صفحه نخست > طنز>  حاجی، كمتر از پنجاه‌تا صرف نمی‌كنه!

 

حاجی، كمتر از پنجاه‌تا صرف نمی‌كنه!

 

جناب مستطاب حضرت مهندس «جت» كه پس از ده سال جدایی تاكتیكی از سازمان چیز خلق عراق، به دلیل یك اشتباه استراتژیكی، یعنی چاقو كشی برای عیال شرعی و رسمی و عرفی حضرتشان، برخلاف قوانین قصاص دادگاه‌های «نر»سالار اسلامی، كاملا اتفاقی به زندان افتاده بودند، و چند صباحی را در هوای خنك استغناء به آب خنك خوری و انتظار از این ستون به آن ستون فرج است، سپری می‌كردند، ناگهان با فرمان رهبری دولت خیال از این تنگنای حقوقی نه تنها رهایی یافتند كه جیب‌های مباركشان هم پر از اسكناس‌های رنگارنگ كشورهای كفار غربی شد. در راستای این عملیات نجات بخش، ناگهان فرشته‌ای از آسمان تفتیده‌ی بغداد بر زمین فرودگاه یخ‌زده‌ی كشور دوست و همجوار [دانمارك مدظله] فرود آمد و جناب را با پرداخت بیست هزار فقره اسكناس پشت سبز ‌امریكای جهانخوار، از عذاب دنیا و آخرت به دست كفار آن سرزمین امپریالیست نجات داد و به صفوف آهنین هواداران اطلاعاتی خارج از كشوری سازمان چیز خلق عراق وارد كرد.

این فرشته‌ی نجات و این منجی مستضعفین جهان كه اسم شریفشان، بعد از تماس با این بنده‌ی سراپا تقصیر بر این حقیر مشخص شد، به جناب مهندس قلابی فرموده بودند كه اگر بتوانند برخی دیگر از بریده‌مزدورها را به مزدوری در خط عراق ترغیب نمایند، می‌توانند از پورسانت پنجاه‌درصدی و البته از مزایای ضمیمه استفاده‌ها ببرند.

         طبق اطلاعاتی كه به این جانب ای‌میل شده، متاسفانه یكی از این تیرهای پنجاه درصدی به هدف اصابت نكرده و حضرت مهندس «جت» كه بیست هزارتای اولی حسابی زیر زبانشان مزه كرده‌ بود، دست از پا درازتر به چك موارد دیگر «مالی ویژه» برای استمرار ماموریت‌های محوله دست یازیده‌‌اند.

         در یكی از این ماموریت‌ها، حضرت مهندس «جت» كه زمانی همراه با خبرنگار مجله‌ی اروپایی ایندی پندت به حضور بنده شرفیاب شده، و اختیارا مجبور شده بودند هزینه‌ی چای و كیك چهار بادیگارد گردن كلفت حقیر، همراه با هزینه‌ی ناپرهیزی‌های این جانب و خودشان و آن خبرنگار مربوطه را در یك هتل لوكس ده ستاره ی اروپایی در سال 1996 بپردازند، موظف شده‌اند دیگر باره با این حقیر تماس گرفته و بنده را هم به عضویت در «چیز همبستگی» زیر چتر حمایت «چیز مقاومت» دعوت كنند و بخصوص از كلفتی اسكناس‌های خوش بركت امریكایی برای حقیر داستان‌ها نقل فرمایند. حتا جناب، این امتیاز را هم برای بنده قائل شده‌اند كه حقیر می‌تواند تمام بیست‌هزارتای ناقابل را بدون مالیات تصرف نموده و دریافت پورسانتٍ حضرت مهندس را به كمیسیون امنیت و تروریسم حضرت [شهید راه سرطان] ابی ذکی حواله نماید!

         اما، اولندش كه باید خدمت رهبری جان دلم عرض كنم كه وقتی حضرت مهندس «جت» پس از دهسال فصل و جدایی از سرچشمه‌ی خواهر زهرمار، دوباره به همان سرچشمه و عیال همان رهبری وصل شدند، شرایط ویژه‌ای داشتند. یكی این كه ایشان در زندان، به جرم‌های غربی گرفتار بودند، اما حقیر سل و مل و گنده در بنده منزل اقامت دارد.

         دومندش كه ایشان به جرم چاقوكشی برای عیال مربوطه در زندان كفار گرفتار بودند، اما اینجانب هنوز به هیچ چند تا نقطه‌ای از گل نازك‌تر نگفته‌ام؛ حتا به همان چیز ملی/میهنی چند تا نقطه‌ی معلوم‌الحال عضو شورای ملی چیز!

         سومندش كه طبق فرمایشات جانشین رهبری و به دلیل تبعیض مضاعف و مثبت و ویژه‌ای كه ویژه‌ی جنس لطیف است، حقیر را باید به دو برابر نرخ تعیین شده برای عضویت در «چیز همبستگی» خجالت بدهند.

         چهارمندش كه مهندس «جت» اصلا كتابی ننوشته بودند، و اصلا دنبال كار فرهنگی و سیاسی نبودند؛ اما حقیر سراپا تقصیر تا همین الان هشت جلد كتاب دشمن شكن منتشر شده و شصت جلد كتاب رهبر فكن منتشر نشده در حافظه‌ی كامپیوتر دست دومم، آماده‌ی نسق‌گیری دارم.

         پنجمندش كه برای عضویت در «چیز همبستگی» بجز همین یك قلم پنجاه‌تایی كه بخش مالی شورای چیز مقاومت چیز عراق خواهد سلفید ـ همانند آوازه خوانانی از طیف عمادجان شهید و بقیه ـ باید ماهیانه‌ای هم برای این جانب تدارك و مقرر شده و به حساب شماره‌ی 417388505 با كد بانكی 37010050 در کشور آلمان و به نام نامی حقیر سرازیر و واریز شود؛ تا بنده بتوانم اسمم را در «چیز همبستگی» كنار اسم هنرمندان دست از پا درازتر این  اپوزیسیون کمدی ردیف نمایم.

ملاحظه می‌فرمائید كه این روزها دیگر دوران گشاد كردن چیز شورا - كه با ارقامی خیلی  خیلی پائین‌تر از این ارقام می‌شد یقه‌ی چند آوازه خوان فلك زده و بی‌خانمان را گرفت و به «چیز شورا» سرازیر و شورا را گشاد كرد - گذشته است. این بار «چیز همبستگی» یك خرده بیشتر خرج دارد و حضرات باید برای تدارك این «چیز همبستگی» چیزهای بیشتری مایه بگذارند.

         به هرحال عزیز دلم برای گشاد كردن سوراخ واماندگی در «چیز همبستگی» این روزها و پس از این سابقه‌ی درخشان، راه دیگری بجز سلفیدن‌های كلان نیست. البته بجز پورسانت واگشت خورده‌ها! از ما گفتن!!

با کمی دستکاری از کتاب مستطاب واریاسیون سبز