد :
""جنگ ما
جنگی است تن به تن و لحظه به لحظه،
با تمام تاريخ، حکومت و کج فهمی
مردمی که اين کج فهمی در ته ذهنشان
رسوب کرده و خشک شده است. ما اگر
بتوانيم کمی به اين فهم نايل شويم که
ادعايی مبنی بر انسان بودنمان
داشته باشيم، با انواع چماق ها از
قبيل نجابت و عفت و حيا و شرم و
خجالت و احترام به خواست بزرگتر ها
از صحنه بيرون رانده می
شويم....
بخش عمده ی جنگ ما در خانه است. جنگی
که در آن سعی
می کنيم از کلفت وپرستار و در تعريف
مدرن ترها منشی بودنی که به ما
تحميل می شود، فاصله بگيريم. اين جنگ
اساسا زير مجموعه ی جنگی است که
ما در ديگر پهنه های سياسی، اجتماعی
و شغلی مان داريم. جنگی است که
زير مجموعه ی ديگر جنگ های ما درکل
پهنه هستی است. ما برای تحميل اين
اصل بديهی، واقعی، عينی، اصولی و
اساسی به پيرامونمان می جنگيم؛
تحميل انسان بودنمان . اگر بتوانيم
اين اصل را به باور پيرامونمان بدل
کنيم، ديگر حق طلاق، حق حضانت و حق
انتخاب آزادی انتخاب پوشش در پی
آن خواهد آمد، و به همين دليل هم
جامعه از اعتراف به اين حق تا می
تواند طفره می رود و شانه خالی می
کند.""
نادره افشاری از
آنجا که آغاز کرده است بسيار خوب جلو
آمده و نگاه به راهی که آمده
اين اميد
و
اطمينان را بر می انگيزد که جلوتر هم
خواهد رفت. او در
مقاله هايش نشان می دهد که برای آنچه
که درست يا نادرست، روا يا
ناروا می داند سر جنگيدن دارد و ترسو
نيست. وقتی باورش را به آنچه تا
پريروز بدان اعتقاد داشته کنار می
گذارد ، از خودش و آن باور قهر نمی
کند و لب نمی بندد و شرمنده آن نمی
ماند و گذشته خودش را لاپوشانی
نمی کند ((کاری که آميرزا علی اصغر
حاج سيد جوادی با خودش می کند و
يادش می رود که در مدح شرف انسانی
ولايت فقيه چه ترهاتی می بافته و
بعد هم سراسيمه سر در سينی سفاهت
نهاده به بارگاه رجوی پناه برده
است. و امروز برای فرار از پاسخگويی
به آن همه حماقت، سر در برف
۲۸
مرداد فرو کرده و تقويم ذهنش هنوز
زمستان
۳۲
را نشان می دهد.)).
نادره افشاری زمانی در سازمان
مجاهدين خلق فعال بوده است.
وقتی که به نادرستی آن راه و آن
سياست ها و روش ها پی می برد و خود
را رها می سازد، گذشته را فراموش نمی
کند و دنبال کار و کسب نمی رود،
و نه مراعات نشست و برخاستی را که با
حضرات مجاهد داشته می کند و نه
ترسی از انتقام مافيايی آنان بدل راه
می دهد و کنج عافيت نمی جويد.
بلکه برای خود اين وظيفه را نسبت به
تاريخ ايران و جوانان کشورمان
قايل می شود که بی پروا و آزاد، از
دانسته ها و آگاهی هايش سخن گويد.
و اينگونه است که دو کتاب ""خشونت،
زنان و اسلام"" و ""زن در دولت
خيال (نقش زن در سازمان مجاهدين)""
را منتشر می کند.
