 |
اصغری ی عزیزم، الهی قربون قد و بالات
بشم، ننه... ننه جون من دارم میرم
مکه...هر چی هم میگردم این اکبری رو پیداش
نمیکنم... پسر گلم تو رو خدا، تو رو به
خاک آقاجونت، این چند تا کلمه رو واسه آقا
داداشت هر جور میتونی «برفست»...
پسرم، قربون قد و بالات بشم، واسه
آقادادشت بنویس که ننه به قربونت بره که
رفتی ینگه ی دنیا و دیگه حالی هم از ننه ی
پیرت نمیپرسی... آخه پسر گلم... این کارها
چیه میکنی؟ مگه خودت، با همون دهن مثل گلت
چند دفعه، بگیریم صد دفعه نگفتی که «هدف
وسیله را... یا وسیله... » چه میدونم ننه
جون... من که
«سوات» ندارم... میخوام بگم... آخه ننه به قربونت بشه، ننه جون،
برای حفظ اسلام عزیز که آدم عاقل دست به
دامن کفار نمیشه... که... فدات بشم گل
پسرم...ننه جون، تو رو خدا نیگا کن، رفتی
اونجا تو مملکت غربت و دور و برت پر شده
از این زنهای بیحیای غربی ی لخت و پتی...
آخه مادرجون آدمو تو یه وجب قبر میخوابونن... آخه واقعا صرف
میکنه که تو واسه رسیدن به قدرت، واسه شاه
و وزیر شدن این همه فلان ختنه نشده ی این
کفار رو دستمالی کنی و براشون نومه بنویسی
و ازشون بخوای بیان زیر علمت سینه بزنن؟!
آخه این چه کاریه ننه جون... آخه من جواب
خدا را چی بدم... پسر گلم؟ |
داشت یادم میرفت ها، ننه جون، جونم برات
بگه... از همون پولها که برام فرستادی... دسته
دسته... که ننه مجبور شد بره خوردشون کنه و تازه
تومنی دوزار بده به این مجتهد مسجد شاه سابق که
براش حلالشون کنه... والله تنم داره مثل بید
میلرزه... والله پسر جون خوبیت نداره... آدمو تو
یه وجب جا میخوابونن... حالا ننه ات باید عینهو
گلین
خانوم، همسایه ی بابا بزرگت... تا به جده نزدیک
میشه، هی بزنه تو سرش و خدابیامرزی واسه تو و
بابات از خدا بخواد... باهاس مثل ابر بهار اشک
بریزه که خدایا، خداوندا، اونو ببخش، این اکبری رو
ببخش... بچه ام، بچه اس... خره... نمیفهمه که پول
کفار برکت نداره... این مرتیکه کیه لیدین [مایکل
لدین] و چی میدونم چاموسچی [نوآم چامسکی]... والله
پول اینا برکت نداره ننه ها... از ننه گفتن...
ببین پسرجون... اگه این کفار کمکت کنن و بیارنت سر ِ کار، چند
روز بیشتر طول نمیکشه که مرده باد/زنده بادها شروع
میشه ها! ننه جون... من خوبیتو میخوام پسرجون...
ننه، به خداوندی ی خدا ننه ات این گیساشو تو آسیاب
سفید نکرده ها... الهی ننه فدات شه پسرم... والله
من از نکیر و منکر و شب اول قبر و سوال و جواب
اونجا خیلی میترسم ننه جون،... راستی ننه جون «سی.
دی.» ی شب اول قبرو که واسم فرستادی، گوش کردم؛
مرسی ننه جون، دستت درد نکنه، کلی صفا کردم، ولی
ننه جون، کلی هم ترسیدم؛ به خداوندی ی خدا خیلی از
آخر و عاقبتت میترسم ننه جون...
حالام که دارم میرم زیارت... داره تمام تنم عینهو بید مجنون
میلرزه... راستی ننه جون... این راسته که میگن تو
مملکت غربت تو شاه پسر ننه «یکاره» قمارباز شدی؟
راسته که میگن هی به مردم سور میزنی و سرشونو کلاه
میذاری ننه؟ آخه مگه یادت رفته پسر گلم اونوقتا رو
که همچین زدی تو گوش همین اصغری که بچم تا چند وقت
گوشش درست نمیشنید؛ فقط واسه این که بچم یه دفه با
این کارتای لعنتی استخاره کرده بود ننه؟
ننه جون... حالا چی شده که اونجا قبح و قباحت همه چی واست
ریخته ننه؟ فکر این که پسر نجیب و باحیای من که
نمیذاشت چشاش تو چش زنا بیافته، حالا زنهای لخت و
پتی ی رقاص/مطربو دعوت میکنه، میاره تشون تو
خیابونای ینگه ی دنیا، گشنگیشون میده که بعد بره
باهاشون پز بده... آخه شاه پسر ننه... مگر اسلام و
دیانت، با پول کفار آبیاری میشه، مگه اسلام و
انقلاب با قر کمر این زنهای بیحجاب از خدا بیخبر
به جایی میرسه؟ آخه ننه جون این چه کاریه که میکنی
ننه؟
ننه جون، مگه نمیشه آدم همینجوری شاه و وزیر بشه و نره زیر بال
و پر همونا که میگفتی شیطونو درس میدن و شیطون
بزرگ و کوچیکن؛ والله ننه جون اینا از تو بجز کهنه
ی... چی بگم ننه... نذار دهنم وا بشه... ننه، یادت
رفته اونوقتا اگه «تیلیویزون» روشن بود و تو خونه
بودی، فوری عربده میکشیدی که خاموشش کنیم ننه جون؟
یادت رفته میگقتی هر کی «تیلیویزون» نیگا کنه، جاش
ته ی ته ی جهنمه، ننه جون؟! یادت رفته ننه جون؟
حیام والله خوب چیزیه ننه جون!
