|
خواستم یک جورهایی تیکه بیایم که این اهالی
کافورستان، فقط بوی «اوپیوم» نمیدهند، بوی عرق
انقلابشان هم تو سرشان بخورد، بوی نان سربازی ای
را میدهند که بیچاره خانم جانبخش را بیحال میکرد.
اصلا
من تازگیها متودیک کشف کرده ام که اینها
برای این که یک وقتی بهشتشان خط خطی نشود،
بعضی جاهاشان را با کلی کافور نوازش
میکنند که احتمال ِ حمله را بیاورند
پائین، تا بتوانند صاف و بی دردسر وارد
شوند به جایی که – البته اگر شهید شدند –
که دیگر آنجا اصلا نه به کافور جهت پائین
آوردن فرکانس شهوت نیاز هست و نه به تریاک
بیحال کننده.
صبر کنید... اصلا اگر زن سرکار استوار
جانبخش هنوز زنده باشد، همین الان زنگ
میزنم خانه شان و تغییر حالاتش را پس از
استعمال کافور، یا تناول کافور یا اماله ی
کافور... - چه میدانم؟ – میپرسم. صبر
کنید. هنوز گوشی را برنداشته است...
درررررررررر... دررررررررر...
دررررررررر... د ِ ... بجنب دیگه....
دررررررررررر.... |