در
وارياسيون سبز نيز جای پای اين
برخورد و تداوم ستيز با بلاهت بارها
پيداست. نادره افشاری در مقاله
""دروغ جاويدان"" آنچه را که در
جريان
حمله مجاهدين به خاک ايران پس از
برقراری آتش بس در پايان جنگ هشت
ساله ايران و عراق تجربه کرده و
بخاطر دارد چون فيلم به واژه کشيده
است. در ""ياد داشتی برای يک
کربلايی""با طنزی خواندنی به درون
سازمان مجاهدين نگاهی می افکند و در
نوشتار ديگری به نام ""کمدی الهی
سی خرداد، بيست سال بعد"" نويسنده
تاريخچه سازمان مجاهدين و موضعگيری
های آن را نشان داده و نتيجه می گيرد
که :
...""از جريان
هايی که خود به ديکتاتوری باورهاشان
اذعان دارند، تمنای آزادی،
دمکراسی و جامعه مدنی داشتن تنها
ياری رساندن به تکرار همان سيکل کهنه
ی تاريخ است و لزوما به قربانگاه
فرستادن دوباره ی يک ملت؛ به دليل
نشناختن ماهيت ديکتاتوری ها و به
ويژه ديکتاتوری های مذهبی و باور
های جزمی .
اگر هنوز و با وجود اين همه نمونه
تاريخی، هستند
کسانی که به جناحی از شيعيان برای
برون رفت از گرداب فعلی کشور ايران
اميد بسته اند، يا هنوز ويژگی
ديکتاتوری های مذهبی و ايدئولوژيک را
نشناخته اند، يا در همدستی آشکار و
نهان با سردمداران مذهبی کشور، از
اين که مردم را بار ديگر به قربانگاه
بفرستند، ابايی ندارند. به همين
دليل به اين گونه امتياز دادن ها و
اين گونه همدستی ها به هيج عنوان
نبايد امکان تنفس داد تا نسل ديگری
از ملت ايران را در منگنه ی بی
خبری از تاريخ، نشناختن ماهيت
ديکتاتوری های مذهبی و ساده انديشی
روشنفکرانش ، به موش آزمايشگاه
نادانی هاشان بدل نسازند. برای گسستن
زنجير دين در حکومت، بر هم زدن رابطه
کهنه دين و سياست و استقرار و
استحکام حکومتی ملی و مردمسالار و
جامعه ای مدرن، متمدن، مدنی و
متعهد به برابری حقوقی همه ی انسان
ها فارغ از هر باور، انديشه،
مذهب، جنسيت، قوميت، ايران فردا به
هيچ دگماتيسمی نياز ندارد.""
افشاری برای يافتن حقيقت و درستی و
درس گيری از ديروز
ايران برای بکار گيری بهترين ها در
فردای ايران؛ در شکستن هر سد
ايدئولوژيک و پريدن از هر ديوار
تبليغاتی ترديدی بخود راه نمی دهد.
در مقاله ""تغيير شکل ، برای تعيين
محتوا"" به آنچه نزديک به هفتاد
سال است از سوی استالين رفتاران و
عرب پرستان برای سياه کردن کارنامه
رضاشاه بزرگ، مرد سده بيستم ايران ،
عنوان می شود پرداخته و به مصداق
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری،
ارزش واقعی قصد آن شير دل از کشف
حجاب را نمايانده است. داوری او در
اين مقاله بدليل زن بودن نويسنده
و انتقال فهم درست قضيه از تجربه
مادران و مادربزرگان ما، همراه با
درک علت اساسی آنچه امروز بر سر
خواهران و دختران ما آورده اند، ارزش
والايی می يابد. می نويسد :
""...رضا شاه يکی از کسانی بود
که دريافت : برای تغيير در عمق جامعه
، تغييراتی در شکل کشور لازم
است ؛ چون شرايط ويژه جهانی در آن
دوران به او فهمانده بود که به طور
اتوماتيک تغيير از شکل شروع شده ، در
نهايت به دگرگونی در محتوا می
انجامد.
شايد کسانی مثل بازماندگان فکری حزب
توده و همسنخان
شيعه شان به رضا شاه ايراد بگيرند که
اين تغييرات را از بالا و
بالاجبار اعمال کرده است؛ اما اگر
جامعه آنروز ايران را بشناسيم و
درک کنيم که ارتجاع تا عمق رگ و پی
جامعه نفوذ کرده ، ملت را
بالاجبار و طی قرن های متوالی به آن
شکل ارتجاعی تغيير شکل داده بود،
درک اين ضرب و فشار، زياد هم عجيب و
غير عادی به نظر نخواهد آمد.