ننه، جون ننه، تا دیر نشده بساطتو جمع کن برگرد خونه، اگه
نیای، به خداوندی ی خدا شیر صاحاب مرده امو حلالت
نمیکنم ننه، آقت میکنم ننه، الهی جز جیگر بزنه این
قدرت ذلیل مرده که بچه ی نجیب منو اینطوری از راه
بدر کرده... آخه پسر گلم... نونت نبود، آبت نبود،
گوگوش دعوت کردنت چی بود...حالا دعوت کردی، سرتو
بخوره، چرا حالا براش خط میکشی که پرچمی رو که
دوست داره، بیاره، یا نیاره ننه، اصلا به تو چه
ننه، شاید اونا دلشون میخواد تو پرچم اونجوری
جنازه شونو بپیچن، همه که مث تو نیستن ننه جون که
بخوان جنازه شونو تو پرچم سبز سعودیا با اون شمشیر
مرتضی علیش کفن پیچ کنن، نکنه ننه «ارمیکا» که
رفتی وهابی هم شدی ننه جون... وای خاک عالم به سر
من، ننه ات جواب خدا رو چی بده اکبری؟
الهی جز جیگر بزنه این جیفه ی دنیا که بچه ی نجیب منو، که
دویست روز اعتصاب غذا کرد و نمرد، حالا داره دستی
دستی به کشتن میده ...
 |
ببین، ننه جون، جون ننه برگرد خونه، به خداوندی ی خدا حوضمون
ترک ورداشته، ته کوچه... نوه ی علویه
خانوم رفته مکه و کلی هم به من پز میده...
دیگه کی کار داره که چیکاره بوده زنیکه؟
یا اون یکی گلین خانوم... کی دیگه یادش
میاد که چه بلایی سر بچه های هووش
آورده... ننه جون... تو هم هر چی زودتر
برگرد بیا خونه، والله خودم میام پیشوازت،
خودم برات اسفند دود میکنم، غلط میکنن این
لباس شخصیها که اذیتت کنن، این اصغری
داداشت باهاشون رفیقه، نمیذاره یه مو از
سرت کم بشه ننه چون، تو بیا اینجا، والله
از همینجام میشه شاه و وزیر بشی.
مگه این محمودی ی ذلیل مرده نشد ننه جون،
الهی فدات بشه ننه ات... مگه تو چی چی ات
از این ذلیل مرده ی بی ننه/بابا کمتره ننه
جون؟! آخه نونت نبود، آبت نبود، «ارمیکا» رفتنت چی بود؟ |
والله این پولها برکت نداره ننه جون... والله این مطربا
و دلقکا و آوازه خونا برات نون و آب نمیشن ننه
جون... اینجا همین ذلیل مرده نوه ی علویه خانوم صد
دفعه سرکوفت تو رو به ننه ات زده که... چی بگم ننه
جون... تو رو خدا، تو رو به اون ولای علی برگرد
بیا خونه... ننه من خودم میرم گیسمو پیش
حاج
آقا گرو میذارم که کاری بهت نداشته باشن... ندیدی
اونایی هم که تو عراق بودن، از آقا امون نومه
خواستن؟ والله کار تو که از اونها بدتر نیست...
اونا آدمکش بودن، چی میدونم ننه، میگن تروریست
بودن، تو که نبودی ننه جون، بودی؟!
ننه جون... وای ننه به قربونت اون قد و بالات بشه ... تو که
آزارت به علویه خانومم نرسیده ... آخه خدا رو خوش
نمیاد... والله این پولا از گلوی ننه ات هم پایین
نمیره ننه... تو رو خدا برگرد خونه... جون ننه...
والا آقت میکنم ننه...
خب اصغری... پسر گلم... هر جور میتونی این چهارتا کلومو واسه
آقا داداشت «برفست»... باشه پسرم... زنده باشی...
ننه میره که ساکشو ببنده... فردا کاروان راه
میافته، از دم همون مسجد شاه سابق قراره راه
بیافته... نمیخواد منو برسونی... ننه جون... تو
فقط بگرد این اکبری رو پیداش کن... شیر ننه حلالت
باشه... ننه... الهی خودم برای دفعه ی چهارم
دومادت کنم، ننه جون...
18 اوت 2009 میلادی