صفحه نخست >  داستان قتل من!

 

قتل من!

 

            زن، سومی شان بود. دو تای اولی هم میخواستند مرا بکشند. این یکی رولور داشت. از سمت راست کشیدش بیرون که: «برگرد!»

نمیشنیدم. خواستم برگردم ببینم چه میگوید، ولی نشد. کارم با لب خوانی گذشته بود، و حالا داشتم میمردم؛ نه؛ داشت مرا میکشت و نمیفهمیدم؛ نه؛ نمیشنیدم چه میگوید.

میخواستم برگردم، ولی محکم با قنداق تفنگش زد پس کله ام و مجبورم کرد دستهایم را پشت سرم بگذارم و تکان نخورم. وحشتناک بود. مردن، آن هم با گوشهای کر...  

پیش از این زن، دو مرد دیگر هم میخواستند بکشندم. یکی شان با اتومبیل آمد در خانه ام. ایستاد. بعد حس کردم خطرناک میشود. دویدم توی خانه و سعی کردم در گاراژ را ببندم. در از این درهای قدیمی تابدار بود که میخواستم ببندمش؛ خانه و در هر دو کهنه بودند.

در را بستم و برگشتم، مرد اما خودش را انداخت لای در که بیاید تو... آن یکی را یادم نیست. همه در یک شب... هنوز داشتم میلرزیدم که بیدار شدم. به خودم فحش دادم که لامصب کر... بعد با خودم گفتم: «اگر این سمعک کوفتی تو گوشت بود، شاید میشنیدی چه میگوید!»

اما اگر سمعک هم داشتم، هنگام خواب درش میآوردم و کر میخوابیدم... نه؟!

 

19 امرداد ماه 1389

10 اوت 2010 میلادی