به بيانی صريحتر امروزه و با شناختی
که از مکانيزم اعمال
نفوذ رهبری شيعه ـ برای در منگنه
نگاه داشتن مردم ـ به طور مادی و
ملموس داريم، درک آن شيوه ی تغيير
چندان هم مشکل نيست.
به
نظر من برای تغيير شکل جامعه از آن
صورت بدوی و اجباری، شيوه شناخته
شده ی ديگری هنوز هم موجود نيست. و
اگر کسی بخواهد جامعه را از درون
متحول کند، ناگزير به جنگی اساسی با
فسيل های رسوب شده در متن جامعه
است. اين فضولات را جز با چکش و فشار
نمی توان از متن جامعه پاک
کرد....
اما همين تغييرشکل و همان تلاش
زمينه شد که اولا به
قدرت و تقدس حاکميت علما ضربه ای
شکلی وارد آيد، ثانيا اين تغيير شکل
پيش زمينه ای شد که زنان بسياری چه
در آن دوران و چه بعد از آن ـ به
متن جامعه کشانده شوند. به بيانی
ديگر همان تلاش ( اگر بی انصاف
نباشيم ) مقدمه وضعيتی شد که زن
ايرانی امروز کماکان در گير آن است.
اين سال ها با اينکه حکومت فعلی
ايران دينی است و علما تمام و کمال
به قدرت دولتی دست يافته اند ؛ اما
تلاششان برای تغيير شکل مجدد جامعه
به روال دوران قاجار و قبل از آن
عملا ناموفق مانده است. به اين دليل
کاملا واضح که : تغيير ماهيت و تعويض
هويت جامعه و تعريف جديد آن از
موضوع زن و حق و حقوقش ديگر برنگشت
پذير نيست و متوليان جمهوری
اسلامی ـ خود ـ به عدم توفيقشان در
تغيير شکل جامعه که با محتوای
ارتجاعی شان همخوانی داشته باشد ،
اذعان دارند....
رضا
شاه در تلاشی مستمر برای تغيير شکل
جامعه ، زنان و مردان را به
برداشتن حجاب و رها شدن از شکل سنتی
تحميلی موجود در جامعه مجبور
ساخت. اين حرکت در سير تکاملی خود
زمينه ای شد که زنان بتوانند از
زيرزمين ها، اندرونی ها، پشت پرده ها
و آنسوی ديوار های مردسالاری
ناشی از تسلط مذهب شيعه بيرون بيايند
و شکل جامعه را کمی تغيير
بدهند. به نظر من تمام حرکات غير
ارگانيک و حتا ارگانيک زنان ايرانی
بدون گذر از آن مرحله ويژه ی تاريخی
رفع حجاب نمی توانست کامل و موثر
باشد. اين امکان هم به تنهايی و در
آن شرايط خاص با فشار از بالا
ممکن شد. زن ايرانی پس از اين مرحله
ی تاريخی توانست از زير يوغ مذهب
وارداتی رسوب کرده در متن جامعه ی
مردسالار ما فقط کمی رها شود و به
متن جامعه پای بگذارد و برای تحصيل
حقوقش به مبارزه برخيزد.
به همين دليل رفع حجاب تاثيری جدی
در فهم جامعه و بخصوص
فهم زنان ما از موضوع آزادی و
حقوقشان گذاشت.
راه ديگری
نبود که بتوان چهره ی ايران عقب
مانده را از چهره ی افغانستان طالبان
متمايز کرد. اين تحول به ما ياد داد
که می توان ايرانی ماند، اما
همزمان ارتجاع و واپسگرايی را از متن
جامعه شست. در شرايط فعلی جامعه
وجود همين فرهنگ مذهبی مردسالار حاکم
بر متن جامعه است که مانع هر
نوع تحولی در شکل و محتوای جامعه می
شود. جامعه سترون و نازا را
متاسفانه بايد با تلقيح مصنوعی و از
بيرون و بالاجبار به بستر جامعه
ی جهانی کشاند ؛ تا امکان يابد در
جريان سرنوشت خويش راهی پيدا کند.
به نظر من همين يک تلاش رضا شاه
برای ثبت او در تاريخ به
عنوان کسی که کوشيد ايران را به
شاهراه تمدن بکشاند و از عقب ماندگی
ايران جلوگيری کند، کافی است."" صفحه
۳۳
وظيفه ی سخن گويی
بی پروا از آگاهی ها و درستی ها که
نادره افشاری بر خود تعيين نموده
و آنرا در وارياسيون سبز علنی کرده ،
تنها شامل گذشته ها نيست. تمام
هم و غم او فردا و چشم دوختن به
آينده وطن است. بهترين شاهد اين بينش
را می توان در بررسی او از ميثاق رضا
پهلوی ديد. برای نشان دادن
صراحت کلام و درستی نحوه استدلال و
ظرافت ارائه ادله او متن مقاله ی
""من
از ميثاق شاهزاده حمايت می کنم."" را
برای آشنايی بيشتر برگزيده
ايم:
""در شرايط ويژه ای بسر می بريم.
دنيای دو قطبی دو دهه
پيش در هم پيچيده شده است و شوروی
سوسياليستی به دليل عدم باورش به
حقوق انسانها همچون يک مجسمه ی
مقوايی فرو ريخته است. تمام جريان
هايی که مقبوليت ديدگاهی شان را از
توان نظامی ـ سياسی حاکمان کشور
شوراها می گرفته اند، خود به بن بست
رسيده اند. چين کمونيست در حال
پوست انداختن است. شعارها و تئوری
های اين دسته حاکمان ايدئولوژيک ،
در تداوم خواست اساسی انسان ها برای
برخورداری از امنيت ، آزادی ،
دمکراسی و مردم سالاری روز بروز
بيشتر رنگ می بازد. تمام جريانهايی
که مدعی نوعی حکومت عقيدتی و
ايدئولوژيک هستند ، از تاب و توان
افتاده اند. کارنامه ی هفتاد ساله
حکومت K.G.B.
چيزی جز تحديد و
تهديد شهروندان کشورهاشان نبوده است.
اين حکومت ها در برابر خواست
شهروندان بلوک پيشين شرق سوسياليستی
از هم گسيخته و متلاشی شده اند.
ملت ها رشد کرده اند ديگر هيچ ملتی
را نمی توان در چنبره حکومت های
عقيدتی و ايدئولوژيک از حق حياتی
امنيت، آزادی ، برابری حقوقی بين
همه شهروندان و از همه مهم تر رفاه
محروم کرد.
تشت رسوايی
حکومت عقيدتی اسلامی نيز از بام
افتاده است. دورانی که می شد ملتی را
در چنبره فريب، با ياری گرفتن از جهل
ايشان، با شعارهايی نظير اعدام
بايد گردد يا خمينی عزيزم بگو تا خون
بريزم ، به ميدان کشاند ، گذشته
است.
۲۵
سال حکومت تروريسم دولتی اسلامی به
بن بست رسيده است. ملت
ايران از مرگ و جنگ و هوار و شعار و
سنگسار و اعدام و زندان و کشتار
و شکنجه به ستوه آمده است. ملت ايران
از اينکه باورهای دينی اش، دکان
دجاليت روحانيت تشيع قرار گرفته است،
در اساس دين و مذهبش هم به شک
افتاده است. حکومت
۲۵
ساله ی اين روحانيت به ملت ايران و
تمام دنيا
نشان داده که بهشت ادعايی اين
حکومتگران نه در اين دنيا که در
ناکجا
آباد جهانی ديگر به ايشان وعده داده
می شود. کشتی شعار ها و انشاهای
دبستانی پرزيدنت محمد خاتمی و طرح
اصلاحات از بالای حکومت اسلامی هم
به گل نشسته است. زنان ما دريافته
اند که در حکومت های اسلامی ـ چه
مدرن و چه از مد افتاده ـ هيچ چشم
اندازی برای برسميت شناخته شدن
حقوقشان ندارند. دگرانديشان ايرانی
دريافته اند که در حکومت های
اسلامی وعده داده شده از سوی طيف های
گوناگون ملی مذهبی همچنان
شهروند درجه دو باقی خواهند ماند.
ايرانيان دريافته اند که حاکمان
اسلامی در اصول اساسی دينشان مبنی بر
نابرابری های حقوقی اسلامی بين
شهروندان نمی توانند دستکاری کنند.
هنرمندان ايرانی دريافته اند که
با وجود چنين جريان هايی در حاکميت،
همچنان از بيان آزادانه ی انديشه
هاشان ممنوعند. ايرانيان دريافته اند
که رسميت دادن به يک مذهب در
قانون اساسی يک کشور، مبنای بيشتر
نابرابری هايی است که زير اين
عنوان بر شهروندان کشورشان تحميل می
شود. ملت ايران دريافته است که
با فلسطينيزه کردن سياست حاکمان
کشورشان، دولت های ايدئولوژيک اسلامی
يا کمونيستی نمی توانند از ياری
رساندن به چنبره تروريسم حاکم بر
فضای خاورميانه کوتاه بيايند. ملت
ايران دريافته است که آزادی های
اجتماعی اش از قبيل حق آزادانه
انتخاب پوشش و کوشش هايش برای دست
يافتن به حداقل های حقوقی انسانی
تصريح شده در بيانيه جهانی حقوق
بشر، از سوی اين گونه حاکمان عقيدتی
همواره سرکوب می شود. ملت ايران
دريافته است که زير چتر يک حکومت
عقيدتی ـ از هر طيفش ـ امنيت
اجتماعی، سياسی، عقيدتی اش هميشه و
هر لحظه به تاراج می رود. زنان
ايران دريافته اند که زير عنوان
حکومت های اسلامی ، تعدد زوجات،
فحشای اسلامی (صيغه و متعه) ازدواج
اجباری کودکان نابالغ با مردان
کلانسال، شکنجه زنان و کودکان به
عنوان ملک طلق مردان، پدران و
همسران همچنان و به گونه ای فزاينده
گسترش يافته و حمايت قانونی می
شود. ايرانيان دريافته اند که آزادی
هيچ انسانی را نمی بايد به دليل
عقيده اش نفی کرد. ايرانيان دريافته
اند که ثروت های زير زمينی و
توان تکنيکی شان همچنان وسيله ی دست
حاکمان اسلامی برای صدور تروريسم
و ايجاد ناامنی در جهان متمدن کنونی
است. و در نهايت جوانان ايرانی
در تداوم حکومتهای عقيدتی ، هيچ چشم
اندازی برای دست يافتن به آزادی،
رفاه، آسايش و امنيت ندارند.
بدين دلايل و هزارها نمونه و
دليل ديگر ، من ، نادره افشاری از
ميثاق پيشنهادی رضا پهلوی به عنوان
مبنای نخستين دست يافتن به آزادی،
برابری حقوقی بين همه شهروندان و
داشتن حکومتی غير ايدئولوژيک و عرفی
حمايت می کنم. با اين پرانتز که
در ميان پلاتفرم جريان های موجود در
صحنه سياسی ايران هيچ جريانی را
نيافته ام که با اين صراحت بر حقوق
شهروندی تمام ايرانيان ـ فارغ از
جنسيت و قوميت و باور ـ تاکيد داشته
باشد. هيچ جريان مدعی جانشينی
حکومت اسلامی را نديده ام که به
بديهی ترين حق نيمی از ملت ايران
يعنی زنان ما باور داشته و از اين
نقطه برای دست يافتن به يک حکومت
ملی، مردمی و عرفی با زير ساخت
برابری همه انسانها حرکت کند. تمام
کسانی که به هر دليلی با اين ميثاق
مخالفت می کنند، خود بنوعی مدعی
نوعی حکومت اعتقادی و ايدئولوژيک
هستند. هيچ کس را به اين بهانه که
فرزند فرد بخصوصی است ، نمی توان از
حق شرکت در سرنوشت هم ميهنانش
محروم کرد.
از نظر من دوران پادشاهی دو پهلوی،
درخشانترين
دوران تاريخ معاصر ايران است. اين
مقايسه را من با توجه به حکومت
حاکمان قاجار در پيش از حکومت پهلوی
ها و حکومت اسلامی حاکم بر ايران
پس از ايشان انجام می دهم. من به
عنوان يک شهروند ايرانی از تمام
آزادی های موجود اجتماعی در اين
۵۷
سال حمايت می کنم. با درس گرفتن
از تجربه حکومت اسلامی و شوروی
سوسياليستی، برای دست يافتن به تمام
آزادی های تصريح شده در بيانيه جهانی
حقوق بشر هم همچنان تلاش خواهم
کرد. به اين گفته ی ماکس پلانک هم تا
عمق جان باور دارم که : در
فيزيک وقتی يک نظريه جديد عرضه می
شود ، معمولا مخالفانی دارد؛ اما
سر انجام اين نظريه قبول عام می
يابد، نه به اين سبب که مخالفان اين
نظريه مجاب شده اند؛ بلکه به آن سبب
که آنان پير شده و مرده اند.""
صفحه های ۱۱۷
تا
۱۲۱
تمامی مقالات وارياسيون سبز صرفا به
مسايل سياسی روز نمی پردازد. نويسنده
در چند مقاله با نگاهی انتقادی
به محتوای چند کتاب منجمله کتاب
""خاطرات حسينعلی منتظری""، کتاب
""جلال
و آل احمد"" نوشته بهروز خرم و کتاب
""بر فراز خليج"" خاطرات
محسن نجات حسينی از اعضای پيشين
سازمان مجاهدين پرداخته و نتيجه گيری
کرده است که :
""آنچه می تواند کمکی به خوانندگان
چنين
کتابهايی بکند، خواندن آنها با نقد
ديدگاه مرگ پرستانه، خرابکارانه،
عاشورا بازی های مد روز آن دوران، هم
چنين دقت در چگونگی مخالفت اين
جريان ها ـ مذهبی و لنينی ـ با هر
گونه رفرم و سازندگی در متن جامعه
ی نسبتا باز آن دوران است. چين بيمار
و روسيه استالين وار، به ويژه
تب آمريکا ستيزی هيستريک چنان جوانان
آن دوران ما را بيمار کرده است
که برای درمان اين بيماری کهنه ی
جامعه ی دست پخت ايشان ـ و البته ما
ـ به کارهايی بسيار بسيار بيشتر و
اساسی تر و روشن کننده تر از آنچه
تاکنون شده است، نياز است. همين.""
صفحه
۹۱
در وارياسيون
سبز چند قطعه ی زيبا هست که با بيانی
شاعرانه به دردهای اجتماعی
جامعه ايرانی پرداخته اند و در به دل
نشستن، از مقالات سياسی اين
بانوی نويسنده، چيزی کم نمی آورند.
در قطعه ""من و مرد و درخت""
نادره افشاری توانايی تصوير پردازی
خود را به نمايش می گذارد. او در
ميان درختان می ايستد و ريشه هايش را
در لايه های خاک گذشته می
پراکند و دردهای ديروزش را در
آوندهای امروز جاری می سازد و شکل يک
درخت می شود.
کاش آقايان (آنها که نويسنده در
همين مقاله
اينگونه خطابشان می کند: ""يک مشت
ساس و عنکبوت و بزمجه ايد که دور
خودتان می چرخيد. هيچ کاری هم نمی
کنيد. هر چند وقت به چند وقت هم
راه می افتيد دنبال يک ملا؛ يعنی يک
ملا می افتد جلو، شما هم، همه
تان، بی که چشمهای تابه تا تان را
باز کنيد، دنبال اين آخوند جعلق راه
می افتيد. خيال هم می کنيد انقلاب
کرده ايد."")، دستکم ""من و مرد و
درخت"" را بخوانند تا شايد بتوانند
صدای ضربه های تبر برادران و
رفقايشان بر پيکر زنی که درخت شد را
بشنوند.
با اشتياق، در
آرزوی خواندن کتاب های در دست انتشار
نادره افشاری، اين بانوی سنگ
انداز ""به ديوار جهل ، مذهب و
مردسالاری"" می مانيم.
■
|
نشانی
ناشر |
|
ISBN:
3-935249-93-4
Nima Verlag
Lindenallee 75
45127
Essen / Germany |
|